در جنگ همه بازنده‌ایم

هلیا عسگری:راستش هرچقدر هم با واژگان بازی کنم عمق خشونت و نفرت‌پراکنی و غم ناشی از جنگ را نمی‌توانم بیان کنم و در نهایت هم کاری از دست من ساخته نیست. من فقط می‌توانم خشم خودم را از جنگ به رویایی دست نیافتنی تبدیل کنم. رویایی که مطمینا هیچوقت به واقعیت تبدیل نمی‌شود. رویایی که خیلی‌ها در ذهن خود داشته اند و بارها آن را با صدای بلند فریاد زدند و بارها از آن نوشته‌اند. من هم فقط می‌توانم بنویسم. حتی شده به سبک داستان‌های پندآموز در کتب قدیمی این مانیفست را می‌نویسم؛ کاش قدرتی وجود نداشت تا طمع آن انسان‌ها را به جان هم اندازد. کاش قدرتمندان انسان‌ها را قربانی طمع خود نمی‌کردند. کاش از انسان‌ها ماشین‌های نفرت و خشم نمی‌ساختند که فقط بتواند مرگ را به هم‌نوع خود هدیه دهد.

ادامه

پیکر زن همچون میدان نبرد

کشور من اون مادربزرگیه که با شروع جنگ مجبوره فرار کنه و قبل از رفتن میره خاک جلو خونه اش رو می بوسه.کشور من شبیه مادریه که این نامه رو براش فرستادند: « پسرت رو کشتیم. اگه می خوای برات جسدش رو بفرستیم تا خاکش کنی، برامون سه هزار دلار تهیه کن.کشور من زنی یه که از شدت ترس و وحشت، لحظه ای که متجاوزش میخواد لباس اش رو در بیاره خونریزی می کنه. متجاوز حالش بهم می خوره بهش دشنام میده و میذاره زنه بره.

ادامه