خواب و صبحانه

صبا واصفی

کانون زنان ایرانی

خواب

دستانت دور کمرم بود

و این عرض لاغر

در اعتدال

لب هات با بوی سیگار هاوانا

حواسم را می برد

به برمودا

زمان، در گرینویچ گیر کرده

و من بادام های تلخ را

می انداختم در آب

دل اقیانوس تکان می خورد

در انحراف مغناطیسی قطب نما

بیرون که افتادم از مدار

صبح بود

دوباره ساعت شش

عقربه ها

خوشی های کوچکم را قورت داده

و باز

مثل کارگری سربه راه

باید دل می دادم به کار

«صبحانه»

عکست را سنجاق کرده ام

به سینه ی یخچال

و هر صبح

راس ساعت شش

لبخند تو

چای تلخم را شیرین می کند

بی خیال زمان

این خط فرضی که عمرم را

هزار تکه کرده

بگذار شیار خنده ات

در خاطرم بماند

از قوس بینی

اسلیمی وار می روم بالا

نرمه ی انگشت

بر پیشانی بایرت می کشم

و در رج های سیاه و سفید موهایت

آنقدر پرسه می زنم

که چای از دهن افتاده

و باز دیر به مدرسه می رسم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.