ژیلا می خواهد چشمی باز باشد

نیلوفر انسان

نیلوفر انسان -22 سال بیشتر نداشتم و از 16،17 سالگی یک چیزی توی سرم وول می خورده : من می خواهم مترجم و روزنامه نگار بشوم . شبها پیش از خواب تحریریه روزنامه ای را مجسم می کردم و می خوابیدم ، بی خبر از اینکه این کار عشق و علاقه و جسارت و شجاعتی و صبوری ای می خواهد که داشتنش از من بعید است . قدم اول را از 19 سالگی برداشته بودم و وبلاگی راه انداخته بودم . قدم دوم را هم با شروع به ترجمه کردن و نوشتن برای وب سایتهای تریبون فمنیستی ایران و زنستان برداشتم . قدم به قدم داشتم نزدیک تر می شدم اما هنوز برای روزنامه ای ننوشته بودم . چیزی که سالها بود آرزویش را داشتم تا اینکه خبر رسید ژیلا بنی یعقوب دبیر سرویس زنان و جامعه سرمایه ایمیلی برای این دو صفحه اعلام کرده تا هر کس مطلبی دارد برای چاپ در این دو صفحه برای سرمایه بفرستد.

مطلبی فرستادم با عنوان “طوبا آزموده،بنیانگذار اولین مدرسه دخترانه در ایران” به همان ایمیلی که اعلام شده بود . یک هفته بعد و 2 روز قبل از 22 خرداد 85 ، همان روزی که بر دستان ژیلا در میدان هفت تیر دستبند زدند ، اولین مطلبم در صفحه زنان سرمایه چاپ شد . خوشحال بودم و باورم نمی شد که در کشوری که همه چیز در آن بر مبنای رابطه تعریف می شود و هیچ ضابطه ای وجود ندارد و هیچ توجهی به کوچکترین استعداد های هیچ جوانی نمی شود مطلب من بدون آنکه رابطه ای در کار باشد در روزنامه ای چاپ شده است ، آن هم بدون نیاز به اینکه من شخصا به دفتر روزنامه بروم و شخصا دبیر سرویس و سردبیر را ببینم و یا به آدرس پستی دفتر روزنامه چیزی پست کنم و منتظر بمانم که آیا مطلبم دیده می شود یا نه و یا حتی مطلبم را ایمیل کنم و ایمیلم به خاطر پر بودن و نمایشی بودن ایمیل اعلام شده برگشت بخورد و این شگفت انگیز بود .

ژیلا بنی یعقوب عزیز با اعلام آن ایمیل راه آسانی را برای جوانهایی مثل من گشود و آن زمان که من او را شناختم نگذاشت صفحه ای که مسئول آن است سرمایه ای باشد انحصاری در دستان عده ای معدود . راهی که او گشود،راهی بود که با آن می خواست به نوبه خود امیدهای کوچک ما جوانها را نا امید نکند و من از این بابت مدیون او هستم .

ژیلای عزیز از آن نمونه هایی است که در عرصه روزنامه نگاری به همه شکلی تلاش کرد تا حق به حقدار برسد و از همین روی یک سالی است که بیکار هست .حالا من 27 ساله ام و ژیلای عزیزم هم این روزها به خاطر همین خوی روزنامه نگارانه در زندان به سر می برد.

ژیلا آزاد خواهد شد.گزیر از آزادی او ندارند . اما به راستی چرا حکومتگران امروز ایران عدالت ،حق طلبی و چشمان باز را بر نمی تابند؟ شاید ژیلا خود جواب این سوال را بهتر از هر کسی بداند .پس تا آزادی اش که می دانم دیر و دور نیست،صبر می کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.