انتظار دادخواهی دارم
عالیه مطلب زاده، فعال حقوق زنان که چند هفته پیش بازداشت شد، با قرار وثیقه ازاد شده اما
خواهر وی، لیلا مطلب زاده نامه ای در باره وضع خواهرش به نمایندگان زن مجلس ایران نوشته است.
عالیه مطلب زاده، فعال حقوق زنان که چند هفته پیش بازداشت شد، با قرار وثیقه ازاد شده اما
خواهر وی، لیلا مطلب زاده نامه ای در باره وضع خواهرش به نمایندگان زن مجلس ایران نوشته است.
یکبار برای پیاده روی با دوستم بیرون رفته بودیم، ناخواسته از یک مسیر خلوت میگذشتیم، یک موتور سوار با سرعت از کنارمان گذشت و ضربه محکمی با دستش به من زد، از پیاده روی لذت نبردم…
ادامهچقدر امیدبخش بود که دوستانت را به همراه مادرانشان برای شام دعوت کرده بودیم و همراه با این زنان و دختران آینده ای را به ارث خواهی برد جشن گرفتیم. ما تا صبح هم میتوانیم آهنگهای خوانندگان زن را گوش کنیم اما برای این که تو یاد بگیری که گرداننده دنیا باشی، فقط رقصیدن با صدای یک زن کافی نیست، تو باید ببینی که زنی دنیا را بگرداند.
ادامهبالاخره با یکی از بزرگترین ترسهای زندگیام روبرو شدم و به چین سفر کردم، این کشور بزرگ و پرجمعیت که مردمش غذاهای عجیب و غریب میخورند و به سختترین زبان دنیا حرف میزنند. اگر بخواهم راستش را بگویم این تجربه حتی از آن چیزی که تصور میکردم هم عجیبتر بود.
ادامهکنار هم بودیم، اما با هم نبودیم، من به شمعدانیهایم میرسیدم، او با رادیو ور میرفت و دنبال شنیدن اخبار بود. من عصرها میرفتم توی حیاط کنار حوض، او لای کتابهایش دنبال چیزی میگشت. هر دو در دنیای خودمان تنها بودیم.
ادامهساعت پنج عصر با چشمهای گریان از شرکت خارج شدم. با این حال خرابم نمیتوانستم به خانه بروم. هفت ماه بود که به عنوان آبدارچی در این شرکت استخدام شده بودم. اولین روز مصاحبهام با مدیر داخلی خانم صوفی بود. میگفت کار شما خیلی سخت نیست.
ادامهزهرا به لیسانس معماری اش فکر می کند. به این که از وقتی ازدواج کرد مجبور شد از کار استعفا بدهد چون خانواده شوهرش اعتقاد دارند زنی که کار می کند حتما از شوهر و خانه داری اش کم می گذارد.
ادامهمگر این اجتماع فراتر از من و توست؟ آیا ما نیستیم که باسردی نگاهمان زندگی ستایش ها را به تندباد مرگ می سپاریم
ادامه“در کنار من یک مررد دیگر در شرکت بود که وظایف مشابه من را داشت، اما با او از در محبت و عشق وارد نمیشد و او را این طور به بازی نمیگرفت. او مجبور نبود صبحانه و نهار و شام آقا را فراهم آورد، هر روز برایش نان تازه بگیرد، لباس پوشیدنش باب میل آقای رئیس تغییر کند. در حالی که بدون آن که بفهمم اینها به من تحمیل میشد”.
ادامه