آثار اجتماعی ای جرم تنها به یک نسل منوط نمیشود

زینب غالبی

کانون زنان ایرانی

آمنه بهرامی دختر32ساله ای که هفت سال پیش در تهران مورد اسیدپاشی واقع شد، توسط پسری که خواستگار او تلقی میشد.

آمنه بهرامی از حق قصاص خود نگذشت و 7سال اجرای حکم طول کشید و آمنه بهرامی دختری که بر اساس این اسیدپاشی از دو چشم نابینا شد،در لحظه ی اجرای حکم و بعد از هفت سال مجرم را بخشید و گذشت.

گذشت امنه بهرامی یک حق شخصی است که بر اساس ماده 273 و 283قانون مجازات اسلامی به او داده است.حقی کاملا شخصی اما با آثار اجتماعی و غیر فردی. گرچه اعمال این حق از سوی فرد دارای آثار اجتماعی فراوانی است، اما نمی تواند وسیله اجبار او به اعمال و اتخاذ تصمیمی شود که در درجه اول به سود اجتماع تلقی شود.

بنابر این بنا بر آن ندارم که تصمیم شخص آمنه بهرامی را مورد تحلیل قرار دهم و در مورد صحیح یا غلط بودن آن نظر شخصی خود را با یکسان سازی موقعیت بیان کنم. چون اعمال یا عدم اعمال یک حق شخصی می تواند بر اساس مصالحی باشد که هر کس با توجه به شرایط زندگی خود، نگاه خودش، شیوه زندگی گذشته، شیوه زندگی پیش رو، تصوراتش از زندگی اجتماعی و هر چیزی دیگری شکل بگیرد.اما نمی توان از آثار اجتماعی آن گذشت!

یعنی نمی توان بعد از وقوع یک حادثه ناگوار یا اساسا وقوع یک جرم تنها به بررسی صحیح بودن وضع این قانون، یا عدم صحت نوع مجازات یا نوع تصمیم اتخاذی بزه دیه پرداخت که البته بررسی این موضوع از اهمیت بسیاری برخوردار است. اما یکی دیگر از جنبه ها که نباید فراموش شود دلیل وقوع چنین جرم های است چون آثار اجتماعی ای جرم بعد از وقوع تنها به یک گروه از افراد و یا حتی یک نسل منوط نمیشود. این آثار زندگی اجتماعی ما انسان ها را میسازد که قرار است سالیان سال نسل اندر نسل بر روی این کره خاکی زندگی کنیم که واکنش های اجتماعی در مقابل رفتارهای ما، رفتارهای بعدی ما و نسل های بعد از ما را میسازد.

در واقع نادیده گرفتن این آثار یعنی اذن بر تکرار. قطعا نباید فراموش کرد که یکی از دلایل اعمال مجازات برای وقوع جرم جلوگیری از ارتکاب مجدد آن است. البته با فرض صحیح بودن نوع مجازات (که این موضوع به نوبه خود ودر یک نگاه قابل بررسی میباشد اما نمی توان منکر این جمله شد که اعمال قانون بد بهتر است ار بی قانونی)

لذا عدم توجه به آثار پیش رو یعنی بعد ازوقوع جرم های این چنینی بعد از چند مدتی از گذشت برافروختگی اجتماع از وقوع چنین جرم های آثار آن شروع به انتشار می کند که بزرگ ترین بخش اشعه های آن یا اساسا تمام آن متوجه زنان و دختران جامعه میشود. یعنی قدم و زندگی در یک اجتماع ناامن، یعنی سلب امنیت، یعنی سلب آزادی در تصمیم گیری های شخصی، یعنی ترس از ابراز نظر مخالف به جنس مرد یعنی ترس از هر فردی که می تواند مجرم بعدی باشد، یعنی ترس از هرلحظه دل کندن از این دنیا و آینده پیش رو و این یعنی فلج شدن نیمی از جامعه و نسل بعد فلج شدن تمام یک جامعه.

زندگی در جامعه ای که برای وقوع جرمی مجازاتی را وضع می کند که می تواند اجرا نشود یا می تواند آنقدر با مصالح شخصی و اجتماعی دور باشد که فرد از آن بگذرد و بدتر ا زهمه جری شدن یک یک افرادی که با عدم اجرای قانون، بخشش های همیشگی مستعد برای وقوع چنین جرم های میشوند و این می تواند از یک نگاه دیگر نشان بدهد که اگر بنابر عدم اجرای مجازات است، مجازاتی وضع شود که اعمال آن ترس از اعمال را نه برای فرد و نه برای اجتماع داشته باشد. نه مجازاتی که بهترین نحوه ان عدم اجرای آن باشد(شاهد این مدعی عدم نمایش دنبال کردن مراحل اجرای حکم در رسانه عمومی کشور و تنها نمایش آن در لحظه بخشش)

بنابراین نباید این آثار پیش رو بعد از این اتفاق نادیده گرفته شود و این قانون و این مجازات و این جامعه به حال خود رها شود تا با حادثه بعدی باز هم بر افروخته شود و باز باگذشت زمان خاموش شود که قطعا با عدم توجه جرم بعدی می تواند نزدیک تر باشد. چون نباید فراموش کنیم که در پس هرخاموشی و روشنی، ذره های خاکستر در اعماق پوستمان فرو می رود و هر کدام ما می توانیم در آینده فردی شویم که با کوچک ترین وزش باد روشن کننده این آتش زیر خاکستر باشیم.

جامعه پر از خاکستر نه تنها باید زدودنده خاکستر باشد باید دلیل وقوع این حوادث از بطن نوع تصمیم های اتخاذی حکومت بررسی شود. چون قطعا حکومت آنقدر آگاه است که می داند مهمترین گام در نجات چنین جامعه ای پیش گیری از وقوع جرم است بنابراین با اتخاذ نوع سیاست جنایی و اعمال نظر جرم شناسان، روانشناسان علت وقوع چنین جرم های شناسایی و در راستای محو علت های آن تلاش شود تا چنین جرم های ریشه کن شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.