همه اش زیر سر«ژیلا» بود
سارا زرتشت
کمپین همراهی با خانواده های زندانیان که راه افتاد، قرارشد او خواهر من باشد و بهمن شوهر خواهرم.
برای خواهرم ژیلا بنی یعقوب
گویا ژیلا این عکس را برای من گرفته است .شاید هم میدانسته است دلم برای این کوچه و این خانه تنگ شده است.عکس را که دیدم. حال غریبی بهم دست داد. بغض نبود. نفرت هم نبود.گیج شده بودم… همسرم را صدا زدم و بی هیچ توضیحی عکس را به او نشان دادم. خیلی سریع خانه و کوچه و ژیلا را شناخت و آه بلندی کشید و گفت: وااای ..بردنش؟!
جوابش را ندادم. ناخودآگاه همه ی ماجراهای سال اول جنبش به سرعت در ذهنم مرور می شد و همه نیمه کاره رها می شدند. نتوانستنم تحمل کنم،با آنکه سر شب بود و کارهای واجبی برای انجام دادن داشتم، لپ تاپ را خاموش کردم و به کمک دو مسکن قوی خودم را به خواب زدم…
***
کمتر از سه سال پیش، وقتی کمپین همراهی با خانواده های زندانیان راه افتاد، قرار بود او خواهر من باشد و بهمن شوهر خواهرم. اولین مطلبم را که برایشان نوشتم، اولین و آخرین ایمیلش را به من زد و تشکر کرد و در حالی که از نشانی های دقیقی که در مورد آدرس خانه وکوچه نوشته بودم به شدت تعجب کرده بود. گفته بود: توقع ندارم خودت را معرفی کنی، فقط یک سوالم را جواب بده تا ببینم حدس خانم رهنورد در مورد تو درست بوده است یا نه.. سوالش را جواب دادم! حدس بانوی سبزمان درست بود… با این همه ژیلا هیچ وقت من را نشناخت! نباید هم می شناخت.. شاید هم بی معرفتی از من بود که هیچ وقت جرات نکردم خودم را به او معرفی کنم. شاید معرفی هم می کردم نمی شناخت.غریبه تر از این حرف ها بودم در این وادی ….
***
اولین باری که تصمیم گرفتم با قلمم همراه جنبش سبز شوم و به این نام در این وادی بنویسم، روزی بود که همسرم ماجرای غم انگیز دستگیری ژیلا را به نقل از یکی از همسایه ها برایم تعریف می کرد… به قولی حجت بر ما تمام شده بود و باید دل به دریا می زدیم. همان شب به همسرم گفتم: اگرچشممان را بر این همه ظلم و بی اخلاقی و جرم و جنایت ببندیم و حداقل کاری که از دستمان بر می آید، انجام ندهیم فردا که بچه بزرگتر شد و سوالی از تاریخ کشورش پرسید و گفت در آن روزها شما چه می کردید، چه پاسخی به او بدهیم؟ تصمیمان را گرفتیم و سبز شدیم و به جنبش پیوستیم…
البته هیچکدام نمی دانستیم، بلکه خوابش را هم نمی دیدم که این تصمیم، چه سرنوشت متفاوتی را برایمان رقم زده است… بعدها که جنبش سبز توسط رهبر با بصیرتمان ” فتنه” نام گرفت؛ هربار که از تلویزیون می شنیدم که کنشگران مردمی جنبش سبز عامل سیا و موساد اند، رو به همسرم می کردم و می گفتم ای عامل موساد، این تو بودی که من را به این راه کشیدی و او هم می گفت : همه اش زیر سر “ژیلا” بود …

