چاره ای نیست زنده به گورمان کنید!

زینب غالبی

کانون زنان ایرانی

بلی از ما شاهدان عینی لمس کفه نابرابری میسازد. نابرابری هایی که گاها از لایحه های زیرین فرهنگ و عرف و گاه از لایحه های سطحی حقوق گرفته میشود. حقوقی که فراموش کرده است تکالیف و وظایف در مقابل حقوق معنا پیدا میکند،حقوقی که فراموش کرده است اصل اساسی اش رعایت عدالت و اخلاق است و نتیجه آن،از ما زنانی میسازد که میپذیریم جنس دوم ایم و نیمه حقوقمان استحقاقمان است.

می پذیریم که آزاد آفریده نشده ایم. می پذیریم که به لطافت و زیبایی معنا پیدا می کنیم نه آزاد اندیشی. می پذیریم که منزل جایگاهمان است و اجتماع محل عبوریست که با احتیاط و با محافظت از سوی جنس دیگر وارد میشویم. می پذیریم که برای تامین نیازهای دیگران آفریده شده ایم. می پذیریم که بدون سپر ضربه پذیریم. می پذیریم که حقوق مکتوب حقی برایمان متصور نیست و این حقوق مکتوب حقوق حقیقی اند. می پذیریم افسار داشتن را. می پذیریم آزادی برایمان به معنای فساد است. می پذیریم هر آنچه برای نادیده گرفتن و از بین بردنمان خلق شده است…

و خیر آغازگر ورود به جامعه ایست که برای جنس مقابلمان آزادی بی حد و حصر تعریف کرده است برای استفاده ابزاری از ما و پایمال کردن حقوق طبیعیمان. جنس مقابلی که خشم روانی منبعث از سرکوب نیاز های غریزی و تربیت فرهنگی و اجتماعی و حقوق تعریف شده را برسر هستی ما خالی می کند.

خشم روانی ایش به او اجازه میدهد که با اسید تمام زندگی مان را بسوزاند و یا با چاقو تمام وجودمان را ببلعد و هراسی از طعمه بعدی را در تک تک ما بپروراند.

و اینگونه آرام آرام هستیمان را ساقط کند.

و مرز میان بلی و خیر مرز تمام تعریف های نادرست فرهنگی و حقوق نانوشته است.

مرز اذن های قبل از عمل، مرز ممنوعیت های ورود به اماکن، مرز سرکوب نیاز های غریزی، مرز عیوب بی پایان، مرز جانبداری ها زیر پوست طمع، مرز تکالیف بدون حقوق، مرز جنسیت نمایان شده و مرز موجودی ضعیف و شکننده، مرز صاحبان ناشناخته و …

چاره ای نیست، انگار در نبودنمان چیزی هست که در بودنمان نیست. چاره ای نیست زنده به گورمان کنید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.