راه طولانی کابل

بالاخره هزار توی به ظاهر بی پایان، پایان یافت. ما به آخر همه صف‌های انتظار رسیدیم. چمدان‌ها را تحویل دادیم. از گیت‌ها رد شدیم. کارت پرواز گرفتیم و در مواجهه نگاه‌های پرسان همسفرانمان در صندلی هامان مستقر شده‌ایم. آماده‌ایم تا با همه مجهول‌های ذهن خودمان و دیگران درباره سرزمین عجیب و غریبی که فقط از لنز دوربین رسانه‌ها و کتاب‌ها می‌شناختیم پایان دهیم و به فکت‌های دست اول و اطلاعات بدون فیلتر دست پیدا کنیم.

ادامه

بیانیه مشترک روزنامه نگاران ایران و افغانستان:ما درد مشترکیم

ما با همدردی و همنوایی با تمام انسانهای این کره خاکی که قربانی تروریزم شده اند تلاش می کنیم تا جهانیان را متوجه تبعات فاجعه بار و گسترده نفوذ تروریزم در گوشه و کنار جهان سازیم.

ادامه

آنکه دلیری راه سپردن تا چکاد کوه‌ها را داشت   

مینو مرتاضی لنگرودی:دفتر خاطرات هاله را که ورق میزنم از خلال نوشته‌هایش طنازیهای بی‌بدیلش را به خاطر می‌آورم. آنجا که می نویسد :در اردوگاه رامهرمز یکی از برادر ها امد و گفت خواهرم اینجا هستید یک شامی برای ما بپزید ثواب داره و ما گفتیم چون ما در خانه شام درست نمی کردیم مادرمان فرستادمان اینجا !

ادامه

نامه ای به دختر سه ساله‌ام

چقدر امیدبخش بود که دوستانت را به همراه مادرانشان برای شام دعوت کرده بودیم و همراه با این زنان و دختران آینده ای را به ارث خواهی برد جشن گرفتیم. ما تا صبح هم می‌توانیم آهنگ‌های خوانندگان زن را گوش کنیم اما برای این که تو یاد بگیری که گرداننده دنیا باشی، فقط رقصیدن با صدای یک زن کافی نیست، تو باید ببینی که زنی دنیا را بگرداند.

ادامه