گلایه های دوستانه یک روزنامه نگار بیکار ، ترانه بنی یعقوب

ترانه بنی یعقوب :این روزها حال ما خوب نیست. حال خیلی از ماها. اما این به معنای افسره بودن مان نیست اتفاقا این روزها بیشتر از هر زمان دیگری انگیزه داریم و کار می کنیم شاید کارهای بی ربط به حرفه مان البته.

این مطلب را خطاب به دوستان عزیزم می نویسم .دوستانی که می دانم از سر دلسوزی این روزها سعی می کنند با راه های مختلف ما را دلداری دهند که به قول خودشان غصه نخوریم ….منظورم از ماها روزنامه نگارانی است که این روزها به نظر خیلی ها به کلی از زندگی ساقط شده ایم یا زندانی ایم .یا اعضای خانواده مان در زندانند یا دوستان مان و… اگر هیچ یک از اینها هم نیست بیکار در گوشه اتاق هایمان نشسته ایم و غصه می خوریم ….

آنها برای اینکه غصه نخوریم پیشنهاد می دهند.پیشنهاد پشت پپیشنهاد .یکی از این پیشنهادها این است :”روزنامه نگاری را برای همیشه فراموش کنید چون در شرایط فعلی جایی در کشورمان ندارد . شغل دیگری برای خودتان پیدا کنید .”ورزش کنید .سفر بروید و شاد باشید ونگذارید افسرده شوید . باز اینجا فریاد می زنم که ما افسرده نیستیم . خواهش می کنم قضاوت نکنید و دائم هم پیشنهاد ندهید سعی کنید همدل باشید وفقط خود را لحظه ای ،لحظه ای به جای ما بگذارید .

دوست عزیزی که می گویی روزنامه نگاری را برای همیشه کنار بگذار اصلا تو از روزنامه نگاری چه می دانی ؟از محیط پر جنب و جوش تحریریه چه می دانی ؟آیا تا به حال پایت را در تحریریه یک روزنامه گذاشته ای؟ می دانی ساعت پیک خبر چیست من اینجا بعضی ها را برای تو !نه اصلا برای دلتنگی های خودم می نویسم .

معمولا ساعت ۲ تا ۵ بعد از ظهرها را ما زمان پیک کار خبری مان می نامیدیم .زمانی که با یکدیگر هم حرف نمی زدیم و اگر مهمانی هم از راه می رسید مجبور بود منتظر بماند تا کارمان تمام شود .. زمانی که ما همه بدون کلامی حرف تند و تند مصاحبه می کردیم و گزارش می نوشتیم تا به موقع مطالب مان را به صفحه برسانیم . و بعد حاصل یک کار گروهی را باهم نظاره کنیم و لذت ببریم. بعد که ساعت شش می شد صفحه مان را می بستیم و دست به دست نگاهش می کردیم و به دبیر سرویس و سر دبیر تحویل می دادیم و آن روز کاری تقریبا تمام شده بود فقط تقریبا .

آه که آن موقع تازه شادی هایمان هم شروع می شد دور هم جمع می شدیم .حرف می زدیم و حرف .ساعتهای طولانی درباره همه چیز بحث می کردیم . چای می خوردیم و چای . یکی که پای اینترنت بود خبرها را می خواند چون تا آخرین لحظه در روزنامه بودن باید خبرها چک شود تا به قول خودمان از بقیه روزنامه ها خبر نخوریم . گاهی همه درباره آن خبر نظر می دادند به ویژه زمانی که یک خبر جنجالی منتشر می شد .

راستی می دانی تحریریه یک روزنامه این جور جایی است که من فقط یک گوشه کوچکش را برایت تصویر کردم . حالا تو راحت می گویی حق نداری به این ها فکر کنی و غصه بخوری همین جا می گویم غصه خوردن حق من است . غصه خوردنی گاه همراه لذت وهیچ کس نمی تواند این تصویرها را از من جدا کند . تصویرهایی که با آنها زیسته ام .حتی شماها که دوستان من هستید ….دوستان غیر همفکر و غیر روزنامه نگارم.

آخ چقدر وقتی چند روز پیش برای دیدن دوستی به تحریریه یک روزنامه رفتم دلم برای همه چیز دوباره تنگ شد و اشک بر چشمانم نشست .

دوست عزیز مهندس ،دکتر ، بازاری و…تا حالا شده هر روز یکی از همکاران یا دوستانت را به زندان ببرند دوستی که از هر روز با او بودن خاطره ای داری و می دانی چقدر بی گناه است ؟آن موقع هم ورزش کردن حالت را جا می آورد .؟

دوست عزیزم ! این را بدان که آنقدر هم راحت نیست که همین امروز به تو بگویند سالهای طولانی تجربه و ارتباطات اجتماعی ات را یک شبه فراموش کن و به شغل دیگری فکر کن. پس آنقدر راحت و بی محابا پیشنهاد نده .

این را درباره خانواده روزنامه نگاران زندانی هم می گویم می بینم که هر بار پیشنهاد دادن ،تحلیل کردن و دلداری دادن های بعضی هایتان فقط اشک به چشم این عزیزان می آورد و گاه آنها را فقط نا امیدتر می کند .امیدی که همه فقط به خاطر آن زنده ایم .

وقتی به آنها می گویید همسران شما یا فرزندان تان برای سرمشق شدن جامعه انتخاب شده اند و هرگز آزاد نمی شوند. ممکن است حرفتان کاملا درست باشد اما یک لحظه و فقط یک لحظه خودتان را به جای زن جوانی بگذارید که فقط چند سال است ازدواج کرده و گفتن این حرف شما برای او که دردهای بسیار دارد چه تصوری را به دنبال خواهد داشت ؟

یا اینکه به مادر یک زندانی می گویید نامه تو یا فلان عملکردت باعث حکم طولانی پسرت شده آیا واقعا این طور فکر می کنید؟ من به فکرتان احترام می گذارم. اما آن را پیش خود تان نگه دارید چون شما به جای او نیستید . به جای همه مشکلات و دلتنگی هایش و نمی دانید که او فقط کاری را کرده که در آن لحظه فکر می کرده برای عزیز دربندش مناسب است .سرزنشش نکنید .

و لطفا پیشنهاد ندهید. ما همدری تان را حتی در سکوت و احوال پرسی های دوستانه تان هم می فهمیم .

منبع : وبلاگ بدون ویرایش

www.taran.blogfa.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.