نرگس محمدی:حتی برای نیایش آرام و فردی شبانه‌ام هم تحت فشار قرار گرفته ام

“عادت چندساله زندان دارم گاه در سکوت نیمه‌شب بعد از خواب هم‌بندی‌هایم، سجاده‌ام را می‌گشایم و نیایشی کوتاه می‌کنم. شب گذشته بعد از خاموشی، سجاده‌ام را پهن کردم و نشستم. ناگهان چراغ‌های بند روشن شد و زندانبان بلندگو را روشن کرد و با فریاد تذکر داد: سجاده‌ات را جمع کن و بلندشو!

ادامه

زنان و فرمانده مسعود

خانم نسرین گروس، فعال حقوق زنان و نویسنده سرشناس در افغانستان در این کتاب می گوید که یک گروه از زنان آمریکایی را به افغانستان آورده بود تا قسمت های آزاد افغانستان را ببینند تا با چشم های خودشان مشاهده کنند که همه جا آن گونه که طالبان با زنان رفتار می کند، نیست ، همچنین قرار بود با احمدشاه مسعود نیز دیدار کنند ولی متاسفانه چهارساعت قبل از این دیدار فرمانده ترور شد.به گفته نسرین گروس آن زمان، زنان زیادی در دولت وقت و خارج از خانه مشغول به کار بودند مثل تلویزیون یا بیمارستان و انجمن زنان افغان، در صورتی که در قلمرو طالبان، زن حتی حق خروج از منزل را به تنهایی نداشت.

ادامه

گیس بریده/روایتی از خشونت علیه زنان

دلبر توکلی: داستان گیس بریده بخشی از تلخ ترین قسمت زندگی من است که هنوز باورش سخت است. چند ماهی بعد از طلاقم، یک روز محمود صباحی، شوهر سابقم، با من تماس گرفت و گفت که می خواهد مرا ببیند. پذیرفتن این دیدار برایم بسیار سخت بود اما به توصیه مشاورم رفتم تا ناگفته اش را بشنوم.

ادامه

دختران موتورسوار ایران؛ در پیست آزاد در خیابان محرومند

فهمیه ذولفقاری یکی از کسانی که از شهر یزد برای شرکت در دوره آموزش حرفه‌ای موتور سواری به تهران آمده می گوید: «نمی توانیم به راحتی موتور سوار شویم چون ممنوع است. موتورسواری برای ما ممنوع است. وقتی برخی مردم ما را می بینند برخورد خوبی ندارند و موضوغ جنسیت را مطرح می کنند که شما دختر هستید و خوب نیست به خصوص که من در داخل شهر یزد موتورسواری می کنم. مشخص است که خواسته ما صدور گواهینامه موتور سواری برای خانم‌ها است.»

ادامه

شیون مادران بر پیکر فرزندان در همه دنیا یکسان است/روایت خبرنگار زن از داعش

سعاد معتقد است مذهب، مردم را افراطی نمی کند بلکه مردم، مذهب را افراطی می کنند. به راستی اگر رهبران خاورمیانه متحد شوند و آتش تعارضات بی معنی فرقه گرایی را خاموش کنند، نسل بعد، این شانس را دارد به جای گلوله، بمب و زندگی در اردوگاه پناهجویان؛ تاریخ، پزشکی و ریاضیات بیاموزدبعد از سالها کار خبرنگاری، سعاد معتقد است ” اگر تنها یک چیز آموخته باشد این است که شیون مادران بر پیکر فرزندان در همه جای دنیا یکسان است و فرقی نمی کند، سیاه باشند یا سفید، مسلمان باشند یا یهودی یا مسیحی، شیعه یا سنی!

ادامه

عکس‌های سیاه و سفید زنان در شبکه‌های اجتماعی و منتقدانش

هدف اولیه واصلی این چالش این بود تا زنان با انتشار عکس خود در شبکه‌های اجتماعی موضوع توانمندسازی زنان را ارتقا بخشند و با دعوت از دوستان خود از آنها بخواهند که از این موضوع حمایت کنند. نتیجه آن شد که بیش از سه میلیون عکس سیاه و سفید با هشتگ #challengeacceptedآپلود شد و البته در این میان بسیاری عکس خود را بدون این هشتگ به اشتراک گذاشتند. سخنگوی اینستاگرام روز دوشنبه گفت:« استفاده از این هشتگ در اینستاگرام به تنهایی از روز گذشته در حال افزایش است. براساس پست های ارسالی در اینستاگرام، شاهد این مساله هستیم که بیشتر شرکت کنندگان در این چالش، در کنار حمایت از این هشتگ ، درحال ارسال یادداشت هایی در رابطه با حمایت از زنان هستند.»

ادامه

سریال خانم آمریکا، روایت موج دوم فمینیسم در آمریکا

سریال «خانم آمریکا» موج دوم فمینیسم در آمریکا را به تصویر میکشد. نکته مهم این سریال به نظر من این است که به خوبی تفاوت موج اول فمینیسم و موج دوم را نشان میدهد. موج اولی که متکی به قدرت زنان بود و موج دومی که بیشتر متکی به لابی با مردانی است که در راس قدرت هستند و دل بستن به لطفهای گاه و بیگاه مردان قدرت.

ادامه

نوشتن در اتاقی از آنِ همه!نگاهی به کتاب «سایه‌روشن»: خاطرات پانزده زن مهاجر

زنانی که به زنهارداری رازهای خویش نشسته‌اند و با گشاده‌دستی قدرت و جسارت نوشتن و گفتن را با یکدیگر تقسیم کرده‌اند. زنانی که قصه‌های تلخ مهاجرتشان هر چند به فرجامی شیرین رسیده است اما هنوز تلخیِ دوری از زادبوم را به کام خواننده می‌ریزد. زنانی که گلیم خویش را به عنوان زن مهاجر از آب بیرون کشیده‌اند اما هنوز غرق در آبِ چشم خویش، قایق‌های تنهایی را در دریای بی‌پایان غربت پارو می‌زنند.

ادامه

روایت ‎نرگس محمدی، زندانی سیاسی از ابتلا به کرونا در زندان زنجان

روز بعد از خبر ۲۰:۳۰دو کیلو گوشت چرخکرده از طرف مدیر کل زندانها آوردند دادند. گفتند «باید» بخورید. من لب نزدم. یکی از زندانیها میگفت یک وقتی برایمان بادمجان می‌آمد تا پوست بکنیم. بادمجان‌های پوست‌کنده را می‌فرستادند به رستورانهای شهر. درحالیکه ما داشتیم ‏از گشنگی می‌مردیم گاهی کلاهکهای بادمجان را میدادند ما بخوریم. آن روزها تحقیر میشدم. امروز هم که گفتیم بعد از آن فیلم دروغ‌تان، گوشت‌تان را هم نمیخواهیم و آمدند گفتند «باید» بخورید، همانقدر تحقیر شدیم.

ادامه