برای مادرم که آمریکایی نیست !

مادر !به تلویزیون نگاه می کنی و به لباس های زندانی هایی آمریکایی و زیرلب می گویی :خدا را شکر !لباس هایشان مرتب است .و خیلی زود لباس های من و شیوا و بقیه زنان زندانی را در روز ملاقات به یاد می آوری که نامرتب بودند و دلت برای ما سوخته بود و به مادر شیوا گفته بودی :دیدی بچه ها را با چه سر و وضعی آورده بودند؟

ادامه