زنان در بند ۲۰۹ اوین

 آناهیتا زینی وند:گویا برای ژیلا خانه‌ای تازه است، همانقدر از خوردن نان و ارده لذت می‌برد که از غذای سرد شده بی میل. همانطور با کارشناس اش (بازجو) سخن میگویدکه شاید در یک بحث با دوستانش بدون هیچ گونه بغض و کینه! همه چیزدر زنان در بند ۲۰۹ اوین برایش چالش برانگیزاست و پر از هیجان و حتی در جاهایی با نگاه شیطنت آمیز!تا لحظه‌ای تلخ و درد آور را به تصویر می‌کشد بلافاصله لحظه‌ای شاد و خوشایند را باز گو می‌کند، گویا تنها می‌خواهد دردها برای خودش بماند.

ادامه

نامه بهمن احمدی از رجایی شهر به ژیلا بنی یعقوب در اوین؛ آیا این یکی به مقصد می رسد؟

بهمن احمدی امویی روزنامه نگار دربند در نامه ای خطاب به همسرش ژیلا بنی بعقوب که او نیز روزنامه نگاری

ادامه

روایت ژیلا بنی یعقوب از روزهای زندانش در نامه ای خطاب به همسرش در زندان رجایی شهر

جرس: ژیلا بنی یعقوب، روزنامه نگار از زندان اوین در نامه ای به همسرش بهمن احمدی امویی در زندان رجایی

ادامه

نامه ژیلا بنی یعقوب به جعفری دولت آبادی: آقای دادستان! ابراز عشق من کدام امنیت ملی را به خطر می انداخت؟

«برای به دست آوردن آزادی همسرم هم التماس نخواهم کرد چه برسد به خاطر یک ملاقات حضوری بیست دقیقه ای».

ادامه

نامه زنان افغانستان به ژیلا بنی یعقوب

{{کانون زنان ایرانی -}} ما میدانیم که تو گناهی به جز اینکه یک روزنامه نگار آگاه و فعال هستی، نداری. ما همچنین نیک میدانیم که جنبش زنان ایرانی چه جایگاه ارزشمندی در شرکت گسترده و آگاهانه زنان در حیات اجتماعی کشور و نیز انتخابات داشته است. برای ما روشن نیست که چرا چنین جنبشی که برای بهروزی جامعه خدمت می کند، مورد کین و بی مهری قرار می گیرد.ما به تو آزاده زن منطقه ی مان افتخار نموده، برایت میگوییم: تو و همسرت بهمن احمدی امویی و دیگر همرزمانتان باید آزاد باشید.تو تنها نیستی و موج عظیم زنان و مردان آگاه را با خود داری .

ادامه

از میدان هفت تیر تا زندان اوین، ژیلا بنی‌‌یعقوب

در هرگوشه میدان گروهی از زنان و مردان که اغلب هم جوان بودند،لحظه هایی گردهم می آمدند و خیلی سریع با هجوم پلیس های باتوم به دست پراکنده می شدند..با هربار دیگر فرق می کرد.همیشه زنان می توانستند تجمعی را شکل دهند و بعد با حمله پلیس پراکنده می شدند .اما این بار پلیس از همان آغاز اجازه نداده بود که تجمع شکل بگیرد.جمع کوچکی که شعار می داد ما “زنیم ،انسانیم ،شهروند این دیاریم اما حقی نداریم” ،حالا دیگر با یورش پلیس پراکنده شده بود.از یک پلیس زن که قدم می زد و مواظب اطرافش بود،پرسیدم :”آیا می دانی که این زنان در اعتراض به چه چیزی امروز در اینجا تجمع کرده اند؟”گفت :”نمی دانم و علاقه ای هم ندارم که بدانم.”

ادامه