زنانی که در خانه های مردم کار می کنند

کانون زنان ایرانی

امین علم الهدی

تلفن یک شرکت خدماتی را می گیرم. زنی گوشی را بر می دارد. بعد ار مدتی بحث راضی می شود آدرس شرکت را بگوید.

وارد شرکت که می شوم به یاد فیلم چهارشنبه سوری می افتم. دیوارهای کثیف با اتاق های شلوغ. زنان و مردان کارگری که منتظر تلفن سفارش کار ایستاده اند. تیپ زنان از زنی با چادر به کمر بسته تا دختری با مانتو و روسری مرتب و حتی به نوعی براساس مد متغیر است. مردها نیز از این قاعده مستثنی نیستند. مردانی با سبیل های در رفته و شلوارهای کردی تا پسران مو شانه کرده و مرتب.

وقتی به رئیس شرکت که مردی تقریبا میان سال است مراجعه می کنم. سئوالاتی می پرسد از جمله :”کارگر چند ساله می خواهی؟ چه تیپی باشد؟ قد و هیکلش برایت مهم است؟”

وقتی می گویم من فقط برای تمیز کردن خانه یک کارگر ساده زن می خواهم سریع من را به زنی که پشت یکی از تلفن ها نشسته است معرفی می کند و می گوید:” خب چرا از اول نمی گویی و وقت من را می گیری.

می پرسم برای چی این مشخصات را پرسیدی که می گوید:”بعضی ها برای مهمانی هایشان کارگر می خواهند. به همین دلیل تیپ و قیافه کارگر هم برای شان اهمیت دارد.”

اسمش مریم است. دانشجوی دانشگاه آزاد خرم آباد است. 25 سال بیشتر ندارد. اول کم حرف می زند. بعد از چند دقیقه به حرف می آید. از مسائل کلی شروع به حرف زدن می کنیم تا به کارش می رسیم و می پرسم : چرا از خرم آباد به تهران می آیی؟

پاسخ می دهد :

” در تهران وضعیت کار به مراتب بهتر از شهرستان ماست. اینجا حقوق هم بیشتر می دهند، البته در تهران رقابت برای کار هم بیشتر است. تو اگر یک اشتباه کوچک داشته باشی ،سریع اخراجت می کنند و دیگر هیچ کدام از این شرکت ها نمی گذارند برای آنها کار کنی. خیلی خوش شانس باشی با چند نفر از این کسانی که به خانه هایشان می روی دوست بشوی و بتوانی در خانه های آنها کار کنی،خیلی عالی است”

می پرسم:” هیچ کدام نمی گذارند کار کنی؟ چطور؟ چرا؟

“خب !اینها همه با هم دوست هستند اگر کمی بد قلقی کنی مطمئنا نمی توانی به هیچ کدام از شرکت ها بروی.”

وقتی کمی اعتماد کرد .هویت خودم را به عنوان روزنامه نگار به او معرفی کردم. راضی شد با هم بیشتر حرف بزنیم .گفت : “اگر روزنامه نگاری از سختی کار ما بنویس. این کار با سختی های زیادی همراه است.”

ادامه می دهد:”این کار خیلی سخت است ، خیلی.”

می پرسم :”سختی کار کجاست؟”

می گوید : “راستی از شما هم درباره نوع و قیافه کارگر پرسیدند؟”

-” آره.”

– چند وقت قبل یکی از دوستانم برای کار به خانه یک پسر مجرد رفت تا چند روز از او خبری نبود. بعد از چند روز که آمد از لحاظ روحی اوضاع خرابی داشت مرا به کناری کشید و گفت به او تجاوز شده است. همان پسر به او تجاوز کرده بود.”

– شکایت نکردید؟

– “کدام شکایت؟ رئیس شرکت که نمی دانم چقدر از پسر پول گرفته بود گفت اگر هر کدام شکایت کنید اخراج می شوید همه بچه ها هم به کارشان نیاز داشتند.بنابراین از شکایت منصرف شدیم.”

می پرسم:” مگر بیمه نیستید که بخواهید از حقوق بیمه استفاده کنید؟ ”

– کدام بیمه ؟اصلا اسم ما در هیچ جایی ثبت نشده است. بر اساس آمار در این شرکت که می بینید تنها 5 نفر کار می کنند، در صورتی که حدود 60 نفر به طور ثابت اینجا کار می کنیم و نزدیک عید و یا در تابستان این آمار به 120 نفر هم می رسد.

” چرا اسمتان جایی ثبت نیست؟”

-“خب معلوم است اگر ما اسم ما ثبت شود باید ما را بیمه کنند.باید هزار تا حق دیگر ما را نیز بدهند.”

ادامه می دهد:” نزدیک عید که می شود آمار رقابت بیشتر هم می شود چون همه می خواهند کار کنند. صاحبخانه ها هم بیشتر به شرکت ها اعتماد دارند تا افراد ساده و بدون پشتوانه.”

خواهر مریم نیز در تهران به همین کار مشغول است:”خواهرم با دخترش به خانه های مردم می رود. دخترش 16 سال دارد تازه می خواهد ازدواج هم کند. پسرش هم شاگرد مغازه است دخترش شبانه درس می خواند اما پسرش دیپلم ردی است و درس را هم ول کرده است.”

مریم می گوید:” من هم به اعتبار خواهرم به اینجا برای کار می آیم. می بینی چند وقت است دستی به صورتم نکشیده ام؟ چون نمی خواهم به عنوان یک روسپی به خانه های مردم معرفی شوم. به عنوان کارگر مرا به خانه مردم می فرستند و در اصل منظورشان چیز دیگری است .”

در این شرکت 50 درصد درآمد را صاحب شرکت می گیرد. یعنی اگر برای یک روز کامل کاری از صبح تا شب ، در بهترین حالت 20 هزار تومان بگیرند 10 هزارتومان تنها به آنها می رسد. “به مراتب وضعیت دختران در شرکت بدتر است. مردها 70 درصد حقوقشان را می گیرند اما زنان بیشتر از 50 درصد نمی گیرند.”

در توضیح می گوید:” توجیه آنها این است که شما خرج یک خانواده را که نمی دهید و تنها خرج خودتان است همین پول هم کافی تان است. در صورتی است که آنها می دانند حداقل 10 نفر از زنانی که اینجا کار می کنند مجبور هستند خرج یک خانواده را بدهند. یکی شوهرش معتاد است. دیگری شوهرش مرده آن یکی از شوهرش طلاق گرفته است.”

می خواهم سئوال های بیشتری بپرسم که مریم ساعت را می پرسد، انگار دیرش شده است:” امروز که هنوز پولی گیرم نیامده . زودتر بروم برای یک کار دیگر.”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *