بیانیه سیاره دشتی، همسر فهیم دشتی

چهل روز از شهادت برادرم ودوود ذره و شوهرم فهیم دشتی می گذرد.
خوب به یاد دارم بیست سال قبل از امروز وقتی آمر صاحب مسعود شهید شد، دشتی به شدت زخمی گردیده بود.
پسر بزرگ ما ادریس چهار ماهه بود.
من از پنجشیر به تاجکستان برای دیدن فهیم رفتم. آنروز کسی را دیدم که کاملا سوخته بود و توان در آغوش گرفتن فرزند خود را نداشت.
اما ایمانش همچنان قوی بود.

ادامه

جسدهایی با دست‌های بسته، بدن‌های شکنجه شده

این روزها در کوچه پس کوچه‌های بسیاری از ولسوالی‌ها اجساد مشکوکی پیدا می‌شود که خبر آن دهان به دهان می‌چرخد. آنطور که سیما می‌گوید تنها در یک هفته گذشته ۶ جسد مرد و زن پیدا شده‌ که همگی آثار شکنجه بر روی بدن‌شان داشته و دست‌های‌شان از عقب بسته شده‌ بوده‌است. در یک هفته، ۶ جسد، در یک منطقه، آن هم با شیوه قتل مشابه و زنجیره‌وار ترسی که به جان کنشگران مدنی افغانستان است را مشدد کرده‌. ترس از این که بعد از تسلط کامل بنیادگرایان و عبور از روزهای بحران‌ زده ابتدایی خشونت عریان طالبانی این روزها، رفته رفته به قتل‌های حکومتی پنهانی مبدل شود که هیچ کس مسوولیت آن را برعهده نمی‌گیرد و احتمالا در تاریخ فراموش خواهد شد.

ادامه

کی غم تو را سروده

طی هفته گذشته صحنه‌هایی از هرج و مرج بعد از قدرت گرفتن طالبان منتشر شد. سهیل شاهین، سخنگوی طالبان روز یکشنبه در مصاحبه با بی‌بی‌سی گفت: «اطمینان می‌دهیم که از هیچ‌کس انتقام گرفته نخواهد شد و زنان اجازه کار و تحصیل خواهند داشت.» اما وقایع دلخراشی که در افغانستان در حال وقوع است چیز دیگری را نشان می‌دهد. بسیاری درباره آزادی‌های حوزه فرهنگ و هنر نگران هستند.

ادامه

زیر تیغ «رد‌مرز»

«همه را فرستادند افغانستان»؛ این جمله تکرارشونده‌‌، تمام روز با ما بود؛ از پاسگاه مُلاشریف تا چهاربروجرد، از پایانه مرزی میلِک تا اداره اتباع هیرمند، از هنگ مرزی زَهَک تا مدرسه حاجی‌ملک؛ همان مدرسه‌‌ای که تا یک شب قبلش، مهاجران افغان به آن پناه برده بودند. این گزارش قرار بود وصف چادرهایی باشد که برای اسکان موقت صدها آواره جنگی کشور همسایه برپا شده بودند، اما در نهایت شرحی شد از مردمانی که وطن، کاشانه و خاطراتشان را رها کرده بودند تا جان خود و عزیزانشان را نجات دهند‌»، آن هم در نقطه صفر مرزی.

ادامه

طالبان خدعه می کنند/به آوارگان افغان کمک کنیم

طالبان دستور دارند که خشونت نکنند حالا. پشت مشروعیت بین‌المللی‌‌اند. اما شک نکنید که خدعه می‌کنند. شک نکنید! هنوز ده روز از تیرباران خاشه‌زوان کمدین قندهاری نگذشته. هفته‌ی پیش عبدالله عاطفی شاعر را در ارزگان کشتند. همین حالا در هرات به دختران اجازه‌ی ورود به دانشگاه را نمی‌دهند. نه چیزی از دولت‌داری می‌دانند و نه از احوال جهان باخبر.

ادامه

شعری از سپیده جدیری؛ برای ابراز همدردی با مردم افغانستان

«از بس که خندیدیم و شکل نداشت
از بس که هوا خوردیم و شکل نداشت
از بس مُردیم و شکل
نداشت….»
کانون زنان ایرانی فاجعه‌‌ی کشتار دختران مدرسه‌‌ی سیدالشهدای #کابل توسط #طالبان را به مردم #افغانستان تسلیت می‌گوید. شعری از سپیده جدیری را به همین مناسبت تقدیم می‌کنیم و در این غم جانکاه با مردم افغانستان شریک هستیم.

ادامه

زنان و فرمانده مسعود

خانم نسرین گروس، فعال حقوق زنان و نویسنده سرشناس در افغانستان در این کتاب می گوید که یک گروه از زنان آمریکایی را به افغانستان آورده بود تا قسمت های آزاد افغانستان را ببینند تا با چشم های خودشان مشاهده کنند که همه جا آن گونه که طالبان با زنان رفتار می کند، نیست ، همچنین قرار بود با احمدشاه مسعود نیز دیدار کنند ولی متاسفانه چهارساعت قبل از این دیدار فرمانده ترور شد.به گفته نسرین گروس آن زمان، زنان زیادی در دولت وقت و خارج از خانه مشغول به کار بودند مثل تلویزیون یا بیمارستان و انجمن زنان افغان، در صورتی که در قلمرو طالبان، زن حتی حق خروج از منزل را به تنهایی نداشت.

ادامه

روایت زنانه از چهره مردانه «فرمانده‌مسعود»

در همان ابتدای کتاب و در گفت‌وگو با «صدیقه مسعود»- همسر مسعود- مشخص می‌شود نویسنده از یک نکته چندان راضی نیست: «نمی‌خواستم فضای کتاب این‌قدر مردانه باشد». همین نکته سبب می‌شود به عنوان خواننده بخواهم درباره این وجه زندگی فرمانده بدانم. روزنامه‌نگاربودن نویسنده به او کمک کرده تا بتواند حفره‌ای را که با توجه به دغدغه‌اش با آن روبه‌رو بوده است به گونه‌ای پر کند.

ادامه

جایی برای نشستن، داستانی در باره مهاجران افغان

مهدی بهمن:خنکای یک بعدازظهر شهریور ماه که بوی پا‌ییز را به همراه داشت، مردم دسته‌دسته‌‌ در یکی از ایستگاه‌های مترو منتظر قطار ایستاده بودند. سوت قطار که از دور شنیده شد، وِلوله‌ای در جمعیت درگرفت. قطار در ایستگاه متوقف نشده بود که مردم شروع کردند به هُل دادن همدیگر. مردی قدبلند، با موهایی خرمایی، از پشت حایل همسرش که نوزادی را در آغوش داشت شده بود؛ درحالی‌که خودش دست پسر سه‌، چهار ساله‌ای را گرفته بود.

ادامه