طرح اتهامات تازه علیه نازنین زاغری

نازنین زاغری رتکلیف، شهروند ایرانی-بریتانیایی که در ایران زندانی است با اتهامات تازه‌ای مواجه شده که ممکن است تا ۱۶

ادامه

آخرین وضعیت پرونده اسیدپاشی اصفهان در گفت‌وگو با رییس پلیس آگاهی

مهرماه سال ۹۳ بود که خبرهایی از وقوع اسیدپاشی به چند زن اصفهانی افکار عمومی را درگیر خود کرد، همزمان

ادامه

سلاخی روح روهینگیا/ جریان دردناک زندگی در کمپ آوارگان

ترانه بنی‌یعقوب: تا صبح باران بارید، یکریز وشلاقی. نه از آن باران‌هایی که ما دیده‌ایم؛ باران استوایی که تصورش سخت

ادامه

مادران پشت میله های زندان به روایت تصویر

کانون زنان ایرانی-هلیا عسگری:مادر بودن سخت است، و بسیار سخت تر وقتی پشت میله های زندان باشی.

برای تمامی مادرانی که در زندان هستند، خانه های کودک زندان تنها امید آنهاست تا بتوانند برای مدتی با کودک خود در محیطی آرام زندگی کنند. برخی از مادران این شانس را دارند و برخی نه. در برخی از کشورها مادران پس از زایمان به سرعت باید کودک را به اقوام ونزدیکان بسپارند و یا تحویل پرورشگاه دهند و در برخی دیگر از کشورها کودکان برای مدتی، بسته به قانون آن کشور، با مادران خود در سلولهای زندان و یا در خانه های کودک می مانند.

ادامه

از زنان افغانستان تا زنان ایران

کانون زنان ایرانی-فریده غائب:دکتر قانعی راد با اشاره به اینکه بنی یعقوب در کتابش به بررسی وضع زنان در افغانستان نیز پرداخته، به عنوان مثال گفت و گوهای او با برخی از زنان افغانستانی را از این کتاب نقل میکند.دکتر قانعی راد همچنین شرایط زنان ایران و افغانستان را مقایسه تطبیقی می‌کند: « در جامعه ما قانون از عرف عقب تر است؛ در حالی که در افغانستان قانون از عرف جلوتر است. مثلاً در ایران حق الارث زن کمتر از مرد است اما در عرف بارها این را دیده‌ایم که حق الارث بین زن و مرد به صورت مساوی تقسیم شده است. یا سن ازدواج در قانون ایران ۱۳ سالگی است در حالی که در عرف سن ازدواج دختران بسیار بالاتر از این سن است.

ادامه

تفاوت زندگی زندان و بیرون زندان

این مرخصی آمدن و رفتن یک خصوصیت خوب دارد آنهم حداقل دیدن زندگی های بیرون است هرچند همدیگر را درک هم نکنیم حداقل دیدنش خوب است .من آدمهای همیشه گوشی به دست و مشغول کامپیوتر را درک نمی کنم آنهم دائم در حال عکس گرفتن! احتمالا بقیه هم من را درک نمی کنند

ادامه

سال نو در زندان قرچک ورامین، عیدی آزادیت

کانون زنان ایرانی -الهام فردوسی پور:صبح روز بعد که در سالن‌ها باز شد همه به عید دیدنی می‌رفتند و بچه‌های کوچک عیدی جمع می‌کردند. با هر بار دیدنشان آتش می‌گرفتم. چرا؟ به کدام خطا باید عیدی‌هایشان را از زندانیان بگیرند و هیچ تصویری از عید واقعی، سفره هفت‌سین واقعی، عیدی‌های دنیای بیرون نداشتند. و مادرانشان چه غمگین و شرمسار از اینکه معنای سال نو را در زندان به کودکانشان می‌آموزند، در سالن این‌طرف و آن‌طرف می‌رفتند. سارینا که مرا از قبل می‌شناخت همین‌که مرا دید دست مادرش را رها کرد و به طرفم دوید. شیرینی را که در دست داشتم به او دادم. گونه‌اش را بوسیدم نگذاشت لب بازکنم و زودتر از من گفت ایشالا عیدی آزادیت … آتشم زد با حرفش! کودک بیچاره طوطی‌وار تبریک گفتن بزرگ‌ترها را تکرار می‌کرد. البته نمی‌دانم شاید هم می‌دانست که زندانی است.

ادامه