هنرمند دیاسپورا و جنگی که تمرین شده بود
هیچچیز در ادبیاتِ این جنگ غافلگیرم نکرد. آزادسازی زنان ایران، آزادی، که هیچ راه دیگری جز مداخله خارجی نمانده است. همه اینها را پیش از این، سالها در فضاهایی بسیار ملایمتر شنیده بودم. فضاهایی با نورپردازی ریلیِ گالریها و ادای احترام به بومیانِ سرزمین و نوشیدنی در لیوانهای کوچک پلاستیکی. فضاهایی که به آنها دعوت میشدم تا همان جملات را تکرار کنم. میخواهم بگویم زمانی که موشکها شلیک شدند، نمایشِ نجات برای سالها تمرین شده بود و به کسانی مثل من نقشیِ برای بازیکردن پیشنهاد شده بود.

























