نامه ای به زنان بت شکن تاریخ

زینب غالبی

کانون زنان ایرانی

نمی شود که نامه نوشت اما ندانست که مخاطبت کجای دنیاجای گرفته است، برای همین من می خواهم که نامه ام را برای تاریخ ارسال کنم. تاریخی که خودش می داند مخاطبین من کجای تاریخ بشریت جای گرفته اند، تاریخی که به چشم خود حتی آنها را در خلوت ترین گوشه تنهایی خانه هایشان دیده است، تاریخی که می داند مخاطبین من تمام زنان بت شکن تاریخ بشریت هستند. زنانی که در طول تاریخ بشریت هر کدام به اندازه سهم شان از زندگی بت های مردسالاری راشکستند، زنانی به یادشان مانده بود به چه برابری زاده شده اند،زنانی که استبداد و زورگویی تفکر مردسالارانه را برنمی تافتند، آنها که تبر به دست ایستاده بودند، آنها که چهر هایشان،کمرهایشان شکست اما بازوانشان هنوز محملی برای تبر بت شکن بود، تبری که بازو به بازو رسیده بود، تبری که بوی دستان زنان بت شکن قبلی را می داد، تبری که می شکاند اما نمی شکست.

تاریخی که تک تک لحظه های زندگی این زنان بت شکن را در دل خود جای داده است.ای کاش که این تاریخ می گفت چه سهم های از زندگی برای این بت شکنی به حداقل خود رسیده است،چه کمرهای که روزها در خلوت و شب ها در تنهایی شکستند اما مگر می توان ندید…

و الان زمانی است که من می خواهم به زنان بت شکن بگویم که خیالتان تخت،تاریخ تبر بت شکن را به ما رساند، بگویم که آسوده بخوابید که تبر در راه جا نمانده است بگویم که نمی دانم این چه قدرتی است که هنوز تمام نشده است، بگویم که می دانم که هر قدرت و لذتی که از برابری حق از زندگی ام می برم دلیلش سهم زندگی شماست، سهم زجرهای شماست،سهم آرزوهای که داشتید و برباد رفت.

و من می خواهم به زنان بت شکن بگویم که تاریخ به ما نشان داد که بت های بزرگ را شما شکستید، بت هایی که نفی مان می کرد، به مثابه کالا خرید و فروش می کرد، ختنه مان می کرد، زنده به گورمان می کرد و …

بت هایی که برایشان گوسفندان قربانی شده ای بودیم که تنها شانس مان از زندگی، نبودن شانس برای گوسفند قربانی دیگری بود.

و ما زنان این نسل با بت های کوچک نابرابری حقوق رو به رو هستیم، بت های که صاحبان قدرت برای صدمات جسمی، روانی، کنترل دین و عقاید،کنترل آرزوها و هدف های زندگی مان هستند.صاحبان قدرتی که حق ها را پایمال می کنند، ارزش های وجودیمان را کامل نمی داند، هنوز ارزش وجودیمان جسممان است، هنوز جسم و جنس ها در بوغ و کرنا هست، هنوز نگاه ها به تن هاست تا به فکر ها، هنوز دستمان از بسیاری از مشاغل کوتاه است و البته هنوز در گوشه و کنار زنان به خاطر زن بودنشان سرکوب میشوند و شاید باورتان نشود که حتی در نسل ما نیز در گوشه و کنار میشنویم که زنان به خاطر دختر به دنیا آوردنشان کشته می شوند، و چقدر تلخ است که ببینی زنی از اینکه فرزندش دختر نیست خوشحال میشود که دل شوهرش و یک دنیا را شاد کرده است و بهای کارش توجه و محبت و حتی حیات است.

و این مرا به این فکر می کشاند که چقدر این بت ها سنگی و پابرجاهستند که هرچقدر شکستید هنوز هستند، هنوز روییده می شوند، هنوز حمایت میشوند، هنوز ارزش مندند، هنوز در برابرش سجده می کنند، هنوز برایش قربانی می کنند. اما در کنار تمام این بت ها زنان بت شکن تاریخ زمان ما زیاد است، زنانی که در گوشه و کنار دنیا وشاید با فاصله های زیاد از هم زندگی می کنیم اما پیمان بت شکنی را در دل هایمان بسته ایم، پیمان بسته ایم که زنجیره بت شکنی را نگسلیم، پیمان بسته ایم که تبر را زمین نگذاریم حتی اگر شکستیم، پیمان بسته ایم که مانند زنان بت شکن گذشته بزرگ ترین بت های دوران مان را خودمان بشکنیم.

و من به این می اندیشم چقدر این تبر قدرت مند است که هیچ گاه خسته نمی شود،تبری که می داند روزی به ریشه میرسد و من چقدر خوشحالم برای زنان نسلی که ریشه ها را می زنند، زنانی که دیگر حتی ریشه ای نمی بینند و آن زمان است که لذت زندگی و آرامش، زنان تاریخ را آرام می کند و آنها هستند که طعم زندگی تمام زنان تاریخ را خواهند چشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *