برای بهمن و ایستادگی های سبزش

فریده غائب

بهمن جان! دیشب خوابت را برای چندمین بار دیدم. خواب دیدم با ترانه برای ملاقاتت به اوین آمده ام . با اصرار به مسئولان زندان می قبولانم که خواهرت هستم و تمام تلاشم را می کنم تا لحظه ای از نزدیک ببینمت.

در خواب همان بلوز نارنجی رنگت را پوشیده ای. همانی که روز تولد ژیلا در روزنامه سرمایه پوشیده بودی و من از تو عکس گرفتم و هنوز هم برای رفع دلتنگی هایم به سراغش می روم.

مثل همیشه آرام بودی . پشت شیشه های کابین نشسته بودی و من فقط نگاهت می کردم.ترانه تند و تند با تو حرف می زد اما زبان من به حرف زدن باز نمی شد. نمی دانستم با تو چه بگویم. فقط سکوت کرده بودم و لبخند تحویلت می دادم. انگار در خواب هم می دانستم که خوب مقاومت کرده ای. در دل می گفتم با تو چه بگویم؟ تویی که در زندان مقاومت کرده ای و محکم روی حرف ها و اندیشه هایت ایستاده ای.

بهمن جان نمی دانم تعبیر این خواب هایم چیست اما زندگی ام در این روزها و شب های بعد از انتخابات خلاصه شده به این ها. دوستی می گفت تو که خانواده زندانی سیاسی نیستی و درد ما را نمی فهمی. شاید راست می گفت من مدام پشت دیوارهای بلند اوین نمی روم و پشت درهای بسته دادگاهها حضور ندارم و در ملاقات های هفتگی هم اجازه ملاقات با دوستان دربندم را ندارم ، اما من هم درد می کشم. با دیدن اشک های مهسا و غم هایی که دل ژیلا و مهدیه و سپهرناز را سنگین کرده ،من هم غمگین می شوم و اندوه شده جزیی از من . مدام در فکر این زنانم.

بهمن جان ! تو در زندان ایستادگی می کنی و ما هم در زندانی بزرگ تر برای گرفتن حق مان تلاش می کنیم. می دانم تو چه در اوین باشی چه در رجایی شهر و چه در هر جای دیگر ، باز هم برای راست گویی ات و هویدا کردن دروغ تلاش می کنی. ایستادگی سبزت را می ستایم و برایم قابل احترام است.

هر روز برای آزادی تو و روزنامه نگاران دربند و همه زندانیان سبز دعا می کنم و خود را عضوی از این خانواده های نگران می دانم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.