بهمن احمدی امویی، مردی از جنس شرافت و اعتراض

جواد موسوی خوزستانی

زندان اوین پذیرای روزنامه نویس معترض (برای بهمن احمدی امویی)

نخستین بار «بهمن احمدی امویی» این روزنامه نویس همیشه منتقد را در یکی از جلسات انجمن صنفی روزنامه نگاران ملاقات کردم. درشتی اندام و هیبت پهلوانی اش باعث شد که نتوانم حدس بزنم که او اهل خوزستان و هم ولایتی هستیم. هرچند رفتار بی غل و غش و خون گرمی اش، حس هم ولایتی را منتقل می کرد. بهمن از آن دست مردانی است که وقتی او را ببینی فورا به عزم و تعهد خالصانه اش به کار روزنامه نویسی منتقدانه پی می بری. روزنامه نگاری که گزارش های تند و تیز او در سرویس اقتصادی بسیاری از روزنامه های اصلاح طلب، زبانزد است. گزارش هایی که در بسیاری از مواقع، برای او گرفتاریهای متعددی هم به دنبال داشت.

بهمن افزون بر تلاش پرشتابش، بسیاری از روزنامه نگاران جوان تر را از سر دلسوزی و تعهد آموزش داده است. منتقدی شجاع و پیگیر که هرچند زندگی خود را با درآمد ناچیز روزنامه نگاری می گذراند ولی این حرفه را همچون انسان های شریف این روزگار صرفا محملی برای کسب «درآمد» نپنداشته و همیشه تعهد و مسئولیت و آموزش مداوم را با آن همراه ساخته است. پس از 22 خرداد و با آغاز اعتراض های مردمی نسبت به اعلام نتایج شمارش آراء، او به همراه همسر روزنامه نگارش «ژیلا بنی یعقوب» نیمه شب سی ام خرداد ماه در آپارتمان شان بازداشت شدند و اکنون بیش از دو ماه است که بهمن بی هیچ گناه و تقصیری در زندان به سر می برد.

بهمن احمدی امویی به سال 1347 در خانواده ای گسترده و اصیل از تبار عشایر چهار محال بختیاری متولد شد. به قول خودش «هفت سال اول زندگی اش در میان عشایر و در کوهها و دشت های زاگرس مرکزی و سرچشمه های جوشان کارون گذشت و پس از آن مثل بسیاری از بختیاری ها که نیمی از عمرشان در خوزستان می گذرد و نیمی دیگر در چهارمحال و بختیاری به همراه تعدادی از اعضای خانواده اش به استان خوزستان مهاجرت کرد و در همان جا دیپلم گرفت». پس از آن، تحصیلات دانشگاهی اش را در شهر بابلسر ادامه داد و در رشته اقتصاد فارغ التحصیل شد.
فعالیت مطبوعاتی و حرفه ای خود را از سال 1375 آغاز کرد هنگامی که به دفتر هفته نامه مستقل اقتصادی به نام «میهن» قدم گذاشت. از همان روز سردبیران روزنامه به استعداد و توان ذاتی این جوان تنومند و پر انرژی در امر روزنامه نویسی پی بردند. پس از آن با روزنامه همشهری ادامه داد. با روی کار آمدن اصلاح طلبان و گشایش نسبی فضای فرهنگی و مطبوعاتی، و انتشار روزنامه های مستقل و غیر دولتی، بهمن به همراه یار و شریک زندگی اش ژیلابنی یعقوب، در پاره ای از این روزنامه ها مانند «جامعه»، «توس»، «خرداد»، «نوروز»، «شرق»، «وقاع اتفاقیه» مشغول به کار شد و بالاخره تا شهریور پارسال (1387) در سمت پر دردسر مسئول سرویس اقتصادی در «روزنامه سرمایه» ادامه داد. انبوه گزارش های منتقدانه و جنجال برانگیز، همچنین تعداد بیشمار مصاحبه ها و مقالات او در روزنامه ها در عرصه اقتصادی _ اجتماعی یادگار سال ها تلاش خستگی ناپذیر حرفه روزنامه نگاری او است.

بهمن اما هر بار با بسته شدن روزنامه ای بیکار شد و طبعاَ زندگی را با سختی سپری کرد. تا این که پس از تعطيلي اجباري و فله ای مطبوعات در ارديبهشت ماه سال 1379، به قولی « به يك ايده ی قديمي جامه ی عمل پوشاند» و كتابي درباره اقتصاد ايران پس از انقلاب 57 با عنوان «اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی» را به رشته تحریر کشید و به عنوان یک نویسنده – روزنامه نگار قد علم کرد. این کتاب حاصل ماه ها دوندگی، تهیه منابع، و مصاحبه های بسیار است. مصاحبه هایی که شکل گیری و نهایی شدن هر کدام از آن ها با سختی های فراوانی حاصل شده بود. چرا که بهمن فهرست بسياري كسان را كه در متن و حاشيه اقتصاد ايران پس از سال 57 قرار داشته‌اند تهيه و سپس سراغ تك‌تك آن‌ها رفت و به این ترتیب نزدیک به هفتاد ساعت مصاحبه با افراد مختلف به انجام رساند. هر پژوهشگری که فقط یک بار مصاحبه ای را انجام داده و تدوین و نهایی (آماده چاپ) کرده باشد به خوبی می داند که هفتاد ساعت گفتگو آن هم با افراد کلیدی اقتصاد ایران، تا چه حد دشوار و نفس گیر است و تا چه میزان عشق می خواهد و ذهنی جستجوگر و خلاق. بهمن اما این کار سترگ را سرانجام در سال 1381 توسط نشر گام نو راهی بازار کتاب کرد و خوشبختانه با استقبال خوانندگان و پژوهشگران هموطن اش روبرو شد و در نتیجه توسط ناشر بارها تجدید چاپ شد. کتاب دوم او نیز تحت عنوان «مردان جمهوری اسلامی چگون تکنوکرات شدند» در سال 1387 منتشر شد.

این شمه ای بسیار کوتاه از زندگی روزنامه نگار ـ نویسنده ای ایرانی و پرتلاش است. اما روشن است که این مختصر نمی تواند همه ابعاد تلاش بی وقفه، صادقانه و بی پروای این جستجوگر حقیقت را در عرصه طاقت فرسای روزنامه نگاری بازتاب دهد. بهمن بیش از این ها بود. پاکی و خلوص او به همراه جسم تنومند و ورزشکارانه اش ـ که همواره مرا به یاد جهان پهلوان تختی می انداخت ـ از دو ماه پیش که خبر دستگیری او را به همراه همسرش «ژیلا بنی یعقوب» شنیدم، این پرسش از ذهن ام دور نمی شود که انسان شریفی همچون بهمن را به چه جرمی در بند کرده اند و پس از دو ماه چرا همچنان از آزادی او سر باز می زنند؟ مگر روزنامه نگاران آزاده و منتقدی همچون او واقعاَ چه گناهی مرتکب شده اند؟ چه جرم و جنایتی کرده اند که باید در سلول انفرادی و تحت چشم بند و تحقیر قرار داشته باشند؟ باید پرسید که مگر قلم زدن و گزارش تهیه کردن در دفاع از نامزد مورد علاقه، جرم محسوب می شود؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.