ضرورت گسترش بسترهای اقتصادی برای فعالیت زنان

کانون زنان ایرانی :برخی از اعضای همگرایی جنبش زنان برای پیگیری مطالبات در انتخابات با تعدادی از فعالان احزاب ایران از جمله مهندس عزت الله سحابی، دکتر حبیب الله پیمان و دکتر احمد زید آبادی دیدار و گفت و گو کردند .

در ابتدای جلسه شهلا لاهیجی ،مدیر انتشارات روشنگران شرحی از شکل گیری همگرایی جنبش زنان ارائه داد و گفت “: بر خلاف آنچه که در جامعه تبلیغ می شود جنبش زنان، جنبشی لوکس نیست و اتفاقاً بیشتر به زنان طبقات محروم و فرودست جامعه توجه دارد. زنانی که از شدت فقر به روسپیگری روی می آورند و یا از شدت خشونت دست به قتل همسر یا خودسوزی خویش می زنند. در حالیکه زنان طبقات مرفه هم امکانات دارند و هم می توانند از طریق امکاناتی که دارند، تور امنیتی مناسب برای خود درست کنند. اگر در سنت مذهبی ایرانی یک امنیت ضمنی برای خانم ها وجود داشت، در دوران جدید همین امنیت وجود ندارد. قوانین ما نتوانسته اند برای زن امنیت ایجاد کند. مسلماً قوانینی که بشر نوشته است نقایصی دارد. هیچ قانون بشری خواست خداوند نیست و آنجه ازلی و ابدی است از آن خداست و نبایست قوانین بشری را به خدا نسبت دارد.

لاهیجی با تکیه بر بحث اقتصاد زنان گفت: “اقتصاد امروز یک علم است، و توجه به اقتصاد زنان امروز امری ضروری است. زیرا بخش اساسی از مالیاتی که مردم می پردازند، صرف آموزش زنان می شود و باید به مساله اشتغال زنان پس از آموزش نیز پرداخته شود. جامعه ما از نظر تعامل اجتماعی به مرحله ای رسیده است که می بینیم حتی فرودست ترین مردان حاضر شده اند برای تحصیل دختران خویش هزینه کنند. زیرا فهمیده اند که دختران هم می توانند در تأمین مخارج خانه مؤثر باشند. پس وظیفه دولت ایحاد اشتغال برای مردان و زنان است. برای همین از شما می پرسم دولت چگونه می تواند برای اشتغال زنان در ساختن بسترهای تولید اقتصادی کار کند. با توجه به اینکه صنایع سنتی که مختص به زنان بود مثل ابریشم بافی کاملاً از بین رفته است و در عین حال در صنایع جدیدتر جایی برای زنان تعریف نشده است. در حالیکه در بخش خصوصی ما شاهدیم که زنان در سمت های مدیریتی برخی صنایع بزرگ قرار دارند و بسیار هم وفق هستند. من معتقدم تا بسترهای اقتصادی لازم برای زنان گشوده نشود، امر اقتصاد زنان جدی نشود، بحث حقوق بشر و حقوق مدنی محقق نمی شود.

مهندس سحابی نیز در این ملاقات گفت :

“من به شما خانم ها تبریک می گویم که توانسته اید دور هم جمع شوید و یک ائتلافی از نحله های مختلف فکری تشکیل دهید. کاری که ما مردان هنوز نتوانسته ایم آن را انجام دهیم. با تمام ادعاهایی که داریم .”

او در پاسخ به درخواست همگرایی مبنی بر توجه به خواست های زنان توسط احزاب ،گفت :

” پیش از همۀ اینها بیانیه ای دادیم مبتنی بر مطالبه محوری که در آن از حقوق زنان و اشتغال آن و حق آنان برای حضور در عرصه های وزارت و مدریتی در سطوح مختلف جامعه حرف زده ایم و نظراتمان را گفته ایم.
زمان آقای خاتمی بحث اشتغال زنان با تأسیس مؤسسات کارآفرینی زنان میدان بیشتری پیدا کرد و حتی آقای خاتمی ریاست عالی آن را پذیرفت.

اما واقعیت این است که در هر جامعه ای برای اینکه ایده ای از لحاظ سیاسی عملیاتی شود و وارد حوزۀ قوانین کشور شود باید یک تعهدات فرهنگی را در جامعه طی کند. در جامعه ای که افکار آن بر مدار سنت است، افکار مترقی دربارۀ زنان برای تثبیت خودشان در جامعه باید مدتی کار فرهنگی انجام دهند.

حرکت نوگرایی دینی که از سالها پیش از انقلاب در جامعه ایران مطرح شده بود، پس از انقلاب در رابطه با مسائل اجتماعی بیش از پیش مطرح شد. تمام این حرکت مبنایش در این بود که اندیشه ها و ایده ها و مقررات و قوانین قدیمی که تناسبی با وضعیت امروز مردم ایران، به خصوص وضعیت زنان ندارد را با شرایط روز جهان نه فقط جامعه ایران تطبیق دهد و مغایرتهایش را پیدا کند و چاره ای بیاندیشد.

بعد از انقلاب مسائلی چون حقوق بشر و حقوق اجتماعی و سیاسی زنان و سایر طبقات اجتماعی و برابری تمامی طبقات اجتماعی در برابر قانون با شدت بیشتری مطرح شد.

من معتقدم بحث زنان بحثی استراتژیک است و محدود به دوره انتخابات نیست. کاندیداها وعده ایحاد کار می دهند اما تا کار را در دست نگیرند نمی توانند وارد ریزه کاری ها و جزئیات شوند. من فکر می کنم برای اشتغال معطوف به تولید برای زنان باید دولت سرمایه گذاری کند. در دولت نهم سرمایه گذاری در بخش دولتی و خصوصی در امر اقتصاد مبتنی بر تولید تقریباً تعطیل شده است. هم اکنون در ایران هیچ صاحب صنعتی احساس امنیت برای سرمایه گذاری در امر تولید نمی کند. اگر کسی بخواهد صنعت جدید ایجاد کند از هزاران خوان و مانع باید بگذرد، به طوری که گاه مقدمات تأسیس یک کارخانه تولیدی بیش از ده سال تولید می کشد.”

لاهیجی از سحابی پرسید:” آیا بخش محافظه کار بازار مانع اصلی تولید نیست؟ حتی وقتی اقتصاد دولتی است با واردات بی رویه کالا در امر تولید و اشتغال اخلال می کند؟ ”

که این پاسخ را شنید :” بله. دولت فعلی هم نمی گوید با وضع فعلی مخالفم، اما چنان واردات کالا را بی رویه بالا برده که کارخانه داران داخلی ورشکست شده اند. مثلاً با وجود سه میلیون تن شکر تولید داخلی، شکر وارد کرده اند و با ورود کالاهای چینی و ترک و کره که به نسبت تولیدات دئاخلی ارزان ترند باعث نابودی تولیدات خرد در سطح کشور شده است.
در صنایع سنگین ما کارخانه های فولادسازی داشتیم که تولیدات بسیار مرغوبی داشند و و می توانستند سفارش قطعات بسیار پیشرفته را از خارج بگیرند و صادرات خوبی داشتند که الآن به دلیل حاکم شدن بینش دلالی و اقتصاد تجاری دولت و به دلیل تحریم های ناشی از سیات های غلط خارجی است، امر تولید صنعت در ایران به اعماق تاریکی رفته است.من همیشه گفته ام جنگ تنها تهاجم خارجی نیست. بلکه جنگ وقتی است که زمینه های تولید و اقتصاد را درایران نابود می کند.

وقتی اروپا محصول ایران را علیرغم کیفیت بهتر و مرغوب تر به دلیل تحریم نمی خرد، در واقع زمینه های جنگ اقتصادی و ناامنی روانی را گسترش می دهد. موانع عمده ای که بر سر راه صنعت و اقتصاد ملی در یران وجود دارد یکی سرمایه گذاری های خارجی است. دوم بخش تجاری است که ترجیح می دهیم به جای تولید داخلی، کالا را از خارج وارد کنیم. بخش تجارت از عمده موانع رشد صنعت و تولید در داخل است. مانع سوم که مانع رشد صنعت در ایران می شود فرهنگی است. از اول انقلاب سرمایه دار را زالو صفت خطاب می کردیم. کارآفرینی و ایجاد صنعت در ایران نوعی استثمار خلق تلقی می شد. چه بسا اگر کارآفرینی می دید که سرمایه اش را می تواند در راه صنعت و تولید در داخل به کار بگیرد، نمی برد در بخش واردات کالاهای لوکس آن را بکار گیرد.

بسیاری از سرمایه گذاران دلسوز داخلی علیرغم مشکلات عدیده ای سعی داشتند تا کارخانه و تولید را با سرمایه خودشان در ایران راه اندازی کنند که نه از طرف دولت و نه از طرف مردم حمایت نشدند.

در مجله چشم انداز بحث جالبی در مورد مقایسه بورژوازی ملی در ایران و ترکیه شده است. در ترکیه بورژوازی ملی توانسته رشد کند و در صنایع خرد و کلان ترکیه تأثیر گذار باشد. در ایران هم تا بورژوازی ملی رشد نکند اشتغال ایجاد نمی شود. از طرفی اشتغالی که دولت ایجاد کند، معمولاً نتایج مثبتی ندارد. زیرا دولتها در ایران معمولاً ناکارآمد و اغلب سرمایه گذاری های دولتی زیان می دهند.

لاهیجی: دولت آینده چه کاری برای بیکاران و اشتغال می تواند بکند؟

سحابی: اول اینکه میزان استغال و تعداد بیکاران زن و مرد در جامعه باید روشن شود. بعد سهم زن و مرد به تفکیک مشاغل و تخصص ها باید اندازه گیری شود. الان زنان در تمام عرصه های آموزش عالی و صنعت و معدن و حتی جنگل بانی آمده به کارند و باید سهم شان در اشتغال در سطح کشور محفوظ بماند. الان بیشتر دختران و خانم ها در بخش خدماتی مشغول به کارند. اما جای امیدواری است وقتی می بینیم زنان کارآفرین کارهای مهمی می کنند. من به آینده اشتغال زنان کاملا امیدوارم. اگر ما بتوانیم از شر تیپ هایی با نگرش های دلالی و مصرف راحت شویم و کسانی امثال آقای موسوی که متعلق به بینشی هستند که صنعت و اشتغال ملی را تشویق می کنند بیایند قطعاً وضع اشتغال و معیشت در جامعه بهتر خواهد شد و میزان و سهم اشتغال زنان افزایش خواهد یافت. با این حرکت هایی که خانم ها کرده اند زنان بیش از پیش بیدار شده اند. هر چند وضع اقتصاد در کوتاه مدت فاجعه آمیز است. اما من در میان مدت و دراز مدت به اشتغال زنان در آینده بسیار امیدوارم.

سوال بعدی از سوی اعضای همگرایی جنبش زنان خطاب به دکتر پیمان مطرح شد:” به نظر شما کاندیداها و دولت اینده برای اشتغال زنان چه باید انجام بدهند.”

دکتر پیمان در پاسخ گفت :”من هم به نوبه خودم موفقیت شما خانم ها را در جهت شکل دهی به ائتلافی برای طرح مطالبات زنان تبریک می گویم و امیدوارم با سعه صدر و پایداری که در خانم ها سراغ دارم بتوانید بر مشکلات خصلتی و ضعف تئوریک حاکم بر جامعه روشنفکری و فعالان بینش های اجتماعی فائق ایید و در عمل با مشارکت و همبستگی بتوانید شمول فرهنگی و اخلاقی در جامعه به وجود آورید.
به نظر من مسائل مربوط به اشتغال بخش عمده اش سیاسی است. تصمیمات سیاسی و نگرش سیاست مداران فعلی به امر اقتصاد و تولید لطمات فراوانی زده است و به نظر من تا حداقلی از امنیت سیاسی وجود نداشته باشد نمی توان از اندیشه و کار و تولید و سرمایه گذاری صحبت کرد و اقتصاد و تولید داخلی را از وضع مفلوک فعلی نجات داد. جدا ار سازوکار سیاسی، بحث بورژوازی تجاری است که در گذشته نقش مثبتی در مبادله تولیدات داخل با خارج داشته است و یا و یاور تولیدات داخلی بوده است. اما بعد از باز شدن دروازه ها به روی واردات بی رویه خارجی، بورژوازی تجاری تغییر ماهیت داد و تبدیل شد به وارد کننده کالاهای خارجی و ماهیت دلالی پیدا کرد و با اتکا به درآمدهای بی حساب نفتی که عمدتاً در بخش تجاری و خدمات به کار افتاده و نتیجه این شد که صنعت و تولید داخلی در برابر واردات خارجی بی گناه و بی حمایت ماند و علاوه بر این در داخل چون بخش تجاری به علت سرعت گردش سرمایه و سود کلان، تمام نقدینگی را به خود جلب کرد ، مانع از سرمایه گذاری در بخش صنعت و تولید شد.

عمده اعتبارات بانکها هم صرف بخشهای خدمات و تجارت شد تا تولید و انواع موانع اداری و قانونی در برابر سرمایه گذاری در راه تولید ساخته شد. بعد از انقلاب دولت در ایران به علت پیوند بورژوازی تجاری اغلب حمایت های خودش را در این بخش از اقتصاد گذاشت. بوروژوازی تجاری با تکیه بر حمایت های دولت و رانت های بخش اعظم اقتصاد جامعه را فرا گرفت و صنعت را پیش از پیش منزوی کرد. به این ترتیب کل فرهنگ جامعه را تحت تأثیر خود قرار داد و به سمت دلالی صنعتی و مصرف زدگی کشاند. از دیگر اشکال فرهنگی که تولید را در ایران منزوی می کند یکی هم این است که حکومت ها در ایران معمولاً دست طایفه ها بوده است. دولتهای طایفه ای هرگز مشوق تولید نبودند و حتی بعد از مشروطه نیز چون دولت ها از نیروهای مولد جامعه برنخواسته بودند، بیشتر دولت باجگیر بودند تا دولت مولد. اساسا بینش تولیدی در آقایان سیاستمدارنبود. همین هم مزید علت رشد دلالی در اقتصاد ایران و جامعه ایران شد.
بحث دیگری که تواید را در جامعه ایران دستخوش رکود جدی می کند مساله جهانی سازی است. جهانی سازی تیغ دو لبه ای است که یک لبه اش ارتباط با جهان است که باعث آمدن تکنولوژی و صنعت نوین به کشورهای در حال توسعه می شود.
لبه دیگر تحریب وسیع تولیدات داخلی است. زیرا شرایط ورود به بازارهای جهانی، از بین رفتن محدودیت های گمرکی و برداشتن سوبسیدها و ایجاد بازارهای آزاد با تعرفه های پایین برای کالاهای وارداتی است. ورود شرکت های چند ملیتی و صنایع ارزان چینی، باعث خرد شدن و نابودی تولیدات داخلی می شود. در این جا بین راه حل هایی که به ذهن می آید به نظر می رسد پس زدن دولت رانتی راحت تر از ایجاد تغییرات بنیادی در ساختار اقتصاد ایران است که سعی دارد خودش را در دلالی ابقاء کند.

بنابراین باید دولتی سر کار بیاید که در درجه اول بینشی معطوف به تولید و صنعت داشته باشد. رانت خوار و دلال صفت نباشد، سرمایه های ملی را در جهت صنعت به کار بگیرند نه تجارت.

دولتی که شفاف باشد و مشکلات را با افکار عمومی در میان بگذارد دست رانت خوارها و دلال هارا از صنایع داخلی کوتاه کند.

الان چون نیروهای مولد امکان حضور در قدرت سیاسی را ندراد تغییر ساختار اقتصادی هم به تاخیر می افتد.
دولت سالم می تواند از قدرت سیاسی خودش در جهت پیشبرد سیاست های تولیدی استفاده کند و نیروهای مولد چون کارگران و معلمان و جوانان و زنان و مردان جویای کار و اشتغال را توانمند ساخته و وارد عرصه دفاع از حقوق خویشتن کند و امکان همبستگی و پایداری برای حل مسائلشان را به آنها بدهد. بنابراین می بینیم که در مساله اشتغال در ایران نه تنها بر زنان که بر مردان نیز تبعیض های فراوانی دارد می شود و توده های مردم دارند زیر بار فقر و بیکاری و ناامنی های شغلی و معیشیت له می شوند.
البته برخی مشکلات فرهنگی ریشه دارد در جامعه ایران هست که تبعیضات شغلی علیه زنان را دامن می زند که من فکر می کنم این مشکل تا حدود زیادی در ایران رفع شده است و مردم ایران حضور زنان در عرصه های مختلف آموزشی، مدیریت و … را پذیرفته اند.”

زید آبادی نیز در ادامه این دیدار گفت :

“معمولاً تصور مردان از خانم ها و کار آنان مبتنی بر تجربه ای است که از کار زنان و خواهران و یا همسرانشان دارند. من در خانواده ای بزرگ شدم که مادر و خواهرانم از طریق تولید کرباس و قالی و کار کشاورزی زندگی را می چرخاندند. آنها زحمت زیادی می کشیدند و دستمزد مادر و سه خواهر من در یک روز کار برابر بود یک مرد کارگر برای یک روز. یعنی هر کدام از آنها در ازای کار برابر با یک مرد دستمزدشان 4/1 دستمزد مرد کارگر بود. الان هم همین روابط ناعادلانه را خواهرانم در خانه شوهر تحمل می کنند. من یک مثالی می زنم تا راحت تر بتوانم مقصودم را بیان کنم.
شما یک قنات را تصور کنید که مرکزی و مظهری دارد. بعد شعبه شعبه می شود. اگر کسی سنگی در مظهر قنات بیاندازد، دیگر به هیج یک از شعبات قنات آب نمی رسد و خشک می شوند. در اینجا اگر کسی بخواهد مشکل قنات را حل کند باید سنگ را از گلوگله قنات بردارد نه اینکه شعبه ها را واکاوی کند که چرا آب ندارند؟ وضعیت جامعه فعلی ایران مثل همان قنات مثالی ما می ماند. که در گلوگاهش دچار بستگی شده است که باید باز شود.

عمده ترین گلوگاهی که دچار بستگی است در حوزۀ سیاست داخلی اس که یک نظام آپارتاید عقیدتی را بر کل جامعه تحمیل کرده است و خودش را همه جا نشان می دهد.

اصولا رابطه دولت و ملت در حقوق شعروندان تعریف می شود. دولت حق ندارد به دلایل عقیدتی شهروندان را از حقوق شان محروم کند. آپارتاید عقیدتی تبعیض پنهان است. در آفریقای جنوبی آپارتاید نژادی به راحتی قابل رویت و فهم بود. اما اینجا چون آپارتاید عقیدتی است پنهان است. اینجا شهروندان شیعه ذوب در ولایت حق و حقوق شهروندی درجه یک را دارد و دیگران به نسبت دوری و نزدیکی به این معیارها شهرودان درجه دو و سوم و … حقوق شان کمتر و کمتر می شود.

سیستم اقتصادی ما بر اساس این آپارتاید بسته می شود. بنابراین اولین کار دولت باید کنار زدن آپارتاید باشد.
دومین مساله ما این است که آپارتاید جنسیتی و قومیتی و مذهبی هم در ایران وجود دارد که باید برطرف شود و همه در مقام شهروندان درجه یک قرارا گیرند.

سومین چیزی که گلوگیر جامعه ایران شده است نوع مواجهه با جامعه جهانی و سیاست خارجی دولت ایران است. دولت فعلی ایران می خواهد خود را متفاوت از دنیا تعریف کند و عملاً خودش را درگیر سیاست های عجیب و غریبی کرده که ایران را اسیر سیاست های شورای امنیت کرده است و تحریم ها را بر اقتصاد ایران تحمیل کرده است.
بنابراین هیچ مساله ای از جمله مساله زنان در ایران بدون توجه به سیاست های خارجی و حل مساله انرژی هسته ای پیش نخواهد رفت.
گیر اقتصاد ایران سیاسی است. با این سیاست حاکم شما ریزترین برنامه ها را برای زنان و اشتغال اقتصاد آنان هم دهید قابل جلو رفتن نیست.”

لاهیجی از او پرسید :” اگر شما سیاستگذار اقتصاد ایران می شدید چه می کردید؟”

زیدآبادی پاسخ داد :”من یک تیم تکنوکرات را که تجربه دارندجمع می کنم و دولت را می دهم دست اینها و برای ایجاد پوشش امنیتی برای اینها با سیستم ولابی چونه می زدم.

من با دنیا روابطم را عادی می کنم و موانع را بی می دارم. این کاندیداها می گویند ما می خواهیم تنش زدایی کنیم. اول باید قطع نامه شورای امنیت را بپذیرند که نمی توانند بپذیرند، ما هم اکنون بین وضعیت بغرنج جنون آمیزی که همه چیز را فدای امیال شخصی عده ای می کنند گیر کرده ایم/ که با تعقل باید راه را باز کرد.

تا کنون فشار زیادی بیشترین قدرت و تأثیر را در جهت آزادسازی جامعه ایران ایفا کرده است و باعث تن دادن قدرت حاکم به تغییر برخی وضعیت های جنون آمیزی شده است.

تمام وزارت خانه ها در اختیار دولت است و چنانچه تغییر نگرش را در دولت جدید داشته باشیم می توانیم امیدوار باشیم که در گلوگاه های بسته ساختار سیاسی نافذی برای نفس کشیدن ایجاد شود. مثلا وزارت علوم در اختیار دولت است. چنانچه تغییر کند دیگر نباید این اندازه دانشجوی محروم از تحصیل یا زندانی داشته باشیم.”

مینو مرتاضی از اعضای همگرایی جنبش زنان نیز در این دیدار گفت :”همگرایی زنان در بیانیۀ مطالباتی شان اصلاح اصول 19و20و21و115 را خواستارند. در این اصول ما با کلمات کلیدی مواجه ایم که باعث شده اند تبعیض علیه زنان بر قوانین مدنی که از این اصول استخراج می شوند، حاکم شوند. در واقع ادبیات غیر شفاف و گنگ قانون اساسی باعث شده تفاسیر و تعاریف سلیقه ای در کانون اساسی صورت بپذیرد که وضعیت زندگی خانوادگی و اجتماعی زنان را تحت نفوذ و سلطه مردان قرار دهد.

اصل 19 قانون اساسی می گوید:” همه مردم از هر قبیله ای و قوم و نژاد و زبان در برابر قانون برابرند. اما حرفی از برابری جنسیتی و مذهبی مردم در برابر قانون نزده است و این سکوت باعث شده است که تبعیضات جنسیتی و مذهبی وارده بر زنان و صاحبان برخی مذاهب عمل قانون پیدا کنند.

در اصول 20و21 دریافت حقوق چون حمایت قانون برابر در حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی زنان و مردان مشروط به رعایت موازین اسلام شده است. از این دو کلمه تفاسیر متعددی صورت می گیرد و هر کس بنا به سلیقه و نگرش اش به مسائل جامعه ایران آن را چنانچه خود می خواهد تفسیر می کند که بر وضعیت زنان تاثیرات منفی می گذارد. در اصل 115 هم با کله «رجال» مواجه می شویم که تعاریف متناقض از آن صورت می گیرد.

مثلا سخنگوی شورای نگهبان به تازگی در تفسیر کلمه رجال گفته است که منظور ازاین کلمه، شخصیت های سیاسی هستند و زنان نیز می توانند رئیس جمهور شوند. اما آنچه در عمل شاهد بودیم این است که معمولاٌ هنگام انتخابات این تعریف ها به نفع امکان حضور زنان در پست ریاست جمهوری می شود اما تا کنون هیچ زنی صلاحیت اش برای ورود به عرصه مبارزات انتخباتی برای گرفتن پست ریاست جمهوری تأیید نشده است. در واقع مبهم و غیر شفاف بودن ادبیات قانون اساسی در اصل 115 سبب استفاده ابزار دولتمردان از زنان برای گرم کردن تنور انتخابات ریاست جمهوری است.
همگرایی حنبش زنان مایل است نظرات آقاین را در خصوص تعریف و اصلاح این اصول قانون اساسی بداند.

سحابی در پاسخ به صحبت های مرتاضی گفت :” من معتقدم کلمات موازین اسلامی کلماتی کلیدی هستند که ما با آن دو نوع برخورد می توانیم داشته باشیم و به قول زیدآبادی بیاییم و ساختار شکنی کنیم و سنگ را از سرچشمه برداریم و یا اینکه از پایین شروع کینم که می گویم منظورم چیست؟

تجربه من می گوید وقتی بخواهیم از ساختار شکنی شروع کنیم، طبقه حاکم سنتی تحریم می شود زیرا موجودیت خودش را درخطر می بیند و با تمام قوا و وجودش می آید و هزینه های مبارزات را بر فعالان بیشتر می کند و زمان مبارزه را چنان به درازا می کشاند که بی ثمر می شود. راه دیگرش این است که کلمه موازین اسلام را از طریق فرهنگی موشکافی کنیم. به نظر من این راه مدتهاست که شروع شده است.

در نگرش نواندیشی دینی از موازین اسلام تفاسیر جدیدی می شود که مبتنی بر تفاسیر جدیدی است که از احکام و ایات قران صورت می گیرد.

ما توانسته ایم از آیات تفاسیر معتبری از تساوی زن و مرد در بیاوریم. در حالیکه از آیات الاحکام که مبنای رجوع آقایان است نمی توان این تساوی را در آورد. کارهای زیادی روی آیات قرآن از طریق نهضت فرهنگی نواندیشی الان انجام می شود. بگذاریم این نهضت جلو برود. رشد این نهضت در گرو این است که روشنفکر و یا اصلاح طلب بیاید و حاکم بشود که حداقل فایده اش این است که جلو حرف زدن-نقد کردن- کانال زدن به منابع و اعتراض کردن و اندیشیدن گرفته نمی شود.

فایده تغییر دولت فعلی به دولت اصلاحات موسوی یا کروبی این است که راه باز می شود برای نقد و اندیشه و گفت و گو برای رسیدن به تعاریف و تفسیر جدید. راه پذیرش کنوانسیون جدید هم گفت و گو با دولتمردان است و آوردن فشار روی آنان می باشد. اگر روی موازین اسلام کار تحقیقی مبسوط انجام بگیرد می شود روی مفهوم به کار گرفته شده در اصل 19 برابری جنسیتی و مذهبی را هم بیاوریم. چنانکه پیامبر (ص) یهودیان و اهل کتاب و مشرکین را می پذیرد. پیامبر تبعیض های عقیدتی را در تعاملات قدرت و سیاست حذف کرده است.”

دکتر پیمان در ادامه گفت :”آقای مهندس سحابی گفتنی ها را گفتند. من اضافه می کنم که در بخش توسعه سیاسی و اجتماعی نبایست بحث توسعه فرهگی را فراوش کرد. توسعه را در رابطه با تغییر زیربنای درک رفتار فرهنگی و بینش مذهبی که زمینه را برای زیست دموکراتیک فراهم سازد بحث های زیادی دارد.

عبور از مرحله انقیاد سنت و عقاید کهن امری مقدم بر زیست دموکراتیک است. ما در جامعه منقاد نمی توانیم زیست دموکراتیک داشته باشیم. حتی اگر قانون اساسی ما و تفاسیر آن صد در دصد دموکراتیک باشد.

حرکت از انقیاد به سمت آزادی باید در هستی انسانی زن و مرد وارد شود تا تحول آغاز شود نه فقط در ذهنیت خود آغاز کرده باشند. امروزه زنان روشنفکر مثل مردان روشنفکر جامعه ایران ذهنیت دموکراتیکی دارند اما اکثریت آنان قادر نشده اند رفتارشان را تغییر دهند. زیرا تغییر رفتار نیاز به تمرین دارد. ما فکر می کیم چون در اندیشه ما جهانی دموکراسی مطرح شده، می توانیم رفتارمان را هم به راحتی تغییر دهیم. درست است که این شعارها را پذیرفته ایم، اما تجربه عملی رفتار دموکراتیک در جامعه و در شرایط عملی شکل می گیرد. امر وجودی نیاز به زمان و تجربه و عمل دارد. وقتی اندیشه ای طی تجربیات عملی تبدیل به رفتار شد. می توانیم بگوییم وارد هستی ما شده و به صورت امری وجودی در ساختار هستی ما درآمده است.

از این رو زنان نمی توانند فقط به فکر تغییر قوانین باشند و آن را مجرد از تحول فرهنگی در هستی زن و مرد دنبال کنند.
ایجاد بسترهایی از همکاری و همزیستی در عرصه تولید-فرهنگ و هنر و .. که بتواند ارزشهایی چون مدارا، احترام، صلح و همکاری را بین انسانها رشد دهد می تواند کار تحول فرهنگی را آسان کرده و پیش برد.

برداشت های ذهنی دینی هم در زمینه همین بسترهای همکاری و همزیستی نو می شوند. تغییر دولتها و تغییر ساختارهای حقوقی برای نایل آمدن به عدالت و برابری و آزادی کافی نیستند و مقدم بر آنها تغییر هستی انسانی به سمت مدارا و دموکراسی است.

حتی مقاومت فرهنگی بیش از مقاومت سیاسی برابری حاکمیت نمی تواند مؤثر باشد. مثلا در برابر اجرای آداب و رسوم سنتی ایرانیان چون یلدا و نوروز و چهارشنبه سوری و سیزده به درو … از سوی حاکمیت مذهبی مقاومت جدی وجود داشت اما مقاومت فرهنگی مردم و فراست وجودی آنها بالاخره کاری کرد که حاکمیت مذهبی را وادار به حمایت جدی از مسایل و آیین های ملی کرده است.

خانم ها باید بدانند که آنچه در قرآن ثابت است دین است. اما شریعت متکثر است. آیات مربوط به دین در همه آیات مشترک و ثابت است. این احکام اند که بر حسب شرایط و مقتضیات زبان تغییر می کنند. اسلام تکثر را می پذیرد و مخاطب قرآن نیز انسان است. قرآن انسان ها را برابر می داند و به اتحاد دعوت می کند. فشار اجتماعی زنان در عقب راندن قدرت تاثیر گذار است. خواسته ها و مطالبات زنان ماهیت انسانی دارد و در دراز مدت می تواند قدرت سیاسی را به عقب نشینی وادار سازد.

کار اصلی ما ایجاد فشار فرهنگی از دورن لایه های عمیق اجتماعی به بالاست. از آنجایی که ما اکنون قادر نیستیم تمام انرژی خودمان را روی تغییر ساختار حقوقی و قانونی به کار بگیریم بهتر است انرژی مان را صرف فشارها و مقاومت های فرهنگی کنیم تا بتوانیم کار تغییر و تحول و توسعه را پی بگیریم.”

سحابی: “پیامبر وقتی در مدینه حکومت تشکیل داد از همه افکار حتی مشرکین دعوت به کار کرد.”

زید ابادی: من با وجودی که مشکلات را ساختاری می دانم اما برای راه حل نمی گویم باید شاختار شکنی کرد. من با آنکه شخصاً آدم مذهبی هستم فکر می کنم دولت مدرن با ماهیت مذهبی متناقض است. و باید عرصه دین از دولت جدا شود. دین امری شخصی و اجتماعی است که در حکومت نبایست دخالت کند. من معتقدم جامعه از بخشهایی سکولار و سنتی و نواندیش و لائیک تشکیل شده است بنابراین نوعی مذهب مدرن باید بر جامعه حاکم شود.

ما باید بیندیشیم با چه ساز و کاری می توانیم این بخشها را به عنوان افراد برابر با حقوق مساوی کنار هم جمع کنیم. به نظر من تحمیل اعتقادات مذهبی به سکولار همین قدر ناپسند است که تحمیل اعتقادات سکولار به مذهبی ها. باید بستری در جامعه ایجاد شود که هر تفکری در بستر افکار خودش بتواند با امنیت زندگی کند.

تفکر سنتی دینی ما می گوید یک تفسیر از دین وجود دارد که پایه اش بر احکام شریعت است . ما می گوییم دین یک سلسله اصول پایدار انسانی است. در حالی که شریعت پایه های تاریخی و زمانی دارد. اگر هر کس بتواند تفسیر خودش را از دین داشته باشد، این از تنازع می کاهد. تجربه و مطالعه من درباره جامعه اسرائیل نشان می دهد که دولت اسرائیل دولتی دینی با دریافت ارتودوکسی از یهودیت است. اما همین دولت توانسته جامعه مدرن اسرائیل را طوری مدریت کند که بتوانند تظاهرات همجنس بازان روبروی دیوار ندبه را تحمل کنند. دولت اسرائیل دادگاه های شرعی درست کرده است که هر کس بخواهد از طریق شرع مسائل زندگی اش چون طلاق – ازدواج – ارث و خرید و فروش را حل کند به آنجا مراجعه می کند و دادگاه های مردنی هم دارد که سکولارها و لائیک ها را می پذیرد.

پیمان:” این طور که من از صحبت های شما می فهمم، شما می فرمایید جامعه ای متکثر درست کنید که همه همدیگر را تحمل کنند. حالا یک نوع تفکر خواه دینی و خواه غیر دینی وجود داشته باشد که بخواهد تفکر خودش را مطلق کرده و به دیگران تحمیل کند. مثلاً می خواهد همه را وادار سازد از یک نفر تقلید و اطاعت کنند. شما برا ی اینکه توده های مردم را آگاه کنی که بابا تو مجبور نیستی از یک نفر تقلید و اطاعت کنی و اسم این کار را دین بگذاری، این کار را چگونه می خواهی انجام دهی؟ چگونه می خواهی در جامعه تحول ایجاد کنید؟ جز از طریق جنبش اجتماعی؟ جنبش نوگرایی برای تغییر اندیشه ها هم جنبش اجتماعی است. مثل پروتستانتیسم که جنبش اصلاحات دینی بود که توانست جامعه غرب را تغییر دهد. درست است که به طور مثال من نمی خواهم بینش خودم را به جامعه تحمیل کنم، اما می خواهم چنان بینشی را تبلیغ کنم که اصل مدارا و تسامح و خیرخواهی را از دین اش استخراج می کند و می خواهد بر پایه این ارزشهای با دیگران و جامعه تعامل داشته باشد.آیا این فعالیت ها را شما دین می دانید یا نمی دانید؟”

زیدآبادی: “ما بر اساس بینش دینی مان باید باور کنیم و به جامعه بگوییم که هر چیزی یک صورت ندارد. مثل پروتستانتیسم که در کنار مذهب ارتودوکس مطرح شد و رشد کرد که کار ویژه و خاص خودش را دارد.

بحث من این است که در این ممکلت آن که نمی خواهد زندگی متشرع داشته باشد احساس ازادی کند مانند آن کس که می خواهد زندگی متشرع داشته باشد.”

پیمان: “بسیار خوب اگر متشرع بخواهد خدا به من حکم کرده که هر کس به نظر من خلاف کرد او را نابود کنم چه باید کرد. به خصوص وقتی متشرع دارای قدرت سیاسی شود.”

زیدآبادی: من می گویم قدرت سیاسی باید یک چیز را تثبیت کند. و آن چیزی نیست جز این که حقوق برابر اتباع خویش را هر مرام و مذهب و مسلکی را در مقابل قانون و قدرت سیاسی به رسمیت بشناسد. مثلا جایی مثل عراق داریم که در آن کسی نمی خواهد تفکر آقای سیستانی را از اعتبار بیاندازند. اما به او می گویند شما می توانید فکر خودتان را داشته باشید اما از حیطه آزادی های مستقر در قانون نمی توانید تخطی کنید. آدم های متعصب مذهبی هم حق دارند ازادانه در برابر و در مقابل قانون زندگی کنند اما نباید اخلال کنند. دولت نوع عبادت را نمی تواند بر اساس یک الگو محدود کند. جوهره تبلیغ ما در رفتار مسالمت آمیز ما نسبت به ایده های دیگر خودش را نشان می دهد. اما دولت باید این تسامح را تضمین کند. یعنی به گونه ای مدیریت کند که سایر گروهها بتوانند در رفتار مسالمت آمیز به کار تبلیغ ایده های خودشان بپردازند. ظرفیت های هر اندیشه در میزان نیروهای اجتماعی است که برای خودش می سازد. اگر قدرت سیاسی خود را ازلی ابدی بداند، سازوکاری در پیش می گیرد که اجازه انجام هیچ کاری را به دیگر تفکرات مغایر و یا مخالف خود نخواهد داد. یک چیز را در عرصه استراتژی می خواهم تأکید کنم و آن این است که ما ایرانی ها هر چه بیشتر در جا می زنیم در ذهن مان رادیکال تر می شویم. مثلا آقای خاتمی می گفت همین قانون اساسی را اجرا کنیم. جناح های مقابل روبرویش ایستادند و ممانعت کردند تا این اتفاق افتاد. ما گفتیم حالا که این طور شد اصلا ما یک تفسیر دموکراتیک از قانون اساسی می خواهیم که جناح مقابل موانع بیشتری ایجاد کرد. در آمدیم گفتیم اصلا حالا که این طور شد قانون اساسی را می گذاریم کنار و رفراندوم می خواهیم. آنها هم سخت تر عمل کردند الان پشت سر مفسرینی فعلی قانون اساسی در کنار نیروهای اجتماعی، نیروی انتظامی هم قرار دارد. من می گویم یک تفسیر موسع از قانون اساسی می تواند مفید باشد و به نسبت نیروهای اجتماعی که پشت آن قرار دارند می تواند این تفسیر خودش را در سطح بگستراند.

مرتاضی:” آقای زیدابادی، چگونه می توانیم پشت سر تغسیر دموکراتیک از قانون اساسی نیروی اجتماعی ایجاد کنیم. نقش قدرت سیاسی در این زمینه چیست؟”

زیدآبادی :”سیاستمداران می توانند با بحث تغییر و اصلاح قانون اساسی در جامعه آن را از مقوله امنیتی و سرکوب خارج کننند. فعالان اجتماعی می توانند با اتکا به این امنیت به تفسیر دموکراتیک بیشتری از قانون اساسی بپردازند و به میزان قدرت چالش برانگیزی که دارد نیروی اجتماعی مورد نظر آن را پشت سر این تفسیر جمع کنند. “

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.