چهارمین ملاقات با سجاد ،خبرنگار دربند

ثریا دارابی، سردبیر هفته نامه قلم معلم

روز چهارشنبه 13 / 3 / 88 است . این چهارمین ملاقات ما با سجاد است . 39 روز از بازداشت سجاد خاکساری خبرنگار هفته نامه ی قلم معلم می گذرد.! اودر 6 / 2 / 88 به هنگام کسب خبر از تجمع معلمان حق التدریس در جلوی مجلس توسط پلیس امنیت دستگیر شد و تاکنون در زندان اوین به سر می برد . این سومین باری است که سجاد در حین انجام وظیفه ی خبرنگاری دستگیر می شود .!

دیروز سجاد تلفن زد و گفت یکی از زندانیان قرار است هفته ی آینده آزاد شود . خواهش کرده چون خانواده اش در شهرستان است ، شماره حساب شما را به او بدهم تا همسرش به آن پول واریز کند و بعد شما به حساب او در زندان بریزید .

امروز هم بعد از پر کردن فرم تقاضای ملاقات سجاد به حساب او و آن آقا پول واریز کردم . ساعت 30 /11 برای ملاقات فراخوانده شدیم و پس از 15 دقیقه انتظار ، زندانیان آمدند . سجاد طبق معمول با لبخند از راه رسید و ملاقات رسما” ازساعت 45 / 11 آغاز شد . ابتدا با من و سپس با پدرش و بالعکس تلفنی صحبت کردیم . روز شنبه 9 / 3 / 88 خانم محمدی و آقای مشگانی وکلای سجاد به اوین رفته و با او ملاقات و گفت و گو کرده بودند . طی تماس تلفنی با ایشان با خبر شدم که روز سه شنبه 12 / 3 به دادگاه خواهند رفت تا پرونده ی سجاد را مطالعه کنند. ایشان در همان روز وقت دادگاه نیز برای شنبه 16 / 3 گرفته بودند . این خبرها را به سجاد دادم . گفتم ضمنا” پول به حساب خودت و آن آقا واریز نمودم و کتاب قرآن با ترجمه ی انگلیسی و مقداری کاغذ سفید هم برایت آورده ام که به قسمت فرهنگی تحویل خواهم داد . سجاد تشکر کرد . به او گفتم دوست دارم حضوری ببینمت . گفت باید از داخل زندان با ملاقات حضوری موافقت کنند که متاسفانه تا کنون ممکن نشده است .

به او گفتم ازهمه ی شهرها با تلفن یا ایمیل سراغت را می گیرند و می گویند ما حاضریم سند خانه ی خود را به عنوان وثیقه بیاوریم . آن ها می گویند ما می دانیم که فشار امنیتی بر قلم معلم به خاطر جلوگیری از رشد تشکل های صنفی است . ! به سجاد گفتم به شما اتهام تشویش اذهان و برهم زدن نظم عمومی را زده اند . او گفت من وقتی جلوی مجلس رسیدم ، معلمان حق التدریس آن جا حضور داشتند و به عدم استخدام و… اعتراض می نمودند .!من هم بر حسب وظیفه ی خبرنگاری از آن ها چند سوال پرسیدم. پلیس امنیت مرا بازداشت کرد و در زندان اوین کارت خبرنگاری من را گرفتند.!

ساعت 15 /12 ملاقات به پایان رسید . با سجاد خداحافظی کردیم . از سالن ملاقات چند منظوره ی زندان اوین خارج شدیم . با خودرو به سمت واحد فرهنگی رفتیم . قرآن و کاغذ سفید را تحویل دادیم و به سوی خانه روانه شدیم . ذهنم مشغول بود . قلم معلم به عنوان نظارت افکار عمومی معلما ن بر عملکرد تشکل ها و آموزش و پرورش وظیفه دارد عملکرد کسانی را که می خواهند در بحبوحه ی دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری ، با سواستفاده از حرکت صنفی معلمان به مقاصد حقیر فردی و زد و بند های سیاسی – تجاری خود برسند را افشا کند .کسانی که خلاف مواد اساسنامه کانون صنفی و آئین نامه اجرایی شورای هماهنگی عمل می کنند و به تنهایی برای همه ی تشکل ها بیانیه صادر می کنندو با سوء استفاده از واژه ی ایران خود را رهبر تشکل های صنفی کشور معرفی می کنند و با اعلام ارقام دروغین ، اجرای بیانیه ی اعتصاب انحصاری خود می خواهند شورای هماهنگی تشکل های صنفی معلمان کشور را از دور به در کنند و ” پروژه ی دولتی کردن حرکت صنفی معلمان ” را اجرا نمایند تا در بازار سیاست و تجارت متاع مورد نظر خود را کسب کنند . مدت هاست که اعضای صادق کانون مسیر صنفی را ادامه می دهند وایشان را به نام طیف سیاسی – تجاری می شناسند . روز 12 / 3 / 88 که آقای میر اکبر رئیس زاده از طیف صنفی کانون را به تخلفات اداره ی کل احضار کرده بودند برای او از منطقی بودن سخنگوی طیف سیاسی – تجاری تعریف کرده اند .! در زمان اصلاحات نیزمدیر کل حراست وزارتخانه از ایشان تعریف و تمجید می کرد زیرا بیانیه یزد را لغو کرده بود .! از آن زمان به بعد کانون صنفی تهران شاهد موضع گیری های مشکوک شد .! شرکت در احزاب سیاسی به صورت پنهانی یا آشکار ، دریافت مدرسه غیر انتفاعی با بیش از صد دانش آموز ووام چند صد میلیونی کم بهره ، تاسیس شرکت سرمایه گذاری با سوءاستفاده از نام کانون ، وارد نمودن سازمان معلمان در موارد مذکور و تصمیم کیری های از پیش تعیین شده ،کانون را در سراشیبی سیاست و تجارت قرار داد . 6 تن از این طیف خود رانامزد مجلس هشتم کردند . سپس از نامزدهای احزاب سیاسی حمایت کردند و اعتبار کانون را خرج کسب موقعیت های سیاسی تجاری نمودند . اینان با خیال آسوده از حمایت های پشت پرده به صدور بیانیه ای در حمایت از ریاست جمهوری آقای کروبی پرداخته اند در حالی که هیچ تشکل صنفی حق ورود به قدرت یا حمایت از هیچ نامزد مجلس یا ریاست جمهوری را ندارد .!

صدای محزون مردی از ضبط صوت خود رو به گوشم رسید و رشته ی افکارم را گسست : خنجر از پشت می زنه اون که همراه منه . دوباره به یاد زندانی بودن سجاد خاکساری خبرنگار قلم معلم افتادم .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.