دردهای جامعه ایران در سرمای استخوان سوز

مرسده هاشمی :کتاب سرمای استخوان سوز شامل داستان‌های کوتاهِ متنوعی‌است که همرنگ نیستند، وهمین ویژگی اولین نکته‌ای‌است که خواننده‌ی معمولی و غیرِ کارشناس هم با خواندن داستان دومین به سومین، قطعا به آن پی خواهد برد.
در انتخاب موضوع، نویسنده توانایی خود را در داستان‌پردازی، خیلی درخشان به رخِ خواننده می‌کشد. استفاده از درونمایه‌هایی که جامعه از آن رنج می‌برد و آنقدر زیاد و عادی شده‌اند که جامعه به حضورِ این‌همه دردِ متنوع و رنگارنگ عادت کرده. مطالبات ابتدایی یک جامعه، رفاهی که شاید نسل حاضر حتی از وجود چنین امکاناتی خبر نداشته‌باشد. اما نبودن این رفاه دلیل بر این نیست که جامعه به آن نیاز ندارد.

ادامه

آلفا/داستانی از مهدی بهمن

نگاهش به دو پنجره گِرد خانهٔ ساحلی افتاد. ذهنش رفت به دانشگاه حقوق. آن روز که داشت توی محوطه دانشگاه رمان «تِس» را می‌خواند. همان روز که احمد برای اولین بار به خودش جرئت داده بود به او نزدیک شود.

«سلام من احمد هستم. فکر کنم یک مورچه داره لای موهای شما دنبال چیزی می‌گرده، البته مدتیه که چشم‌هام ضعیف شده. به همین خاطر دو تا چشم جدید گرفتم.»

ادامه