ضرورت یک بازنگری جمعی

شیرزنان- سولماز شریف: یکی می گوید سوپاپ اطمینان نظامند چرا که با حضورشان در میادین جهانی، نقض حقوق زنان در ایران را زیر سوال می برند. آن یکی می گوید ناموس نظامند و با حضورشان در انظار جهانی، حیثیت دین را به باد می دهند. آنطرفتر می گویند مثل پنگوئن می مانند با آن لباسهای محجبه شان! اینطرفتر می گویند حتی دویدن هم بلد نیستند؛ خیلی آماتورند. همه هم به نوعی راست می گویند. زنان ورزشکار ایرانی با پوششان چهره دولت جمهوری اسلامی را که در معرض حملات جهانی در خصوص وضعیت زنان در ایران قرار گرفته است، تلطیف می کنند.

فراموش نکنیم که همین سال میلادی گذشته، از حواشی المپیک پکن اخبار حاشیه ای می آمد که از اعتراض به کشورهایی که حق ورزش آزادانه برای زنان را محدود می کنند، حکایت می کرد و در این بین به طور اخص به کشورهایی چون عربستان و ایران هم اشاره داشت در حالیکه ایران سه نماینده زن به المپیک اعزام کرد. از سوی دیگر ورزش کردن و خصوصا مسابقه دادن با پوششی که دختران ورزشکار ایرانی دارند، امریست غیرممکن. اثباتش هم تنها یک مسابقه می طلبد. یک مسابقه ورزشی مردان برگزار کنید که به طور نمادین لباسهای در نظر گرفته شده برای زنان را به تن کنند و به رقابت بپردازند. شاید حدس زدنش چندان سخت نباشد که این بازی به پایان هم نخواهد رسید و نیمه خواهد ماند!

البته در این بین، نگرانی از بابت حضور نوامیس نظام در میادین جهانی از همه کمرنگ تر است چراکه افتخاراتی که دختران ایرانی در محافل بین المللی کسب کردند، الگویی که برای سایر زنان مسلمان در کشورهای مختلف ارائه داده اند و رسانه های بین المللی را که به تشویق بر انگیختند، به خودی خود نگرانی های بزرگان را برطرف خواهد کرد اما نکته مهم این است که ادامه دادن در این مسیر، نیاز به حرفه ای شدن دارد. این نوجوان پرانرژی باید رشد کند تا در خاطره ها باقی بماند و گرنه به زودی از اذهان پاک خواهد شد و نه تنها افتخاری برای کشورهای مسلمان نخواهد بود که برگه ای نیز خواهد شد برای تایید “حجاب، مانع آزادی زن است”

پس، تلاش برای تحقق این مهم بر مسئولین نظام، سازمان تربیت بدنی و رسانه های ملی از همه واجب تر است. هرچه باشد این خواسته آنان بوده است.

واقعیت این است که ورزش زنان در ایران امروز مقوله بسیار پیچیده ای شده که همه این پیچ خوردگی ها ناشی از تضاد خواسته ها و تفکرات است. تفکر زنی که مدیر ورزشی شد اما به آن باوری نداشت، تفکر مردی که سردبیر روزنامه ورزشی شد در حالیکه ورزش زنان را یک شوخی می دانست، نگاه ورزشکاری که حقش را گدایی می کرد و فراموش کرده بود که با هر مدالش، حقی بر گردن کشورش و مردمانش می افزاید و تفکر مخاطبی که حمایت از تیم کشورش را وظیفه خود ندانست بی آنکه بپرسد تیم ملی، تیم ملی است. چه فرقی می کند چه رشته ای باشد و با چه جنسیتی؟

ورزش زنان در ایران مسیر طولانی را طی کرده که امروز به ما این اجازه را می دهد تا بر خلاف ده سال پیش از عنوان نوجوان پرانرژی به جای کودک تازه پا استفاده کنیم. این نوجوان، به همت نوجوانان و جوانان حاضر در صحنه و اثبات توانایی هایشان به دست آمده است.

بله. اینبار سخن از توانایی است. دخترکان ایرانی با گذر زمان توانایی هماهنگ شدن با این نوع پوشش را کسب کردند و امروز توانایی مسابقه دادن، بازی و فعالیت در چنین شرایطی را به دست آورده اند. آنان توانمند بودند که این راه را در شرایطی که همه، آن را دیوانگی می خواندند، ادامه دادند. این توانایی، دستاورد گرانبهاییست و قطعا به یک بازنگری نیاز دارد.

بازنگری مسئولین در هر رده و مقامی که هستند. از سرمایه گذاری که از حمایت از تیمهای ورزشی زنان سرباز می زند تا مدیر شبکه تلویزیونی که حاضر به پوشش خبری از ورزش زنان نیست. از مدیر مدرسه ای که مسابقات تیمهای ملی زنان ایران را به دختران مدرسه اش یادآوری نمی کند تا رئیس فدراسیونی که دختر ملی پوش ایرانی را به خاطر مصاحبه توبیخ و تهدید به اخراج می کند. از ورزشکاری که باید یاد بگیرد اگر ورزش شغلش است، مسایل صنفی اش نیز باید محترم شمرده شود تا دخترانی که در خانه ها و خیابانها وقت می کشند در حالیکه سکوهای باشگاهها در هیجان تمام خالی مانده اند.

همه ما نیازمند یک بازنگری جمعی و اساسی در تفکرمان، نگاهمان و نوع عملکردمان در مقوله ورزش زنان در ایران هستیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *