زنان، قربانیان و ناجیان محیط زیست

سارا کریمی

کانون زنان ایرانی

هوا گرگ و میش بود. تازه فلق بالا آمده بود و نسیم صبحگاهی از روی آب رودخانه سر می‌خورد و به صورت‌های زنانی می‌وزید که بر پله‌های پل خواجو نشسته بودند و با آب درد دل می‌کردند. این رسمی قدیمی در اصفهان بود. زنانی که در خانه دلخوری داشتند، پیش از شروع روز با زاینده رود رازهایشان را می‌گفتند.

اپیزود اول: اصفهان، پل خواجو، دهه هفتاد شمسی

اپیزود دوم: زابل، کناره هامون، دهه هشتاد شمسی

عروسی تک پسر خانواده بود. زنان تا صبح در خانه عروس بحث و بیت[۱] کردند و مردان داماد را رو اوء بردند، یعنی به سوی نهر رفتند تا داماد را بشویند. آن شب شب سرشویی (حنابندان) بود و فردای آن عروسی! عروسی را به سیزده بدر انداخته بودند. روزی که مردم زابل به سوی نیایشگاه کهن و رازآلود خواجه غلطان بر قله کوه خواجه و در کناره دریاچه هامون می‌رفتند و مراسم پیر گندم بریان[۲] را برپا می‌داشتند. عروس و داماد هم با جمعیت به کوه خواجه رفتند. گرچه هامون چندان سرحال نبود، اما هنوز بهاران آبی داشت و رونقی!

اپیزود سوم: ارومیه، دریاچه شور، دهه نود شمسی

زمستان شده بود و برف خوبی می‌بارید. دریاچه تشنه جان گرفته بود. مردم کنار دریاچه جشن قارلی گؤلی (جشن دریاچه برفی) را راه انداخته بودند. مسابقه می‌دادند و بازی می‌کردند. از آن بازی‌های قدیمی که سرخوشی را به جمع می‌آورد و چشمانشان را درخشان می‌کرد.

اپیزود چهارم: لاهیجان، زاکلبر، خانه‌ای روستایی، دهه اول قرن پانزدهم شمسی

با صدای در از خواب بلند شدیم، مادر خانواده سبدی به دست داشت که درونش خالی بود. با غصه گفت: به کوه شدم که قارچ کوهی بکنم و برای صبحانه بیارم. دیگه آسمون هم نمی‌قرمبه که قارچا بزنن بیرون!

اپیزود آخر: تهران، حبس در خانه به خاطر آلودگی هوا، ۱۴۰۴

خشونت علیه زنان و تخریب محیط زیست پیوندی بنیادین در نابرابری دارند. نابرابری در بهره­‌مندی از منابع باعث و بانی اصلی چرخه خشونت است و این چرخه وقتی شدت می‌یابد که منابع کاهش پیدا کرده و رقابت بر سر دسترسی به آن افزایش پیدا کند. تخریب محیط زیست منابع مشترک را کاهش می‌دهد، کمبودها افزایش پیدا می­کنند و رقابت بر سر سهم بیشتر شدت می‌یابد، شدت رقابت فرآیندهای استثمار نیروی کار را تشویق می­کند و شبکه‌های اجتماعی بیش از پیش از هم می­پاشند، اعتماد روز به روز کمتر می­شود و ناکامی­ها تکثیر می­گردد، در این میان فقر، اعتیاد، فساد و ناامنی رشد می‌کند و نخستین کسانی که در شرایط جدید آسیب می‌بینند زنان هستند. شرایطی که در آن خشونت طبیعت، خشونت اجتماعی و خشونت خانگی جزئی از زندگی روزمره می­شود و از میان زنان و کودکان قربانی می­گیرد.

طبق گزارش دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر پس از آن که دو طوفان گرمسیری در سال ۲۰۱۱ وانواتو (کشوری کوچک و جزیره‌ای در جنوب اقیانوس آرام) را درنوردید، مرکز مشاوره زنان «تانا» افزایش ۳۰۰ درصدی موارد جدید خشونت خانگی علیه زنان را گزارش کرد. این گزارش و گزارش‌های دیگر از بررسی همبستگی میان بحران‌های زیست محیطی و خشونت علیه زنان نشان می‌دهد که خشونت اکولوژیک تنها مسئله‌ای یک وجهی نیست.

خشونت اکولوژیک بیش از همه زنان را هدف قرار می‌دهد و سامان زندگی آن‌ها را که پیوستگی نزدیکی با طبیعت دارند از هم می‌پاشد. زنان با از بین رفتن رودها و دریاچه‌ها، با فرسایش بیش از پیش خاک و آلودگی‌های طولانی مدت هوا بیش از دیگر گروه‌ها در خانه حبس می‌شوند، مشاغل خود را از دست می‌دهند، مهارت‌هایشان تضعیف می‌شود و معانی‌ای که حول محور زیستگاه‌شان ساختند و با آن زندگی را معنادار کرده و منش فرهنگی خود را برساختند از بین می‌رود.

این از بین رفتن تدریجی زیستگاه و معانی حول آن زنان را به عنوان حاملان فرهنگ و انتقال دهندگان خرد مشترک در تربیت کودکان از تاثیرگذاری می‌اندازد و تداوم کنش‌های تمدن‌ساز آن‌ها را اخته می‌کند.

زنانی که طی قرن‌ها سنت‌های کشاورزی و ساماندهی زندگی در حاشیه طبیعت را گره به گره بافتند و با زبان اسطوره‌ای برای آن معنا خلق کردند، علیه معانی خود شوریدند و در آوازها و لالایی‌ها شهره شدند، حالا بدون پیوندی با قدرت‌های تاریخی خود چون قاصدک‌های محزون و رها یا پرندگان عاصی مهاجر بی سرزمینی پیشه کردند. جسارت و خلاقیت آن‌ها حالا به راحتی تسلیم کارهایی می‌شود که منافع کوتاه‌مدتی برای رفاه فردی داشته باشد. در حالی که زنان همواره ستون‌های زندگی جمعی بودند و خلاقیت جسورانه‌شان بسیارگان راه را برای پایان دادن به ستم‌ها و ایجاد توافق‌های تازه باز می‌کرد.

در این سال‌ها موج هجمه تبلیغات گویی تامل هوشمندانه زنان را مختل کرده و هر جا که سر می‌زنیم از روستاهای دوردست و شهرهای کوچک گرفته تا شهرستان‌های متوسط و بزرگ دخترانی که به دنبال آینده‌ای موفق هستند به مشاغلی چون ناخن‌کاری و تاتو زدن و مژه کاشتن روی آوردند. صنعت مد و زیبایی چون مکنده‌ای قوی هر کس را که از ریشه خود جدا افتاده با سرعت می‌بلعد. این سرعت در مقابل جامعه سنتی که به پایش نمی‌رسد، شکاف‌های نسلی پدید آورده که برای دو طرف رابطه قابل هضم نیست. افزایش قتل‌های ناموسی، خشونت‌های خانگی، آمار جدایی و مهاجرت‌های اجباری همگی رنجی است که در این گستره خشک شده چون صحرای محشر به چشم می‌رود. خشونت اکولوژیک، خشونتی علیه زنان است و بسیار بیشتر از آن. چرا که امکان معنادار ادامه زندگی را از ما می‌گیرد و همزیستی را پایان می‌دهد.

دیگر نه در زاینده رود آبی مانده که زنان را شنوا باشد، نه هامونی که بیت‌هایشان را بسازد. ارومیه به جای عروس برفی، کفن پوش نمکینی است غمگین و از گاوخونی و جنگل‌های بلوط زاگرس و تالاب انزلی و شادگان و شالی‌های شورشده مازندران و هوای تهران فقط خبرهای بد می‌رسد. 

اما همیشه در میانه فاجعه امید سر می‌زند. از حق نگذریم گروه‌های کوچک و موثری هم هستند که قوی دل و استوار برای یافتن چاره به بازخوانی سنت‌های نجات‌بخشی روی آوردند. زنانی که تشنه و تنها با نگاهی تیزبین و منتقد به تاریخ خود بازگشتند و رشته رشته‌های رها شده را می‌یابند تا فرش گسسته اجتماع‌شان را رفو کنند. اما آن‌چه رود خروشان فرهنگ جهانی‌سازی می‌برد، رنج‌هایی می‌آفریند که از خودبیگانگی و استثمار تنها بخشی از آن است.

زنانی در حاشیه گاوخونی که با دسترنج خودشان از دست روزها و دست‌بافت‌ها به دنبال احیای تالاب و زاینده رود هستند و نجات ماهی کوچک و زیبای آفانیوس را به‌عنوان حرکت نمادین خود برگزیدند. زنانی که در گیلان برای بازیافت پسماندها و رسیدن به سبک زندگی بدون زباله خانه به خانه می‌جنگند. یا گیله زنانی که به زنان کولی ساکن جنگل آموختند که به جای قاچاق چوب و تخریب زیستگاه‌شان از فرآوری محصولات طبیعی آن درآمد کسب کنند و خود محافظ جنگل شوند.  زنانی که در کرمان برای احیای قنات‌ها به آموزش پته‌دوزی روی آوردند و عوایدش را صرف زنده نگاه داشتن قنات‌ها می‌کنند. از خراسان جنوبی بگویم که زنانی در آنجا برای احیای “پنبه بومی مله” موزه دایر کردند و زنانی که در حاشیه کویر لوت با احیای پارچه‌های دست بافت و رنگرزی‌های طبیعی جامعه کوچک‌شان را دوباره جمع کردند، زنان را به اشتغال و استقلال تشویق کردند و با بازارچه‌هایشان شوری راه انداختند که تعلق محلی را میان جوانان محکم کرده است. 

این‌ها تنها مشتی هستند نمونه خروار، اما خروار خروار هم هستند مردمانی که سرزمین‌شان را رها کردند یا در ناامیدی و خشم به سر می‌برند. با این تصویر به نظر می‌رسد که زنان هم قربانیان نخستین این خشونت اکولوژیک و هم ناجیان پیشرو طبیعت هستند. چرا که هرجا که خطر هست، امید هم همان‌جاست!

امید در پیوستن امیدهایی است که آرزویشان تداوم زندگی در سرزمینی مشترک است. این اشتراک مساعی همان است که با نابرابری می‌جنگد و آن‌که در برابری،‌ خواهان احیا و بهره بردن از زندگی باشد، به خشونت علیه خود و دیگری پایان خواهد داد. پس این تلاش زنانه برای آفریدن دوباره معنا از خلال صلح با طبیعت، نه تنها طبیعت را نجات خواهد داد، بلکه راهی است برای بستن راه خشونت فزاینده علیه همزیستی!


[۱] بحث و بیت گونه‌ای از مشاعره ادبی است که در میان مردم سیستان رواج دارد.

[۲] مراسم بریان کردن گندم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.