رنج های مردمانِ هم زبان و هم مرزِ من
زیبا فرحزاد
کانون زنان ایرانی
زیبا فرحزاد
افسوس برای نرگسهای افغانستان کتابی که چند وقتی است تمام فکر و ذکر من را به خود مشغول کرده است. با آن زندگی کردم و روز و شبم را به تفکر درباره آن گذراندم. آنچه که بسیار در مورد آن میپسندم این است که نویسنده آن ژیلا بنی یعقوب به معنای واقعی صدای کسانی شده که صدایی ندارند و معمولاً هیچگاه حرفشان شنیده نمیشود یا بهتر بگویم معمولاً کسی از آنها نظر نمیخواهد که صدایشان شنیده بشود. از دوره گردانی که در پایتخت برای یک لقمه نان گدایی میکنند تا خانوادههایی در دورافتادهترین دهاتهای افغانستان.
این کتاب ماحصل چندین سفر کوتاه و دراز به افغانستان و گزارشی از حال و هوای مردم این کشور و زندگی آنها پس از حمله ارتش آمریکاست. از دستاوردهای این کتاب برای من علاوه بر اینکه با خواندن آن از وضع محنت بار زندگی این مردم که هم زبان من و هم مرز من هستند باخبر شدم و بسیار درباره انسانیت و به فکر دیگران بودن را آموختم، توانستم مسائل کشورم و رفتار مردمانش را که خودمان را مهربانترین و مهمان نوازترین مردم دنیا می دانیم از آیینه چشمان این همسایگان ببینم. کسانی که سالیان درازی با ما زیستهاند و از رنج دستان و عرق جبینشان چهره شهرهای ما دگرگون شده است.
یکی از دردآورترین بخشهای کتاب برای من صحبت از زنان افغانستان بود: اینکه «بدبختی» میتواند آنقدر زیاد باشد که انسان حتی از حقوق اولیه خودش هم بی خبر باشد. تصور این که خروج از خانه بدون یک مرد میتواند بدنامی به بار بیاورد یا حتی برای رفتن به مطب دکتر نیز باید به انتظار مردی برای همراهی نشست. خواندن درباره زنان ایرانی مقیم افغانستان نیز یکی از این بخشها بود. زنانی که تنها جرمشان دل دادن به مردی افغان بود، یا حتی بدتر از آن تنها جرمشان زیستن در خانوادههایی بود که آنها را به زور به همسری مردان افغان درآورده بودند و از آن بدتر داشتن فرزندانی که نمیتوانند تابعیت ایرانی را از مادران خود به ارث ببرند. این زنان شاید مظلومترین انسانهای روزگار باشند، کسانی که به خاطر یک خط فرضی به نام مرز از دیدن خانوادههایشان محروماند. از استفاده از مواهب و امکاناتی که مملکتشان به هر ایرانی اختصاص میدهد. محروم ازهرچیز که فکرش را بکنید: سادهترین آنها، آب، برق، خانه ای گرم و…
به عنوان یک زن، خواندن این کتاب در من احساس افتخاری بزرگ را بر می انگیخت، چرا که همیشه زنان شجاع را به چشم الگوهایی برای خودم میدیدم و با دیدن این که یک زن ایرانی میتواند تا این حد شجاع باشد که در زمان جنگ و در حالی که از ترس حملههای انتحاری ورود به هر وزارت خانه و اداره ای در افغانستان با تفتیشهای مفصل همراه است، به این کشور سفر کند به خودم بالیدم. ای کاش همه ما زنان ایرانی بتوانیم تا این حد دلیر و نوع دوست باشیم که برای کمک به همنوعانمان از هیچ تلاشی فروگزار نکنیم.
افسوس برای نرگس های افغانستان، توسط نشر کویر در ۳۰۴ صفحه و به قیمت ۱۸۵۰۰ تومان پاییز امسال روانه بازار شده است.

