مادران صلح خطاب به پروین فهیمی:تو زبان گویای زندگی و حیات جاودان جوانان آرمان خواه هستی

. پروین عزیزمان برای تسلای تو آمدیم و با شگفتی دیدیم تو همچنان زبان گویای زندگی و حیات جاودان جوانان آرمان خواه هستی ودرد مشترک را فریاد می کنی . پروین جان تو توانستی از سترگی اندوه و آتش درونت در کنار صبوری و آرامش باطن آشتی جو و صلح خواه ات، صحنه بس زیبا و به غایت پر شکوه از هم آغوشی توامان و لحظه به لحظه آب و آتش همچون ظهور آتشفشان در دل اقیانوس بسازی. پروین جان این حجم از جهان را چگونه در دامان و دستان و قلب مادرانه ات جای داده و در آن تن و اندام ظریف و شکننده حمل می کنی . این حجم از ایستادگی و مقاومت در برابر مرگ ریحان چین برازنده مادر صلح است .

ادامه

شعری از سپیده جدیری برای آن سبز تمام‌نشدنی؛ سهراب، سهیل و پروین

کانون زنان ایرانی این مصیبت بزرگ را به مادر ایستادگی، مادر شهامت، مادر دادخواه، سرکار خانم پروین فهیمی تسلیت می‌گوید. خانم فهیمی همواره در مسیر صعب عدالت‌خواهی، آزادی و برابری معلم شفیق ما و بی‌وقفه همدرد و همراه داغدیدگان و دادخواهان بوده‌اند و ما در این غم عظیم خود را همدرد ایشان می‌دانیم.

به همین مناسبت شعری از سپیده جدیری را تقدیم می‌کنیم.

ادامه

نامش علی، سیزده سال از سی خرداد هشتاد و هشت گذشت

مریم یحیوی:همه چیز تاریک بود. نفسم بالا نمی‌آمد. انگار زمان ایستاده بود. بعد از لحظاتی خواستم قدم بردارم و جایم را عوض کنم اما احساس کردم پاهایم سنگین شده است و تکان نمی‌خورد. چشمهایم را به سختی باز کردم. آخ خدای من جسد مردی به روی پاهایم افتاده بود. سنگینی جسد را حس می‌کردم. زانو زدم شاید بتوانم کمکی کنم. صورت مرد را برگرداندم. همان مرد جوان بود. مردی که نمی‌شناختمش. انگار نفسهای آخرش را می‌کشید. چشمان عسلی خسته‌اش محو جایی بود. سرش را به روی زانوانم گذاشتم. نبضش ضعیف می‌زد.سرم را به صورتش نزدیک کردم و پرسبدم اسمت؟! گفت:علی …

ادامه