شعله های کاغذی و قاشق زنی در زندان زنان

 به‌به، چه شامی هم!مثلاً عید است، اما غذا سوپی است که تشکیل‌شده : از سویا، هویج، آب و جو. شب چهارشنبه سوری هم که غذا لوبیای سوخته بود. کاش حداقل یک غذای خوشمزه به ما می‌دادند. باکلاس‌ترین و خوشمزه‌ترین غذایمان قبلاً سیب‌زمینی و تخم‌مرغ بود. ولی الآن چند ماهی می‌شود که دیگر از آن‌هم خبری نیست. کاش شب عید بهمان تخم‌مرغ نیمرو می‌دادند. آخر همه بچه‌ها آن را دوست دارند و تقریباً فکر کنم یک سالی می‌شود که نتوانستیم آن را بخوریم.

ادامه

نوروز در زندان قرچک

من عاشق خرید کردنم. الآن هم می‌خوام برم بوتیک (فروشگاه کوچک زندان)، لباس برای عید بخرم، از اون لباس‌هایی که هرسال می یارن و همه شون یک‌شکل و یک رنگ‌اند. راستش اینجا برای ما عید معنایی نداره. فقط تنها چیزی که خیلی دوست دارم و هرسال باعث می شه روحم خیلی آروم بشه، همین خرید کردن است.»

ادامه

اینجا با ترس و لرز زندگی می کنیم

غنچه قوامی:این‌ها صدای پیاده شده تعدادی از زندانیان جرایم عادی زندان قرچک است که امیدی به مجلس و دولت و قوه ‌قضاییه ندارند و چشمشان به کمک‌های داوطلبانه مردمی است. چرا که این صداها بارها به گوش مقامات رسیده و هیچ. نه تنها زندانیان سیاسی و عقیدتی، بلکه زندانیان عادی هم حق و حقوق دارند و مستحق گذراندن حبس در چنین شرایطی نیستند. اصل تفکیک جرایم باید رعایت شود، اما نه تنها برای جداسازی زندانیان سیاسی از دیگران، بلکه هم‌چنین برای جلوگیری از انتقال و یادگیری تجارب بزهکارانه میان زندانیان جرائم اجتماعی.

ادامه

دختران خیابان انقلاب و ظهور نسل جدید کنشگران اجتماعی/نوشین احمدی خراسانی

نوشین احمدی خراسانی:پیش از آغاز حرکت دختران خیابان انقلاب، شاید بسیاری از ما تصور نمی‌کردیم که نسل جدید زنان ‏بتواند در چنین ابعادی جنبش زنان‌ را به تحرک وادارد و بار دیگر گفتمان حقوق برابر زنان را در افکار ‏عمومی به شکلی گسترده مطرح سازد. ایجاد چنین موجی به این پرسش راه می‌برد که در زیر پوست ‏شهر چه اتفاقی روی داده است؟ آیا این دختران جوان همان دخترانی هستند که ما آن‌ها را حاصل ‏دوران سرکوب می‌دانستیم که با توجه به شرایط امنیتی پس از جنبش سبز، دیگر حاضر به پرداخت ‏هزینه‌ی فعالیت‌های جمعی نیستند.

ادامه

بیانیه جمعی از دانش آموختگان سمپاد و دانشگاه امیرکبیر در حمایت از مریم شریعتمداری، معترض به حجاب اجباری

به عنوان جمعی از دانش آموختگان سمپاد، دانشجویان دانشگاه امیر کبیر و همچنین دوستان و آشنایان و حامیان مریم شریعتمداری نسبت به زندانی بودن و وضعیت سلامتی او عمیقا نگران بوده و خواستار تغییر در برخورد نسبت به اقدام صلح‌آمیز و مدنی این زن هستیم.

ادامه

چونان مجسمه

مینو مرتاضی لنگرودی:این بانو مجسمان که جان و رگ و پی و هوش و حواس دارند و نفس می‌کشند خلاف آمد مجسمه مردان قهرمان و نامدار که وسط میدان‌ها جا خوش کرده و نشسته‌اند، دختران انقلاب در حاشیه و اطراف میدانهای شهر روی نیمکتی. جعبه تقسیم برقی، جعبه خالی میوه ایی در سکوت با بیرقی که از چارقدشان ساخته‌اند ایستاده‌اند.
در واقع این دختران تجسم زندگی میلیونها زنی هستند که هر روزدر حواشی میادین و خیابانهای هستی شهر را می‌سازند

ادامه

روایت رنج و اعتراض ترنس‌سکشوال‌ها در خودکار بیکار

کانون زنان ایرانی-فریده غائب:غروب جمعه است. تماشاچیان بیرون از سالن نمایش منتظر تماشای تئاتر “خودکار بیکار” کاری از سامان ارسطو هستند. اما پردهٔ اول نمایش همان بیرون سالن اجرا می‌شود. داستان زندگی یک ترنس‌سکشوال که زندگی واقعی خودِ سامان ارسطوست. زمانی فرزانه ارسطو بوده و چند سالی است با عمل جراحی به هویت دلخواهش یعنی سامان ارسطو بودن رسیده است.

ادامه

چه کسی در جنگ بین زن و شهر پیروز می‌شود

نگین باقری:قدرتی دائم زنان را از فضای شهری دور می‌کند. همان قدرتی که شهرها را می‌سازد، وسایل نقلیه عمومی و پارک‌ها و پل‌ها را مدیریت می‌کند. این قدرت محدود به فرد، دولت و یا هیچ حکومتی نیست بلکه میراث نگاه مسلط مردانه در فضای شهری حضور زن را بر نمی‌تابد.

ادامه

خشونت علیه زنان از خانه تا خیابان

ثمین چراغی:خودروی پرایدی پا به پایم حرکت می‌کند و بوق می زند. درنگ نمی‌کنم، نه حوصله بحث کردن داشتم و نه حتی جان این را داشتم که با راننده وارد چالش شوم. ۱۱۰ را گرفتم و پلاک ماشین را گزارش کردم. در کمال ناباوری، ۳ الی ۴ دقیقه بعد یک موتور پلیس وارد خیابان شد. هیچ وقت فکر نمی‌کردم نیروی انتظامی انقدر سریع خودش را بتواند به صحنه جرم برساند. راننده پا به فرار گذاشت.

ادامه

“زنان علیه زنان”، به بهانهٔ نمایش فیلم خانهٔ دختر

رضوانه محمدی:نقد من به پیامی است که فیلم‌ سعی در انتقال آن داشت. منصور (داماد) که دقیقاً در روز خودکشی، خودش را به عنوان یک مرد غیرتی که تحمل دانستن حقیقت را ندارد معرفی می‌کند، در کجای این داستان نقش دارد؟ اصولاً اگر علت مرگ را خودکشی بدانیم، نامزد حسود و پدر غیرتی در ترس سمیرا از فاش شدن حقیقت نقش بیشتری داشتند؟ و یا مادر و خاله‌ای که به گفتهٔ خودشان دختر خانواده را نیز پیش از ازدواج برای تست بکارت نزد پزشک زنان برده‌اند؟!

ادامه