روایت رنج و اعتراض ترنس‌سکشوال‌ها در خودکار بیکار

کانون زنان ایرانی-فریده غائب:غروب جمعه است. تماشاچیان بیرون از سالن نمایش منتظر تماشای تئاتر “خودکار بیکار” کاری از سامان ارسطو هستند. اما پردهٔ اول نمایش همان بیرون سالن اجرا می‌شود. داستان زندگی یک ترنس‌سکشوال که زندگی واقعی خودِ سامان ارسطوست. زمانی فرزانه ارسطو بوده و چند سالی است با عمل جراحی به هویت دلخواهش یعنی سامان ارسطو بودن رسیده است. یک زن و یک مرد که نمادی از مسئولان هستند او را مدام سرزنش می‌کنند، کتک می‌زنند و به زور لباس زنانه تن‌اش می‌کنند. کسی فریادهایش را نمی‌شنود: “این جسم متعلق به من نیست”. کارگردان توانست با شروع خوب، زندگی دشوار یک ترنس‌سکشوال در ایران را به نمایش درآورد و تلخی‌های واقعیت زندگی ترنس‌ها را در پرده‌های بعدی نشان دهد. بعد از تماشای نمایش “خودکار بیکار” -که آذر و دی ماه در تماشاخانه پایتخت اجرا می‌شود- از سامان ارسطو وقت مصاحبه می‌گیرم و با رویی گشاده می‌پذیرد.

ادامه

چه کسی در جنگ بین زن و شهر پیروز می‌شود

نگین باقری:قدرتی دائم زنان را از فضای شهری دور می‌کند. همان قدرتی که شهرها را می‌سازد، وسایل نقلیه عمومی و پارک‌ها و پل‌ها را مدیریت می‌کند. این قدرت محدود به فرد، دولت و یا هیچ حکومتی نیست بلکه میراث نگاه مسلط مردانه در فضای شهری حضور زن را بر نمی‌تابد.

ادامه

خشونت علیه زنان از خانه تا خیابان

ثمین چراغی:خودروی پرایدی پا به پایم حرکت می‌کند و بوق می زند. درنگ نمی‌کنم، نه حوصله بحث کردن داشتم و نه حتی جان این را داشتم که با راننده وارد چالش شوم. ۱۱۰ را گرفتم و پلاک ماشین را گزارش کردم. در کمال ناباوری، ۳ الی ۴ دقیقه بعد یک موتور پلیس وارد خیابان شد. هیچ وقت فکر نمی‌کردم نیروی انتظامی انقدر سریع خودش را بتواند به صحنه جرم برساند. راننده پا به فرار گذاشت.

ادامه

“زنان علیه زنان”، به بهانهٔ نمایش فیلم خانهٔ دختر

رضوانه محمدی:نقد من به پیامی است که فیلم‌ سعی در انتقال آن داشت. منصور (داماد) که دقیقاً در روز خودکشی، خودش را به عنوان یک مرد غیرتی که تحمل دانستن حقیقت را ندارد معرفی می‌کند، در کجای این داستان نقش دارد؟ اصولاً اگر علت مرگ را خودکشی بدانیم، نامزد حسود و پدر غیرتی در ترس سمیرا از فاش شدن حقیقت نقش بیشتری داشتند؟ و یا مادر و خاله‌ای که به گفتهٔ خودشان دختر خانواده را نیز پیش از ازدواج برای تست بکارت نزد پزشک زنان برده‌اند؟!

ادامه

دشواری های طلاق برای زنان

رز ارجمند: خانم ذاکری، همسایه کوچه بالایی ما، می‌گه مرد مگس باشه به دیوار باشه. درست هم هست. همین قدر که اسم شوهر هست، زنده هست، مردم بهم توجه می‌کنند، راضی‌ام. اگر همین شوهر هم بمیرد این مردم فقط برای یک هفته دست من را می‌گیرند. بعدش علی می‌ماند و حوضش.»
آگاهی زنان از حقوقشان از ملزومات اولیه جلوگیری از سواستفاده شوهران از زنان است. این آموزش‌ها از آموزش حقوقی تا آموزش فرهنگی را در بر می‌گیرد.

ادامه

خشونت کلامی و ضعف قوانین

پویه مددی:۳۵ ساله است شوهرش جلو جمع سعی می‌کند با ایراد گرفتن اعتماد به نفس او را کم کند. مدعی‌ست رفتار نادرست شوهرش باعث شده که از رفتن به جمع‌های دوستانه همراه شوهرش پرهیز کند: «از مهمانی که برمی‌گردم مشکلاتم شروع میشه، شروع میکنه به ایراد گرفتن و مقایسه من با بقیه زن‌ها. مدام تکرار میکنه چرا اون حرف رو زدی، چرا اون حرکت رو انجام دادی تو همیشه آبروی من رو می‌بری. تمام این ایراد گرفتن رو با این الفاظ شروع می‌کنه بی‌عرضه، بی‌شعور و…»

ادامه

روایت پروانه و حمیده از خشونت شوهران شان

نسترن طارسی:رئیسش با او بد حرف بزند، شب سر من داد می‌زند. برادرم به او خیلی احترام نگذارد، من را کتک می‌زند. رفیق دیرین خودش، دوست و انتخاب خودش به او پول قرض ندهد، منم که باید داد و کتک را تحمل کنم. به خاطر همین رفتارها بچه‌ّهایمان هم به او احترام زیادی نمی‌گذارند. همین هم عصبی‌اش می‌کند و به من توهین می‌کند.

ادامه

پیکر زن همچون میدان نبرد

کشور من اون مادربزرگیه که با شروع جنگ مجبوره فرار کنه و قبل از رفتن میره خاک جلو خونه اش رو می بوسه.کشور من شبیه مادریه که این نامه رو براش فرستادند: « پسرت رو کشتیم. اگه می خوای برات جسدش رو بفرستیم تا خاکش کنی، برامون سه هزار دلار تهیه کن.کشور من زنی یه که از شدت ترس و وحشت، لحظه ای که متجاوزش میخواد لباس اش رو در بیاره خونریزی می کنه. متجاوز حالش بهم می خوره بهش دشنام میده و میذاره زنه بره.

ادامه

شجاعت برای تغییر

تم پیشنهادی سال ۲۰۱۷ سازمان ملل «زنان در دنیای متغیر کار: سیاره ۵۰ – ۵۰ تا سال ۲۰۳۰» است. شعاری که برای سوشال میدیا و هشتگ زدن تعیین شده «برای تغییر شجاع باش» است.

ادامه

نامه سرگشاده به رییس جمهور:او یک زن است

امروز که فرصت را برای اقدام جدی به دیگر سو می‌افکنیم، روان اجتماع و زمین و محیط زیست از ناله‌های مادری که ستم می‌بیند، چندان درد می‌کشد که ای‌بسا تمامی تاریخ بشر را به رنجی ابدی دچار کند.

ادامه