به یاد مهسا شکر لو و وفاداری اش به باورها و ارزشها
کانون زنان ایرانی -مهسا رفت .مهسا شکر لو. فعال جنبش زنان و از اعضای «مرکز فرهنگی زنان» و «کمپین یک میلیون امضاء». او امروز پانزدهم شهریور ماه ۱۳۹۳، در بیمارستان استنفورد آمریکا، چشم از جهان فرو بست . فعالان جنبش زنان، گروهها و برخی رسانه های ایرانی با غم بسیار امروز به این موضوع پرداختند .
مهسا چندسالی بود که با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می کرد و بارها توانسته بود، این بیماری را با قدرت اش به زانو در آورد .اما این بار بیماری او را از پای در آورد .
بدجنس و تصویر واقعی از زن ایرانی
مهسا در دوران اصلاحات، مانند بسیاری از نسل دوم ایرانیان مهاجر، به ایران بازگشت و با شور وصف ناپذیر و با دغدغه و.بدون هیچ چشمداشتی برای زنان کار کرد.تبلور این تلاش ها تاسیس سایتی به زبان انگلیسی به نام «بدجنس»بود. وب سایتی که تلاش کرد چهره ای واقعی تر از زنان ایران به جهان نشان دهد.
دوستانش در مدرسه فمینیستی درباره او می نویسند :«هنگامی که برای اولین بار مراسم «روز جهانی زن» را در سال ۱۳۷۸ در سالن اجتماعات «شهر کتاب» برگزار کردیم و این خود پایه ای شد برای تشکیل «مرکز فرهنگی زنان»، مهسا نیز حضور داشت و گزارشی برای سایت «بدجنس» از این مراسم تاریخی تهیه کرد و از همان زمان با ما در مرکز فرهنگی زنان همگام شد. به پشتوانه تلاش و همت مهسا شکرلو بود که برای سایت کمپین یک میلیون امضاء، بخش انگلیسی را راه اندازی کردیم، همانطور که در تمام این سال ها تلاش کرده است با ترجمه آثار و مقالاتی از زنان و حرکت های شان، صدایی برای زنان ایرانی در سطح بین المللی بسازد .»
ناهید کشاورز، فعال جنبش زنان نیز پیش از مرگ مهسا درباره او می نویسد :« هر وقت به مهسا فکر می کنم، او را زنی می بینم که نه تنها به مسائل اجتماعی اطرافش عمیقا توجه دارد و فکر می کند، بلکه در زندگی شخصیش نیز کاری را همین طوری و چنان که جو غالب از آدم ها طلب می کند، انجام نمی دهد. مهسا برای من زنی است که سعی می کرد زندگیش به باورها و ارزش هایی که پذیرفته بود، نزدیک باشد. امری که هیچ گاه آسان نبود. دوستی با او چنان بود که هر گاه در پیش او بودی، جنبه های والای فکر و عملت رخ می نمود و به راستی چه چیز در یک دوستی می تواند والاتر از این باشد که هر وقت با او هستی جنبه های متعالی وجودت رخ نشان دهد. ۲ سالی که مهسا درگیر سرطان است به گفته خانواده و دوستانش صبورانه و شجاعانه با بیماری مبارزه کرده است. آخرین نامه هایی که از مهسا دارم مربوط به پروژه مشترکی است که با مهسا، سهراب و چند تن دیگر از دوستان انجام دادیم. آن روزها مهسا عمل پیوند استخوان کرده بود و منتظر نتیجه بود. ایده از مهسا بود. این که روز والنتاین که روز عشق است سعی کنیم تصویر دیگری به جای عشق تجاری شده و بازاری را با مردم در میان بگذاریم. از عشق در رابطه برابر بگوییم. خیابان هایی را که جایگاه خشونت بر ما شده است، با رقص و پایکوبی و تقسیم تجربیات شاد و صلح خواهانه امان با دیگران، برای لحظاتی از آن خود کنیم. چند روزی برخی از ما درگیر این تجربه شدیم. بادکنک هایی با شعار عشق و برابری تهیه کردیم و سعی کردیم در نقاط مختلف شهر تهران، آن را به مردم هدیه دهیم. با آن ها گفتگو کنیم.»
مهسا یعنی مهربانی و شور عشق
ژیلا بنی یعقوب، روزنامه نگار و فعال جنبش زنان نیز درباره او در صفحه فیس بوکش می نویسد :« مهسا برای من یعنی مهربانی، یعنی همراهی، یعنی حمایت بی چشمداشت…یعنی کسی که حتی در بیماری و در روزهای شیمی درمانی با آن کلاه ساده و زیبایش روبرویم در اسکایپ نشسته و از راه دور سعی می کند با ایده های همیشه خوب و نابش به من کمک کند…مهسا در یاد من همیشه می ماند، با ایده های نابی که به من داد، با لبخندهایش، با مهر بی پایان و بی دریغش…گاهی زندگی چقدر بی رحم می شود مثل همین امروز که مهسا را از ما گرفت.»
جلوه جواهری نیز درباره او می نویسد :« مهسا در یاد من زنده است و در یاد بسیاری دیگر؛ نه به خاطر آنکه دوست و همکارم بود، به خاطر نوع نگاهش به زندگی، احساس وظیفه و رویکردش در ارتباط گیری با فعالان… یادش گرامی.»
مریم حسین خواه نیز درباره این یار همیشگی جنبش زنان می نویسد :« با همه خبرهای بد و تلخی که این چند وقت از حال مهسا می شنیدم، همچنان دلم می خواست امیدوار باشم که خیلی زود دوباره صدای خنده هایش را می شنوم. آخرین باری که صدایش را شنیدم روی تخت بیمارستان بود،اینقدر روحیه اش خوب بود که من از خودم و صدای غم گرفته ام خجالت کشیدم. می دانستم که دارد با تمام قوا با این سرطان لعنتی می جنگد و همه ارزویم این بود که پیروز این جنگ مهسا باشد… به خاطر خودش، بخاطر ان شور و عشقی که همیشه توی چشمانش بود، بخاطر همه ایده های زیبا و تلاش مثال زدنی اش برای ساختن جهانی بهتر و انسانی تر، بخاطر برنا و سیمین و سهراب و بخاطر همه ادمهایی که دوستش دارند…. »
پریسا کاکایی، دیگر فعال جنبش زنان نیز در صفحه فیس بوکش بر همین ویژگی های مهسا تاکید می کند :« سرطان، باز زن جوان توانمند دیگری را از این دنیا برد. مهسا شکرلو هم رفت. مهسا چقدر مبارزه کرد که بماند مثل همه ی زندگیش که مبارزه بود. جنبش زنان ایران یار ارزشمندی را از دست داد. کاش دل کوچک برنا طاقت بیاورد. کاش سیمین، اندوه رفتن دخترش را تاب بیاورد.»
کانون زنان ایرانی درگذشت مهسا شکرلو را به همسرش سهراب مهدوی و پسر کوچک اش، برنا، و خانواده اش به ویژه سیمین مرعشی و همه فعالان جنبش زنان، تسلیت می گوید، یادش گرامی .


