شبی با شاعران و نویسندگان در گرامیداشت روز جهانی زن

دنیای بی تهاجم و تحقیرم آرزوست

تغییر برای برابری: هشت مارس امسال همزمان با فعالیت های خیابانی از جمله پخش بروشور و دفترچه های کمپین و استیکر و پوشیدن تی شرت هایی با علامت فمین در تهران و شهرستان ها، اعضای کمپین در شهرها و گروه های خود نیز برنامه هاي مجزایی ترتيب داده بودند . به رغم مشکلات و محدودیت های فضایی که بسیاری از فعالان جنبش های اجتماعی را با محدودیت استفاده از اماکن عمومی – که به عموم شهروندان اختصاص دارد- روبه رو کرده است شاعرانی که این روز را ارج می نهند به دعوت کمیته هنری کمپین مهمان یکی از اعضای کمپین در منزل مسکونی وی بودند. حضورشان دلگرم کننده ما در ادامه مبارزات مسالمت آمیزمان برای ارتقای موقعیت حقوقی زنان بود.

در 9 مارس، يعني يك روز پس از روز جهانی زن، جمع کثیری از هنرمندان و شاعران این روز را گرامی داشتند و به اين بهانه اشعارشان را در باره این روز ومسائل زنان برای حاضران خواندند. پویا عزیزی شاعر و ازاعضای کمپین مجری این برنامه بود كه با معرفی کمپین به هنرمندان و شاعران حاضر برنامه را آغاز کرد. این برنامه با سخنرانی پگاه احمدی در خصوص ادبیات زنان و شعر زنانه آغاز و پس از آن با شعر خوانی شاعران حاضر ادامه يافت، در اين برنامه همچنين تعدادي از اعضا كمپين نيزبه یاد عالیه اقدام دوست و روناک صفارزاده اشعار خود را به زندانیان برابری خواه تقدیم کردند.

سیمین بهبهانی، مریم حسین زاده، علی شاه مولوی، ری را عباسی، کبوتر ارشدی، مریم خونساری، علی قنبری، علیرضا مجابی، مهرنوش قربانعلی، پگاه احمدی ، آزاده زارعیان ، مژده دقیقی، ثنا نصاری، الهام ملک پور ، ناهید سرشکی، هوشیار انصاری فر، سولماز نراقی ، سارا خلیلی، وحید آقاجانی، اقبال مظفری، فاطمه حسن پور، شبنم آذر، پویا عزیزی، علیرضا بهنام، نسیم خسروی، مونا محمد زاده، شهاب الدین شیخی و بهناز شکاریار از هنرمندان، شاعران، نویسندگان و مترجمانی بودند که در شب شعر کمپین یک میلیون امضا به مناسبت روز جهانی زن حضور داشتند. آنان از آزادی و صلح و زنان آزادیخواه ، اعتراض تاریخی زنان نسبت به نظم موجود، خشونت های قانونی چون سنگسار، نقد تصویرجامعه مردسالار از زن، جنگ، زندان، اعدام، روزمره گی ومسخ …سرودند.

“ای دل غمین برخیز کن ثنای آزادی
تا زنی همی جولان در فضای آزادی
هان غمین نباید بود در کشاکش دوران
خون دل بباید داد در بهای آزادی”

پگاه احمدی، با خواندن این ابیات از مهتاج رخشان از زنان پیشگام شعر مشروطه، شب شعر را آغاز کرد. او با اظهار امیدواری برای به سامان رسیدن مطالبات زنان و ظهور برابری در تمام عرصه های نابرابر، رویکردهای فمینیستی در ادبیات ایران و جهان را در مقاله ای باعنوان “بازنگاشت زن نویسنده در تاریخ” مورد نقد و بررسی قرار داد.

سیمین بهبهانی بانوی شعر ایران ضمن اشاره به روز جهانی زن و توجه به موقعیت زنان در جامعه ایران اعتراض به یکی از انواع خشونت های قانونی و سنتی یعنی سنگسار را که به نظم شعری خود در آورده بود برای حاضران قرائت کرد. وبدین ترتیب قطعه سنگسار سروده سیمین آغازگر شعرخوانی شب شعر بود :

سنگسار

نوبت اقرار زن تا چار شد
حکم دین از رجم او ناچار شد
این گره را دست حاکم باز کرد
راز پنهان فاش در بازار شد

مومنان را شرع اول زد صلا
سینه ها شان مشرق الانوار شد
این یکی بربام شد آن بر درخت
سنگ و لعنت محض دین ایثار شد

کم کمک در دست ها نیرو نماند
شوق اندک خستگی بسیار شد
زن هنوزش نیمه جانی مانده بود
خواستارش هفت جان شد هار شد

تخته سیمانی فراز آورد و سخت
برسرش کوبید و ختم کار شد
گفتم از امداد غیبی دان که دین
با زمان همرنگ و هم رفتار شد

عصر سیمان است و عصر سنگ نیست
سنگسار البته سیمان سار شد

مریم حسین زاده

مادرم حوا

سلام مادر مادربزرگ مادر مادرانم
من دختر دختر دخترانت هستم
ایرانیم و از اهالی خراسانم
اما حوا جان سرزمین من جای عچیب و غریبی است
اینجا مادرانی که دخترت را به دنیا می آورند
به خاطر تکرار خویش عزا می گیرند
و پسرانت تا پشت و پشته شان گرم بماند از ما پسر می خواهند
اما من از اشتباه تو آغاز می شوم از دهانت از دست ها و دندان هایت
از سرخی وسوسه روی درخت سیب ات
و ممنوعیت تو تولد دوباره ی من می شود
اصلن اگر تو نبودی تمام زن های دنیا باید می رفتند و سماق می مکیدند
آن سیبی که تو تعارفمان کردی به اندازه همه کره زمین بزرگ است
و به اندازه همه دهان ها جای گاز زدن دارد
می دانی همیشه فکر می کنم روزی روزگاری به شهر ما پا بگذاری
و با شوهرت که تنها آدم روی زمین است خانه ای بگیری
برهنگی ات را چگونه می پوشانی
و آن همه موهای بلند و زیبا را زیر چند روسری از چشم و آسمان می پوشانی
و باز اگر اعتراض کنی تو را به جرم برهم زدن نظم عمومی و به خطر افتادن امنیت ملی زندانی کنند
و حتا با وثیقه ی بهشت هم آزاد نشوی چه خواهی کرد
پس من از اعتراض تو آغاز می شوم از به خطر افتادن حقوق و امنیتم
و سر هر چهارراه فریاد می زنم
که مادر من حوا با دست های من بود که میوه از شاخه چید
و با دهان من بود که طعم رهایی خود را چشید
پس زنده باد مادر من حوا و زنده باد امروز که با نام نامی من زن شد

علی شاه مولوی

علی شاه مولوی شاعر سه شعر از سروده های خود را برای حاضران خواند که هرکدام از این اشعار را به یکی از زنان صاحب نام کشورمان تقدیم کرده بود

تقدیم به خانم بهبهانی : عشق در قلمرو اقتدار هیچ کس نیست

الو الو الو خط اش مثل خودش همیشه بیدار است/ مدام مشغول است تلفن اش قلبش می تپد قلمش می تپد با قلبش / آرام نمی گذارندش کر می شود گوش ماموری که …/ نمی شود او را گرفت آهوی بادپایی که سر قرار می رسد همیشه به وقت رسیدن سیب/ در معرکه معاد قبل از مرگ سواری زلف درآمیخته عریان اسبی مغرور /از هر چه زن زار نزار خوار می گذرد/ خانم بی بی بانو/ خطی سرخ است در خلیفه ها خان ها خواجه ها/در سرزمینی که مرگ پایان رنج هاست هرگز تابوت عشق را بر شانه هایش نخواهی دید/او که مانداب های تیره ی پاییز را خیره می نگرد/ آبشارهای بهاری را با گام های جوانی می پرد هنوز/با خود تا کجا می برد آیا سنگریزه های تنهایی را با تی پای تفکر /عقاب مادری باهوش که بغض قناری تردی می شکند درگلوش/وقتی می خواند وطنم وطنم وطنم بیا بیا ببین که منم گل دمیده از کفنم /نرمه باد مست بهار بوسه می زند به تنم وطنم/وطنم اینطور که دیروز تو و امروز مرا را زیر و رو می کنند /توالی خاطره های تو و روح رویاهای من چه می شود /البته عادی نیست رابطه ی پنهان امروز من و دیروز تو /چنان که طبیعی نیست قرار پنهان پروانه ها و پرستوها/روی دیوار شکسته ی یاس ها نبش آشیانه ی فرریخته ی قمری ها/معلوم نیست مورچه ها زیر پاشنه ی خونی چنار پیر چه می کنند/منتظر نباش فردا روزنامه ها بنویسند بازگشت سالهای سیاه پوش در خاکستری غروب بی دلیل بوده است/چقدر استعاره استعاره استعاره/آنها که به استعاره پناه می برند با آرزوهایشان پیر می شوند/شفاف باید گفت مثل شما زنده باد آزادی

به یاد غزاله علیزاده

امروز هم در صفحه ی بدرود روزنامه ها /پدران فداکار مادران پاکدامن جوانان ناکام و کودکان معصوم بودند/شکوفه ها که برشاخه ها ستاره می شوند /کسی اجازه ندارد بپرسد فرق میان فرشته و فاحشه چیست/فحش می دهی چرا آرام باش تو عصبانی هستی/آخر تن دادگان به طلا تا دلدادگان به رویا/تو عصبانی هستی/فکر کن جنگل با جراحت آن درخت چه می کند /تبر بزند تنه ی او را که دار شد/تو عصبانی هستی /ببین قمری ها که بر بستر یاس ها مست می شوند /خواهران غمگین مان با سینه های بریده بر درختان سیب می شوند/آنان که آرزوهایشان را در نیمه ی تاریک ماه پنهان می کنند /و نقطه ی پایان بودنشان را خودشان می گذارند.

تقدیم به شیرین عبادی

اصلن عجیب نیست /این حق ما و سهم شما روی سینه ی تاریخ است/آخر ما هم مردمی هستیم اهل مدارا/ اما/یک میهن مادر یک دنیا دختر یک خانه خواهر/خواهش می کنم مواظب شاید/صلیب صلح سنگین است و راه طولانی /بعد از این دعای دست های ما و تحمل شانه های شریف شما /یادتان باشد کبوترانی که پشت پنجره های خانه ی شما لانه می سازند/با کلاغ هایی که روی کاج کثیف آن طرف خیابان آشیانه دارند آشنایند/و طوطی های ساکن آن کنار کلک نمی دانند که جنگ /میراث شوم به جامانده از جهالت قابیل است/وگرنه مدام تکرار می کردند صلح صلح صلح /می دانید خاطره ی خواهرتان ژاندارک رنگین کمان خواب هایم برای عدالت را آشفته می کند/حالا از رفتار ناروای این رسانه ی نارس که بگذریم/برای شادمانی کبوتر سفید روی شانه تان می گویم/باور کنید به خاطر همه برای همیشه می ماند /که افتخار فقط عضله بعلاوه ی آهن مساوی با طلا نیست /باقی را سپید بخوانید که خوب می دانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.