خوزستان دارد جان می کَنَد…

اینجا سرزمین عجیبی است، همه چیز دارد و هیچ ندارد ، گاه باران او را درخود غرق می کند وفاضل آب اش را متعفنانه درشهر می پراکند، گاه با خشکسالی، ازهم می دَرَد و هور اش می خشکد و نیزارهایش می پلاسند ،‌گاومیش هایش از تشنگی در برابر چشمان ازحدقه درآمده صاحبانش جان می دهند ، کرخه و کارونش که در گذشته نه چندان دور کشتی بر آب شان سُر می خورد خشکیده وتفتیده به مرگی تلخ درافتاده اند.

ادامه