اسیدپاشی ، پدیدهای که همچنان قربانی میگیرد
خبرگزاری وفا – مهر ماه سال ۸۹ بار دیگر حوادث تلخ اسیدپاشی گذشته در اذهان تداعی شد. این بار نه یک خواستگار انتقام جو، بلکه پدر شوهر سابق یک زن او را قربانی انتقامجویی اش کرد و با مقدار زیادی اسید زیبایی و بینایی را از او گرفت. هر چند این حادثه در شهرضا، واقع در استان اصفهان رخ داد اما به سرعت در صدر اخبار حوادث روزنامه ها قرار گرفت. اما این حادثه چگونه رخ داد؟ قربانی این حادثه زنی ۲۹ ساله به نام معصومه بود. او یک سال و نیم پیش از این حادثه از همسرش جدا شده بود و حضانت تنها فرزندش آرین را بر عهده داشت. بعد از صدور حکم طلاق دادگاه این حق را به پدر آرین داده بود که هر دو هفته یک بار او را ببیند. اما بیشتر حسین، پدربزرگ آرین به دیدارش می آمد و برای او هدیه میخرید. روز حادثه حسین آمدنش را تلفنی خبر داده بود و معصومه طبق معمول پسرش را آماده گردش با پدربزرگ کرد. آن روز مثل گذشته آنها به گردش رفتند اما بعد از چند ساعت وقتی آرین خسته شد دوباره برگشتند. زمان پیاده شدن حسین گفت برای آرین هدیه خریده است. او از معصومه خواست بعد از آنکه وسایلش را داخل خانه گذاشت برگردد و هدیه اش را بگیرد.
حسین از معصومه خواست چشمانش را ببندد تا با دیدن هدیه غافلگیر شود. او هم همین کار را انجام داد اما در یک لحظه سوزش همه وجود معصومه را فرا گرفت. او از درد و سوزش اسیدی که حسین به رویش پاشیده بود به خود می پیچید و فریاد می کشید. پدرشوهر سنگدل مقدار زیادی اسید را داخل جعبه کادو مخفی کرده بود و در یک لحظه آن را به صورت عروس سابقش پاشید و زندگی او را به بازیچه گرفت. زمانی که خانواده معصومه با شنیدن ضجه های او مقابل در خانه رفتند اثری از حسین نبود. او گریخته بود. دو ماه بعد در حالی که معصومه تمام تلاشش را برای بهبودی و درمان اعضای آسیب دیده اش آغاز کرده بود، مرد اسیدپاش با قرار وثیقه آزاد شد و چند ماه بعد دادگاه او را مجرم شناخت و به قصاص محکوم کرد اما این مرد همچنان با قرار وثیقه آزاد است. این در حالی است که معصومه بینایی دو چشم اش را از دست داد و هزینه سنگین درمان، معصومه و خانواده اش را آزار می دهد.
گفتوگو با معصومه
در مورد آسیب هایی که به چشم هایت وارد شده صحبت کن. تا کنون چه کارهایی برای درمان انجام داده ای ؟
دو چشمم دچار آسیب جدی شده است اما خوشبختانه هنوز تخلیه نشده است. اسید به مرور زمان بخش های بیشتری را تخریب می کند و من هنوز نمی دانم اثرات تخریبی اسید چه زمانی کاملا مشخص می شود. در حال حاضر پزشکان تلاش می کنند برایم پلک درست کنند.
چه چیز باعث شده درمان چشمهایت طولانی شود و روند مداوایت کند شود؟
مهمترین مشکلم مشکل مالی است. پزشکان داروهای خیلی گرانی برایم تجویز کرده اند که تامین هزینه آنها برایم خیلی سخت است. پدرم همه دارایی اش را برایم خرج کرده است. از هرکجا که می توانست وام گرفته تا من معالجه شوم. همه امیدم به خدا ست. امیدوارم بتوانم دوباره پسرم را ببینم.
آیا تا به حال خانواده شوهرت کمکی به تو کرده اند؟ وضعیت مالی شان چطور است ؟
وضعیت مالی خوبی دارند اما تا به حال هیچ تلاشی نکردند. آن طور که من فهمیدم پدرشوهر سابقم املاکی را که به نامش بود نقد کرده تا مجبور نشود چیزی به من بدهد.
تو در این حادثه صدمه زیادی دیدی و هیچ کس نمی تواند خودش را جای تو بگذارد. تو درد و رنج زیادی را تحمل می کنی و خواسته ات قصاص پدرشوهرت است اما آیا دلت می آید یک نفر دیگر هم مثل تو شود؟
من گناهی نکردم که این بلا سرم آمد. اما او گناه کرده است و باید مجازات شود. این کار باعث می شود بقیه برای حل اختلاف و انتقام گیری از اسید استفاده نکنند. پسر من تازه ۶ ساله است. او حق دارد یک مادر سالم داشته باشد. پدر شوهرم با این کار حق پسرم را ضایع کرد. از طرفی پدرم دار و ندارش را برای من گذاشته است. پدر شوهرم با این کارش ظلم بزرگی به من و خانواده ام کرد.
چطور با شوهرت آشنا شدی و ازدواج کردی ؟
ازدواج من و شوهرم کاملا سنتی بود. آنها من را دیده بودند و خواستگاری آمدند. ما هم تحقیق کردیم. کسی از آنها بد نگفت و من هم پای سفره عقد نشستم. اما در همان دوران عقد شوهرم چند مرتبه من را کتک زد و من می خواستم قبل از عروسی طلاق بگیرم اما نشد. تا اینکه ۶ سال بعد دیگر نتوانستم تحمل کنم و جدا شدم.
حالا پرونده ات در چه مرحله ای قرار دارد؟
دادگاه حکم به قصاص چشم و پرداخت دیه پوست پدر شوهر سابقم را داد و باید ۵ سال هم زندانی شود اما هم من و او به رای اعتراض کردیم. به همین دلیل باید حدود دو ماه دیگر به پزشکی قانونی بروم تا بعد از آزمایش های مجدد دادگاه در این باره تصمیم گیری کند.
برای درمان چشمهایت چه تصمیمی داری ؟
آن طور که پزشکان گفته اند چشم هایم قابل جراحی نیست و امیدی برای بینا شدنم وجود ندارد اما صورت و پلک هایم را ۱۲ مرتبه جراحی کرده ام و باز هم باید چند جراحی دیگر انجام دهم تا وضعیت صورتم بهتر شود. با این حال باید داروهای زیادی مصرف کنم که از عهده مخارج این داروها بر نمی آیم.
در این مدت هزینه درمانت را چطور تامین کردی؟
آن اوایل پدرم همه مخارجم را پرداخت کرد اما هزینه ها آنقدر سنگین بود که دیگر او هم توانایی پرداخت هزینه ها را ندارد و حالا از طریق کمک های مردمی کار درمانم انجام می شود.
حالا با این شرایط چه تصمیمی برای ادامه زندگی ات داری ؟
من گرافیک خوانده ام و قبلا نقاشی رنگ روغن می کشیدم. تصمیم دارم از طریق بهزیستی باز هم کارهای هنری انجام دهم. من شرایط سختی دارم اما به هر حال زندگی ادامه دارد.
