خانه خیابان مانگو؛ تقدیم به زنان سرزمینم
مینو قاسمی
کانون زنان ایرانی
داستاننویسی امروز از ویژگیهایی برخوردار است که کاملاً با آنچه در دو سه دهه اخیر وجود داشت متفاوت است.
نویسندگانی چون کارور پا در عرصهای گذاشتند که قالب داستان و حتی اصول اولیه داستاننویسی مانند تعلیق یا کشمکش را بسیار کمرنگ ساختند. از دیگر نویسندگانی که در این وادی قلم میزند و البته در جامعه ما چندان شناختهشده نیست، ساندرا سیسنروس است که به تازگی داستان نه چندان بلند او به نام «خانه خیابان مانگو» با ترجمه روان دیبا داوودی و توسط نشرآمه، روانه بازار کتاب شده است. داستان، آرامش زیادی دارد.
این آرامش، در زندگی امروز جاری است و نویسنده انگار میخواهد خواننده را همانطور که در دنیای واقع زندگی میکند بهسوی داستان بکشاند.داستان «خانه خیابان مانگو» قالبی آرام دارد و همین قالب است که زندگی و واقعیتهای امروز آن را در برگرفته است. زندگی بدون «ضربه» ، بدون «فرازوفرود» و بدون «اتفاق» .اما «خانه خیابان مانگو» چه دارد که آن را خواندنی میکند؟ به نظر میرسد فکر و اندیشه است که باعث خواندنی شدن این اثر میشود. انسان و محیطی که او را فراگرفته است و نیز تعامل میان انسان با انسان و انسان با محیط خود موضوعی است که در این داستان میتوان آن را دید و در آن دقیق شد. موضوع داستان نگاهی است که یکی از ساکنان پیشین یک خیابان (خیابان مانگو) به زندگی خود، آدمها و جهان موجود در آن خیابان دارد. نگاه جزئی نگرانه به این مولفه ها باعث میشود تا اندیشه به حرکت واداشته شود و شناخت انسان و جهان برای او لذتبخش شود.
دیبا داوودی مترجم جوان این کتاب، کتابش را به زنان تقدیم کرده است. او که ۲۷ سال دارد، فارغالتحصیل ادبیات انگلیسی است و کتابهای «اینیک کتاب نیست»، «کوهها بازگفتن»، «شاهد اعدام» تاکنون از او روانه باز کتاب شدهاند و چند کتاب را نیز در دست انتشار دارد. داوودی درباره ماجرای تقدیم کتاب «خانه خیابان مانگو» به زنان میگوید: شخصیت اصلی این داستان یک دختر نوجوان است، که در یک خانواده فقیر زندگی میکند، منتهی میداند که استعداد نویسندگی دارد و قرار است که زندگیاش با قلمش بچرخد. او در خانوادهای پرجمعیت زندگی میکند و کل ماجراهایی که در خلال این کتاب پیش میرود درباره این دختر است و اینکه یک دختر نوجوان چه اتفاقاتی را تا بزرگ شدن از سر میگذراند. مثلاً تجربههای اولبار یک دختر جوان را به تصویر میکشد، مثل وقتیکه اولین بار کفش پاشنهبلند مادرش را به پا میکند و حس و حال او را بیان میکند. در همین بخش کتاب دختر درباره حسهای زنانهاش مینویسد درباره اینکه من زیباییهای زنانه دارم و احساس میکنم وقتی با این کفش پاشنهبلند قدم میزنم جور دیگری آدمها به من نگاه میکنند. تا تعریفهای دیگری که دختران در سن بلوغ از خود پیدا میکنند. اولین نگاه عاشقانه تا تغییرات ظاهری و حس و حال خواستن و انکار و… بهخوبی در خانه خیابان مانگو به تصویر کشیده می شود.
دیبا داوودی می گوید: در کتاب خانه خیابان مانگو به مرور زمان، هر چه که می گذرد و در خلال داستان ها هر چه بزرگتر می شود، احساسات زنانه اش پیش می رود. در بخشی از داستان دختر که اسپرانسا نام دارد، می گوید: نام مادر بزرگم را روی من گذاشته اند، مادر بزرگم زن خیلی خوبی بود، چون یک عمر دستش را زیر چانه اش گذاشت و بیرون را تماشا کرد، من هم دلم می خواهد مثل او زن خوبی باشم، ولی دلم نمی خواهد جای او را بگیرم و جلوی پنجره دستم را زیر چانه ام بگذارم و منتظر باشم که مردم به خانه بیاید. در واقع خانه خیابان مانگو قصه نسل نو را بازگو می کند، زنانی که می خواهند شبیه زنان نسل قبل خود نباشند. و در این کتاب اسپرانسا، قهرمان داستان دنبال این است که پیشتاز باشد و حال بهتری هم داشته باشد.
دیبا داوودی می گوید: نگاه زنان جهان به این کتاب بسیار مثبت بوده است، این کتاب جایزه های بسیار متعددی دریافت کرده، نویسنده مکزیکی این کتاب می گوید اقبال این کتاب در کشورهای آمریکای لاتین که بی شباهت به کشور ما نیستند بی نظیر بوده است. نویسنده این کتاب ساندرا سینروس یکی از فعالان زنان در کشور خودش محسوب می شود و مدیریت انجمن های زنان را در مکزیک به عهده دارد.
دیبا داوودی که خود را دغدغه مند در حوزه زنان می داند می گوید :حس این کتاب برایم بسیار آشنا بود، و از اطرافیانم زنی نبوده که با این کتاب همذات پنداری نکرده باشد و با خواندن آن نگفته باشد که :این زن چقدر شبیه من است.همان حالی که آدم مشتش را گره می کند و دلم می خواهد زن زندگی خودم باشم.
از دیگر کتاب هایی که سینروس درباره زنان منتشر کرده و در ایران به چاپ رسیده می توان به کتاب «داستان های زنان درباره زنان» ترجمه اسدالله امرایی اشاره کرد.

