دو دانش آموز، ۸۰ هزار تومان حقوق، سرمای شديد و کوهستان زيبا، گفتگو با معلم یک مدرسه دو نفره

ترانه بنی یعقوب

سيد مصطفی داغمچی معلم يک مدرسه است. مدرسه ای با دو دانش آموز . کلاسهای درسش هر روز با حضور همين دو نفر در روستای حاج شيخ موسی شهر بابل ؛ روستائی کوهستانی با جاده های ناهموار تشکيل می شود درباره دو دانش اموزش با عشق و علاقه خاصی حرف می زند هم درباره آنها و هم مدرسه کوچک و خالی از دانش آموزش. کلاسهای درس اين معلم جوان کمتر تعطيل می شوند. ليسانس مديريت آموزشی دارد و از تجربه های کاری اش در گفت و گويی که با او داشته ايم ، بيشتر می گويد:

آقای داغمچی !چطور شد که برای تدريس به دو دانش آموز راهی روستائی کوهستانی با جاده های صعب العبور شديد؟

ابتدا به عنوان سرباز معلم به اينجا امدم و قرار شد دوسال خدمت سربازی ام را اينجا بگذرانم بعد از دوسال که خدمت سربازی ام تحت نظارت وزارت آموزش و پرورش تمام شد به عنوان معلم حق التدريس مشغول به کار شدم .هميشه علاقه مند به معلمی و تجربه اش بودم و اين فرصت موجب شد اصلا به سختی های کار فکر نکنم . خودم اهل روستای گلو گاه هستم که حدود ۵۰ -۶۰ کيلومتر با اين روستا فاصله دارد و چون در زمستان جاده ها پر از برف و صعب العبور می شود و ماشينی هم پيدا نمی شود برای زندگی به اينجا آمدم .

چطور يک روستا فقط دو دانش آموز مقطع ابتدائی دارد؟

حاج شيخ موسی در زمستان به شدت سرد و بد اب و هوا است وهمه به روستاهای مجاور می روند در اين فصل چند خانوار بيشتر در اين روستا نمی ماند .تابستان ها و بهار بقيه خانوارها که حدود ۱۵۰ تا هستند برای کار و تفريح به اين روستا که در اين فصل خيلی خوش اب و هواست بر می گردند .به همين خاطر بچه های شان را بيشتر در روستاهای ديگر به مدرسه می فرستند . اما با اين همه من از بچگی عاشق طبيعت کوهستانی بودم زندگی در اين جا هر چند خيلی سخت است اما زيبائی های خاص خود را هم دارد.

دو دانش آموزتان کلاس چندم اند و چطور به اين دو درس می دهيد؟

دو دانش آموزم يکی دختر است و ديگری پسر. رويا کلاس دوم ابتدائی است و رضا کلاس چهارم . وقتم را بين دو تای شان تقسيم می کنم و معمولا هم از پايه پائين تر شروع می کنم وقتی درس اولی را می دهم و او را به تکاليفش مشغول می کنم سراغ دومی می روم و به درس های او می رسم .

وقت اضافه نمی اوريد؟

چرا گاهی اوقات .کلاسهای ما شايد خيلی طولانی مدت نباشند اما هميشه برگزار می شوند . اينجا چون هوا خيلی سرد است دو دانش اموزم که خواهر و برادرند حدود ساعت ۸و هشت و نيم به کلاس می ايند و معمولا هم تا ساعت يازده در مدرسه هستند .


هيچ وقت به فکر تعطيلی کلاسها در بعضی از روزها نيافتاده ايد ؟مثلا درس ها را در چند روز اول هفته بدهيد و بقيه هفته را تعطيل کنيد؟

به هيچ عنوان مدرسه را تعطيل نمی کنم. حتی پارسال که زمستان خيلی سختی را گذرانديم و مدارس استان مازندران هم به مدت يک هفته تعطيل بود کلاس را تعطيل نکردم شايد کلاسهايم خيلی طولانی نباشد اما هميشه ومنظم برگزار می شوند .شايد به همين دليل است که دو دانش اموزم پيشرفت درسی شان عالی است . والدين شان انها را به مدرسه ديگری بردند . انها از بچه ها امتحان گرفته و گفتند انها نه تنها از بچه های ديگر کمتر نيستند که حتی از نظر درسی گامی هم جلوترند. الان که به دانش اموز دخترم املا می گويم مثل برق و باد می نويسد و هميشه هم ۲۰ می گيرد .ادعا نمی کنم معلم کاملی هستم اما تا جائی که می توانم برای شان وقت می گذارم .

آيا برنامه های تفريحی و ورزشی هم داريد مثلا زنگ تفريح يا زنگ ورزش؟
اگر هوا خوب باشد زنگ تفريح می دهم معمولا اين جور وقتها بين برف ها می رويم و با بچه ها برف بازی می کنيم و خودمان را سرگرم می کنيم . مواقعی هم که ورزش داريم چون جائی برای ورزش نداريم با بچه ها پياده روی می کنيم. در روستا جاده ای صاف و ۵۰۰ متری هست ان جاده را بالا می رويم که انتهايش به يک جنگل می رسد اين کار برای ما هم ورزش است ،هم تفريح و هم گردش علمی . طراحی و کاردستی هم جز برنامه هايمان هست به خصوص دختر دانش اموز طراحی خيلی خوبی دارد و برای بهتر شدنش وقت می گذارم .

امکانات آموزشی مدرسه تان چطور است ايا حياط يا دفتر دارد؟

امکاناتش بد نيست سه تا کلاس با پنجره های بزرگ دارد. يک فايل هم داريم. دفتر کوچکی هم دارد من از يکی از کلاسها به عنوان دفتر استفاده می کنم . حياط هم دارد اما نه ان حياطی که شما تصور می کنيد محوطه کوچکی پر از پستی و بلندی چون اينجا يک منطقه کوهستانی است زمين های صاف کم اند . اما امکانات ديگر مثل ازمايشگاه علوم ندارد .

کلاسها را چطور گرم می کنيد؟

با بخاری نفتی .اما هوا که خيلی سرد باشد امکان گرم کردن کلاس نيست . چون کلاسها بزرگند . آن وقت به اتاق کوچکی که متعلق به پدر شاگردانم است منتقل می شويم انجا کوچک است و با بخاری حسابی داغ می شود

معلم يک کلاس دو نفره بودن کسالت اور نيست؟

تا حدی سخت است يعنی نمی توانی آن حال و هوای واقعی مدرسه را حس کنی اما با اين حال خودم را سرگرم می کنم با بچه ها خيلی روابط نزديک دارم انها من را دوست دارند و گاهی که پدر و مادرشان کار دارند پيش من و همسرم می مانند .حتی چند شب که والدين شان نبودند شبها هم پيش ما بودند و صبح با هم به مدرسه می رفتيم

در مدرسه فعاليت ديگری هم داريد؟

من مدير- آموزگار هستم و وقت اضافه ام را با کارهای اداری می گذرانم بخشنامه ها را تنظيم و ثبت می کنم جوابهای اداره را می دهم و برای امتحانات سوال طرح می کنم بالاخره يک جوری خودم را سرگرم می کنم .

سال گذشته هم همين تعداد دانش آموز داشتيد؟ و سال آينده چطور همين تعدادباقی می ماند؟

سال قبل همين دو نفر دانش اموزم بودند و سال اينده هم احتمالا همين دو نفر باقی می مانند .البته در سالهای قبل تعداد دانش اموزان ابتدائی بيشتر هم بود شنيدم تا ۲۰ نفر هم می رسيد .

علت اصلی مهاجرت در اين روستا در سالهای اخير چه بوده است؟

به خاطر نبود مدرسه راهنمائی. خانواده هائی که چهار- پنج دانش اموز داشتند و چند تائی شان هم راهنمائی بودند از روستا رفتند همين مساله باعث شد تعداد شاگردان ابتدائی هم حسابی کم بشود .اين مساله موجب شد که خيلی ها خانه و شغلشان را که بيشتر دامداری و نجاری بود رها کنند و به روستاهای مجاور بروند .

تا به حال اتفاق افتاده که هر دو دانش اموزتان غايب باشند؟

چرا بعضی وقت ها اتفاق می افتد زمانی که مريض اند يا برای شان کار خاصی پيش می ايد آن وقت از قبل خبر می دهند و من هم مدرسه را تعطيل می کنم.

آيا آموزش و پرورش مخالفتی ندارد که برای تدريس به دو دانش آموز مشغول به کار باشيد و حقوق بگيريد؟
نه هيچ مخالفتی ندارد اتفاقا يک مدت زمزمه اش را شنيدم که قصد تعطيلی مدرسه را دارند اما ظاهرا تعدادی از مديران مخالفت کردند .اما خب تا حالا بابت حق التدريس که حقوقی نگرفته ام و در امدم همان ماهی ۸۰ هزار تومان سرباز معلمی ام است .

با ۸۰ هزار تومان چگونه زندگی خود و همسرتان را می گذرانيد؟

۵۰ هزار تومان کرايه خانه می دهم وبا ۳۰ تومان باقيمانده زندگی می کنم . شايد برای شماها تصور چنين موضوعی هم سخت باشد اما ما قانعيم اگر اموزش و پرورش مرا به عنوان حق التدريس اش قبول کند می گويند حقوقم به ماهی ۲۰۰ هزار تومان هم می رسد. ولی می گويند اموزش و پرورش ديگر حق التدريس نمی خواهد که اميدوارم اين طوری نشود چون من واقعا کارم را دوست دارم و علاقه ای به ترک اين روستا و پيدا کردن شغل ديگری ندارم .البته تابستان ها کارهای ديگری هم انجام می دهم مثل کشاورزی و نجاری .

اين سختی ها نا اميدتان نمی کند؟

نه من از کودکی با سختی و مشقت بزرگ شده ام. ما ۱۲ خواهر و برادر بوديم و از بچگی و دوران دانشجوئی هميشه کار می کردم. پدرم نجار بود و با همه فقرش همه ما را به مدرسه فرستاد بيشتر خواهر و برادرهايم تحصيلات دانشگاهی دارند يکی از برادرهايم وکيل است و ديگری مهندس.خواهرهايم هم در س خوانده اند .يک جوری طبيعت ما را به اين نوع زندگی قانع کرده است . هر چند هميشه از همسرم به خاطر صبر و تحملش سپاسگزارم و در همه حال به خدا توکل می کنم .

اوقات بيکاری تان را چگونه می گذرانيد؟

سرمای شديدی هيچ امکاناتی باقی نگذاشته نه تلويزيونی هست نه امکانات رفاهی ديگری .جائی هم نمی شود رفت چون برف ان قدر زياد است که ممکن نيست. البته خطر حمله گرگ و خرس هم هست به خاطر همين بيشتر وقت مان را در خانه می گذرانيم بالا خره اين هم زندگی ماست با همه تلخی ها و شيرينی هايش .

برگرفته از روزنامه همشهری، چاپ عصر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.