شرایط سخت نرگس محمدی، زندانی سیاسی و مقاومت برسر آرمانهایش

کانون زنان ایرانی: جمعی از فعالان حقوق زنان، کنشگران مدنی و زندانیان سیاسی سابق دیروز چهل و ششمین سالروز تولد نرگس محمدی فعال حقوق بشری را که از چهار سال پیش در زندان است، گرامی داشتند. اغلب حاضران در این مراسم ضمن تقدیر از شجاعت نرگس و توضیح فعالیت‌های تأثیرگذار او در عرصه حقوق بشر و کانون مدافعان حقوق بشر تأکید کردند که او بااین‌وجود که از دوری خانواده مخصوصاً فرزندانش رنج می‌کشد، با سرافرازی مقاومت می‌کند و از مواضع خود کوتاه نمی‌آید.

ادامه

روزی به نام مادر/مینو مرتاضی لنگرودی

همه‌شان با هم و با ولنگاری و گستاخی، بدن‌های مادر و خواهرهای یکدیگر را به خاطر از دست دادن ترقه‌های صدا دار گران قیمت مورد تعرض کلامی و زبانی قرار می‌دهند و قهقه می‌زنند. یکی‌شان که ریزه میزه تراز دوتای دیگر هم هست با صدای هنوز نازکش که به قاعده معلوم است سعی دارد کلفت‌تر نشانش دهد گستاخ‌تر و بی پروا تراز دو تا رفیق دیگرش رگباری از فحش‌های جنسی نثار مادر و خواهرهای دوتای دیگر می‌کند..

ادامه

زنان در بند ۲۰۹ اوین

 آناهیتا زینی وند:گویا برای ژیلا خانه‌ای تازه است، همانقدر از خوردن نان و ارده لذت می‌برد که از غذای سرد شده بی میل. همانطور با کارشناس اش (بازجو) سخن میگویدکه شاید در یک بحث با دوستانش بدون هیچ گونه بغض و کینه! همه چیزدر زنان در بند ۲۰۹ اوین برایش چالش برانگیزاست و پر از هیجان و حتی در جاهایی با نگاه شیطنت آمیز!تا لحظه‌ای تلخ و درد آور را به تصویر می‌کشد بلافاصله لحظه‌ای شاد و خوشایند را باز گو می‌کند، گویا تنها می‌خواهد دردها برای خودش بماند.

ادامه

روایت شیفتگی و طردشدگی، جنون و خودکشی «آلاله»

مریم طالشی:«آلاله» می‌تواند هرکدام از ما باشد. یک زن معمولی که در یک خانواده معمولی بزرگ شده. تنها نکته تاریک دوران کودکی‌اش، طلاق پدر و مادر و ورود ناپدری به خانواده است که آن هم آنقدر شرایط بدی برای دختر به وجود نیاورده و آنطور که دوستانش می‌گویند، اتفاقاً رابطه مادر و ناپدر با دختر خوب بوده، گرچه خواهر کوچک را بیشتر دوست داشتند که کدام خانواده است که سوگلی نداشته باشد؟!

ادامه

داستان یک ترمیم

مینو مرتاضی لنگرودی:به او می گویم فکر نمی‌کنی بهتر باشه اول به ترمیم روان آسیب دیده دخترکت برسی. آسیب جسمی در پرتو روان قوی به راحتی قابل‌ترمیم خواهد بود. و از او می‌پرسم چرا به همسرت نمی‌گویی؟ چرا اینهمه رنج را بر خودت هموار کرده ای؟ و دهها چرای دیگر که به تدریج از او پرسیدم. مادر و دختر را نزد روانپزشک و مشاور بردم.

ادامه

تجربه زنانه در آرایشگاهی در کابل

آدرس را پرسیدیم. یکی از دوستان افغانستانی با ماشین ما را تا نزدیکی آرایشگاه رساند. چند دقیقه‌ای پیاده‌روی کردیم تا به محل آرایشگاه کلئوپاترا رسیدیم. کوچه‌ای که آرایشگاه در آن قرار داشت نسبتاً خلوت بود. دو سرباز با اسلحله  ورودی را کنترل می‌کردند و مردانی هم رو به روی آدرس مورد نظر ما ایستاده بودند.

ادامه

واژه‌هایی که خُردم می کند

زیبا فرحزاد:هر آشنا و غریبه‌ای به خودش اجازه می‌داد که در مورد سن و سال من نظر بدهد و نگاه ترحم آمیزی به من انداخته و آرزوی پیدا شدن شوهر برایم بکند. من اما این گوشه و کنایه‌ها را می‌شنیدم و سعی می‌کردم بی اعتنا باشم. سعی می‌کردم که باورم این نباشد که ترشیده و پیردختر شده‌ام و با این باور اشتباه تن به ازدواج با کسانی ندهم که مناسب من نباشند.

ادامه

قطار متوقف می شود

جمله‌ام را که تمام می‌کنم، انگار شب به یکباره تمام می‌شود. مرد سکوت می‌کند. حالا نوبت اوست که رنگ به رنگ شود. معلوم است که آب دهانش را به سختی قورت می‌دهد. شبیه بادکنک بزرگی شده است که سوراخ ریزی با قدرت ابهتش را می‌بلعد.

ادامه

راه طولانی کابل

بالاخره هزار توی به ظاهر بی پایان، پایان یافت. ما به آخر همه صف‌های انتظار رسیدیم. چمدان‌ها را تحویل دادیم. از گیت‌ها رد شدیم. کارت پرواز گرفتیم و در مواجهه نگاه‌های پرسان همسفرانمان در صندلی هامان مستقر شده‌ایم. آماده‌ایم تا با همه مجهول‌های ذهن خودمان و دیگران درباره سرزمین عجیب و غریبی که فقط از لنز دوربین رسانه‌ها و کتاب‌ها می‌شناختیم پایان دهیم و به فکت‌های دست اول و اطلاعات بدون فیلتر دست پیدا کنیم.

ادامه