روایت پروانه و حمیده از خشونت شوهران شان

نسترن طارسی:رئیسش با او بد حرف بزند، شب سر من داد می‌زند. برادرم به او خیلی احترام نگذارد، من را کتک می‌زند. رفیق دیرین خودش، دوست و انتخاب خودش به او پول قرض ندهد، منم که باید داد و کتک را تحمل کنم. به خاطر همین رفتارها بچه‌ّهایمان هم به او احترام زیادی نمی‌گذارند. همین هم عصبی‌اش می‌کند و به من توهین می‌کند.

ادامه

در انتهای کوچه خوشبخت

حالا در انتهای کوچه خوشبخت راضیه بزک کرده منتظر است تا پسرش از مدرسه برگردد و او را کنار عمه صنوبر خواب کند. بعد نوبت اوست… نوبت رفتن در کوچه پس کوچه‌های درخونگاه و عودلاجان برای شبی ۱۵ هزار تومان. راضیه صبح‌ها کارگر خانه‌هاست و شب‌ها برده جنسی. با نگاهی خالی از حس به ما نگاه می‌کند و می‌گوید: زندگی را باید پذیرفت و من هم پذیرفتم که سهمم بیشتر از این نیست…»

ادامه

متلک می گم چون حجابت خوب نیست

به اندازه دیگر عابران خود را نیز رصد می‌کنم. همیشه سعی کرده‌ام با متلک‌پرانی آگاهانه مواجه شوم. به این معنی که حتی‌الامکان برخورد بکنم، مانتو روسری‌ام را دودستی نچسبم و در موضع ضعف و تقصیر قرار نگیرم. با این حال گاهی ناخواسته زبانم بند می‌آید و سریعاً سر و وضعم را چک می‌کنم.

ادامه

جنبشِ نه به خشونت علیه زنان در آمریکا

هلیا عسگری:جنبش‌های پایان دادن به خشونت علیه زنان در آمریکا طی ۴۵ سال گذشتهدستاوردهای بی سابقه‌ای داشته است.فعالان حقوق زنان توانستند طی این سالها موضوع‌های مربوط به خشونتخانگی، تجاوز توسط همسر، ضرب و شتم، قاچاق زنان و زنای با محارم را مطرح کرده و توجه افکار عمومی را نسبت به این مسائل جلب کنند و برای جبران آسیب‌های وارده هم از بعد قانونی و هم جنبه اجتماعی این مسئله را پیگیری کنند.

ادامه

پیکر زن همچون میدان نبرد

کشور من اون مادربزرگیه که با شروع جنگ مجبوره فرار کنه و قبل از رفتن میره خاک جلو خونه اش رو می بوسه.کشور من شبیه مادریه که این نامه رو براش فرستادند: « پسرت رو کشتیم. اگه می خوای برات جسدش رو بفرستیم تا خاکش کنی، برامون سه هزار دلار تهیه کن.کشور من زنی یه که از شدت ترس و وحشت، لحظه ای که متجاوزش میخواد لباس اش رو در بیاره خونریزی می کنه. متجاوز حالش بهم می خوره بهش دشنام میده و میذاره زنه بره.

ادامه

راه طولانی کابل

بالاخره هزار توی به ظاهر بی پایان، پایان یافت. ما به آخر همه صف‌های انتظار رسیدیم. چمدان‌ها را تحویل دادیم. از گیت‌ها رد شدیم. کارت پرواز گرفتیم و در مواجهه نگاه‌های پرسان همسفرانمان در صندلی هامان مستقر شده‌ایم. آماده‌ایم تا با همه مجهول‌های ذهن خودمان و دیگران درباره سرزمین عجیب و غریبی که فقط از لنز دوربین رسانه‌ها و کتاب‌ها می‌شناختیم پایان دهیم و به فکت‌های دست اول و اطلاعات بدون فیلتر دست پیدا کنیم.

ادامه