قدرت در عین بی قدرتی

هر واژه ای با وجود معنای توافق شده بین الاذهانی، باز هم به لحاظ معنایی در بین عامه مردم و خواص متفاوت است و ممکن است در ذهن افراد برداشت های مختلفی را بیافریند. واژه قدرت نیز همچون واژه های دیگر، یادآور معانی متفاوت و برداشت های مختلفی در ذهن های هر کدام از ما است. در سنین کودکی این واژه برای مان مفهوم و کاربردی نداشته و بیشتر در بطن واژگان دیگری که به کار می بردیم، نهفته بود، واژگانی همچون قوی، پر زور، شجاع و … و آدم قدرتمند و قوی را کسی می دانستیم که زور بدنی زیادی داشته و بتواند از پس تمام کارهای خود برآید، از تاریکی نترسد، و یا بتواند به راحتی ما را از زمین بلند کرده و در آغوش کشد. و از آنجا که این واژه در ذهن کودکی مان، همنشین زور بدنی بوده، بر اساس یک تربیت کلیشه ای، پدر و برادر خود را زورمند می دیدم و یا آرزوی زورمندی شان را داشتیم تا جایی که ادعا می کردیم “پدر من قوی ترین مرد دنیاست”.

به یاد دارم زمانی که به بلوغ رسیدم و درد جنسیت در من بارور شد، برای اولین بار ضعف خود را احساس کردم. و زمانی دیگر که پا به دانشگاه گذاشتم ضعف خود را دوباره بازیافتم، اما نه در جسم خود، بلکه احساس ناتوانی دربرابر کلیشه هایی می کردم که از من آدم ضعیفی ساخته بود، آدمی که برای گذران زندگی خود باید هر لحظه سایه ای را بالای سر خود داشته باشد. در کلاس جامعه شناسی، معانی متفاوتی از واژه قدرت آموختم و با نظر جامعه شناسان مختلفی آشنا شدم. در این میان تعریف وبر که قدرت را شامل اراده ی فرد بر انجام کاری می داند، از همه شایع تر بود. در کنار این واژه بود که کم کم با واژه هایی همچون نفوذ، اقتدار، قدرت خاص و عام، قدرت سیاسی و اجتماعی، قدرت در عرصه و… آشنا شدم. اما هم چنان معنای قدرت برایم نامفهوم و مبهم بود.

قدرت و معنای آن برایم ناشناخته و مبهم بود تا لحظه ای که بحث طولانی بین ما و یکی از استادان معروفمان در کلاس درس، منجر به توجه دوباره ی من به این واژه شد. وی ادعا داشت که زنان ایرانی پر قدرت ترین زنان هستند و قدرت آنان در عرصه تصمیم گیری در زندگی شان مشهود است. او معتقد بود که این قدرت از سکس می آید و این شروع یک مباحثه بین ما بود. من از صیغه میگفتم و قانون چند همسری و بازار فحشا و جنس قدرتی که از سکس می آید و او از خرید ماشین، خانه، عوض کردن تصمیم همسر در مورد فرزندان، و دوام یک زندگی اجباری در زیر یک سقف.

بحثی که پیش آمد برایم تازگی نداشت. این بحث، تداعی همه ی بحث هایی بود که گه گاه در جمع فامیل می شنیدم “کی جرات داره روی حرف زنش حرف بزنه”. همین دیروز بود که راننده تاکسی هنگام بستن در ماشین گفت “محکم و آهسته!” و وقتی تعجب من را دید تشریح کرد که چگونه ما زنها این چیزها را خوب می فهمیم، همانطور که در زندگی محکم و آهسته همه ی کارهایمان را با اقتدار پیش می بریم و آخر هم درآمد که” دنیا دست شما زنهاست .” برای من شنیدن این حرف ها تازگی نداشت اما انتظارم از کلاس جامعه شناسی چیز دیگری بود، انتظاری که به مرور فهمیدم بیهوده است. این چه قدرتی است که از ذهن راننده تاکسی گرفته تا استاد جامعه شناسی فارغ التحصیل از یکی از برجسته ترین دانشگاه های دنیا، آن را در دست زنها می دانند؟

دنیا دست ما زنهاست، دنیایی که در آن کمترین حقی را داریم. دنیایی که از حقوق یک شهروند کامل، بی بهره ایم و حتی حق اعتراض هم نداریم. چرا که اگر اعتراض های شهروندان کامل جامعه، حکمش سکوت است و زندان و….، اعتراض های ما شهروندان نصفه نیمه، جوابش از بازجویان اطلاعاتی تا رانندگان تاکسی، استادان جامعه شناسی تا فروشندگان یکی است، “شما زنها دیگه چی می خوایید، همه چی دستتونه”. این چه قدرتی است که من با وجود داشتن آن، توانایی کنترل منابع و حق تصمیم گیری حتی بر سرنوشت خود را ندارم. من نه فراموش کردم” زن” حتی قدرت تصمیم گیری در مورد فرزندی که این همه در قبال تربیتش مسئول است و این همه به پایش زحمت می کشد را ندارد. اگر “زن” استاد دانشگاه باشد، اگر ده برابر یک مرد حقوق بگیرد، و اگرتمام کشورهای دنیا درخواست ادامه تحصیل برایش بدهند اما همسرش اجازه ندهد، نمی تواند حتی از خانه اش بیرون بیاید. اگر “زن” سی سال بر روی یک زمین کشاورزی کار کند، یا اینکه تمام زندگیش را برای ساخت زمین یک خانه بگذارد، با همه این قدرتی که دم از آن می زنند، هیچ از آن زمین نصیبش نمی شود. اگر نان آور خانه باشد، پزشک یا مهندس باشد، باز هم دیه اش نصف یک جنین پسر یا یک مرد مجرم است. اگر جلوی چشمش فرزندش را بکشند، توانایی شهادت کامل ندارد. اگر در ۸ سالگی پدرش مجبورش کند هروئین جابجا کند، قدرت دفاع از خود ندارد و محکوم به اعدام می شود. اگر نخواهد در گرمای تابستان حجاب طاقت فرسا داشته باشد، قدرت اعتراض ندارد. و اگر زیر کتک همسرش در حد جان دادن باشد و”مهرم حلال جانم آزاد” گویان بخواهد از خانه همسرش برود، نمی تواند بدون رضایت او باشد. و اگر …

آری “زن” با وجود تمام محرومیت ها و محدودیت های قبل از تولدش تا بعد از مرگش، با وجود تمام تبعیض هایی که بر علیه اوست و علی رغم آنکه در هیچ کجای این سرزمین به طور مستقل تعریفی از آن وجود ندارد بلکه همه جا در کنار واژه مرد تعریف می شود، بازهم قدرت دارد!

دیگر به واژه ها اعتماد ندارم، به درسها، به گفته ها، به قصه های کودکی، به جامعه شناسان و دیگر به معنا هم اعتماد ندارم. یادم هست کوچکتر که بودم پدرم به دلیل شغلش همیشه در ماموریت بود و بی حضوری اش را مادرم به تنهایی پر می کرد. دیدم که چگونه طی این سال ها مسئولیت بزرگ کردن ما، کودکانی که مادرم هیچ گونه حقی بر آنها نداشت، به عهده ی او بود. به یاد می آورم چه شبهایی را که تب داشتم و مادرم تا صبح نگران از حال من چگونه پرستاری ام کرده، تمام این ها را خوب به یاد دارم و دیگر دخترهای ازدواج کرده فامیل را نیز که چطور وظیفه مادری خود را انجام می دهند. طعم همه ی این بی عدالتی ها را چشیده ام. نگاه های تبعیض آمیزی که میان من و برادرانم حتی در تحصیل تفاوت می گذاشتند، نگاه هایی که تا دانشگاه نیز امتداد داشت. در همه جا طعم تلخ تبعیض جنسی را چشیده ام.

آری، اینک می توانم با تمام وجود خود اعتراف کنم که زن ایرانی پر قدرت ترین زنان است، اما جنس این قدرت و معنای آن در ذهن من متفاوت از نظر استاد، راننده، مردان فامیل، وبر و یا هر فرد دیگری است. به نظر من بودن و زندگی کردن در جامعه ای که در همه جای آن مسئولیت های فراوان بدون داشتن هیچ حق و اختیاری داریم، قدرت است ، “قدرتی در عین بی قدرتی “.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.