جایی برای نشستن، داستانی در باره مهاجران افغان

مهدی بهمن:خنکای یک بعدازظهر شهریور ماه که بوی پا‌ییز را به همراه داشت، مردم دسته‌دسته‌‌ در یکی از ایستگاه‌های مترو منتظر قطار ایستاده بودند. سوت قطار که از دور شنیده شد، وِلوله‌ای در جمعیت درگرفت. قطار در ایستگاه متوقف نشده بود که مردم شروع کردند به هُل دادن همدیگر. مردی قدبلند، با موهایی خرمایی، از پشت حایل همسرش که نوزادی را در آغوش داشت شده بود؛ درحالی‌که خودش دست پسر سه‌، چهار ساله‌ای را گرفته بود.

ادامه

تجربه‌ها و حسرت‌های حضور یک زن در استادیوم

در طول بازی انگار بازی را نمی دیدم. به صدای بوق هایی که قطع نمی شد. به حرکات لیدر مردان و لیدر زنان که تلاش می کرد زنان را با جو استادیوم هماهنگ کند. حواسم به همدلی زنان با هم نیز بود. زنانی که برخلاف تصور من که گزینشی وارد شده‌اند و چهره ومنش دیگری شاید داشته باشند اما از جمله دختران جوانی بودند که محو دیدن بازی بودند و دقایق آخر اشک در چشمانشان حلقه زده بود. از بودن در جایی که از بودن در آن محروم بودند و حالا فرصت کردند تا آن را تجربه کنند.

ادامه

پروین بختیارنژاد و آزادی و رهایی درونش

حبیب الله پیمان:همه کسانی که درموقعیتهای پرمخاطره و دشوار، وطن خویش راترک می کنند، انگیزه واحدی ندارند، گروهی نگران جان یا معیشت خود و خانواده خویش اند، واغلب آن را ازکسی پنهان نمی کنند.، گروهی می روند تا مجبور به زیرپاگذاشتن ارزشهایی که به زندگی شان معنامی دهد نشوند چراکه حس می کنند در تحت آن شریط، قادر به حفظ چیزهایی که زیستن راارزشمند می سازد، نیستند.

ادامه

زخمی را که دوا نمی‌کنید، نمک هم نپاشید

آناهیتا زینی وند – عضو کانون ملی منتقدان تئاتر: نقابها بر صورتها زده میشود بینوایان بر روی صحنه میرود و ما بینوا مردمان، نظاره گر بینوایان می شویم.خبر را همگان شنیده ایم ؛ بینوایان ویکتور هوگو در هتل اسپیناس بر روی صحنه می رود.اینکه کارگردان کیست و بازیگران کیستند و قیمت بلیط و… را همه می دانیم. اما به قول نویسنده اثر، ویکتور هوگو “شاید همه بینوایان را نخوانده باشند اما هر کجا که مردان در جهل و نومیدی هستند، هر کجا زنان برای تکه نانی خودشان را می فروشند هر کجا که کودکان کتابی برای اموزش و یا خانه ای گرم ندارند ، بینوایان در را می زند و می گوید من برای تو آمده ام”

ادامه

یادداشتی بر پرفورمنس آدمیزاد به کارگردانی محیا کمالوند

زنان به سختی می‌توانند به فعالیت‌های اجتماعی خود بپردازند گویا در یک میدان جنگ هستند و باید برای هر حرکت فرهنگی یا هنری مبارزه ای جانکاه داشته باشند تا شایدموفق به اخذ مجوزشوند.

گروه اجرا امکان نقد و بررسی را از دست داد چرا که تنها یک اجرا داشت و علت دوم هم حذف مردان از سالن!

ادامه

زندگی در پناه مرگ

مینو مرتاضی لنگرودی:صبح روزی که نیمه شب اش مهندس سحابی دنیا را ترک گفت. هاله با ان تخیل پر قدرت و ذهن تصویر سازی که داشت برایمان تعریف کرد. درست زمانی که روح بیقرار و مهربان و سرشار از عشق پدرم عزت در تلاطم خروج از تن رنجور و از کار افتاده‌اش در بیمارستان مدرس در تهران بود. من در لواسان در رؤیا صدای پای پدرم را شنیدم و اورا دیدم که سرحال و سرپا و بدون عصا چست و چابک به خانه آمد. با خنده از او پرسیدم از بیمارستان فرار کردی؟ و عزت جوابم داد نه مرخص شدم.

ادامه

فیلم گلشیفته و فمینیست درونم

زیبا فرحزاد: سریال با زبان طنزآمیز، زندگی ما زنان را به تصویر می‌کشد. مایی که حتی خودمان در مقابل پیشرفت یکدیگر سد می‌شویم و از درون باور داریم یک زن باید فقط در خانه بماند، در جامعه حضور نداشته باشد، استعدادهای ذاتی‌اش را زنده به گور کند که بهانه حرف و حدیث‌ها و غیبت‌های دیگران نشود.

ادامه

شرایط سخت نرگس محمدی، زندانی سیاسی و مقاومت برسر آرمانهایش

کانون زنان ایرانی: جمعی از فعالان حقوق زنان، کنشگران مدنی و زندانیان سیاسی سابق دیروز چهل و ششمین سالروز تولد نرگس محمدی فعال حقوق بشری را که از چهار سال پیش در زندان است، گرامی داشتند. اغلب حاضران در این مراسم ضمن تقدیر از شجاعت نرگس و توضیح فعالیت‌های تأثیرگذار او در عرصه حقوق بشر و کانون مدافعان حقوق بشر تأکید کردند که او بااین‌وجود که از دوری خانواده مخصوصاً فرزندانش رنج می‌کشد، با سرافرازی مقاومت می‌کند و از مواضع خود کوتاه نمی‌آید.

ادامه

روزی به نام مادر/مینو مرتاضی لنگرودی

همه‌شان با هم و با ولنگاری و گستاخی، بدن‌های مادر و خواهرهای یکدیگر را به خاطر از دست دادن ترقه‌های صدا دار گران قیمت مورد تعرض کلامی و زبانی قرار می‌دهند و قهقه می‌زنند. یکی‌شان که ریزه میزه تراز دوتای دیگر هم هست با صدای هنوز نازکش که به قاعده معلوم است سعی دارد کلفت‌تر نشانش دهد گستاخ‌تر و بی پروا تراز دو تا رفیق دیگرش رگباری از فحش‌های جنسی نثار مادر و خواهرهای دوتای دیگر می‌کند..

ادامه

زنان در بند ۲۰۹ اوین

 آناهیتا زینی وند:گویا برای ژیلا خانه‌ای تازه است، همانقدر از خوردن نان و ارده لذت می‌برد که از غذای سرد شده بی میل. همانطور با کارشناس اش (بازجو) سخن میگویدکه شاید در یک بحث با دوستانش بدون هیچ گونه بغض و کینه! همه چیزدر زنان در بند ۲۰۹ اوین برایش چالش برانگیزاست و پر از هیجان و حتی در جاهایی با نگاه شیطنت آمیز!تا لحظه‌ای تلخ و درد آور را به تصویر می‌کشد بلافاصله لحظه‌ای شاد و خوشایند را باز گو می‌کند، گویا تنها می‌خواهد دردها برای خودش بماند.

ادامه