خانه ی یک افغانی کجاست
سوال من این است که برای یک افغانی “خانه” کجاست؟ آیا باید به خانه اش بازگردد؟ افغانی ها بعد از جنگ به ایران آمدند اما استقبال عادلانه ای از آنها نشد. شاید غربی ها، از ما بهتر استقبال کردند. اوایل، اسطوره هایی شایع شده بود که افغانی ها جیب برند، سر می برند. آمدند، ماندند، ازدواج کردند و اینجا مبدل به خانه آنها شد. متاسفانه در طول یک ماه اخیر، زمانی که اخراج آنان به هر بهانه ای شروع شد، به نحوی از انحا احساس کردند به جایی پناه آورده اند که حالا شدیداً مورد بی عدالتی قرار گرفته اند.
****
دکتر یوسفعلی اباذری ، استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران سخنان خود را در همایش عدالت از نگاهی دیگر که در روز دوشنبه ۷خرداد در دانشگاه علوم اجتماعی برگزار شد اینگونه آغاز کرد؛ «از من خواسته اند به اینجا بیایم و من اطاعت کردم و آمدم. اما بدون آنکه چیزی از نام عدالت بدانم. بنابراین قضیه را به دست تصادف سپردم و همان طور که خاطرات
دو -سه هفته پیش خود را مرور می کردم به خاطره ای برخوردم که شاید در مورد عدالت هم باشد. با یک دانشجوی افغانی به نمایشگاه کتاب رفته بودم. در محوطه نمایشگاه هرچه او را صدا کردم، متوجه نمی شد ماجرا را پرسیدم. ماجرا از این قرار بود که چند روز پیش او را دستگیر می کنند و کارت های او را نمی پذیرند. گوشش را به حدی کشیده اند که دیگر نمی شنود و او را به اردوگاه برده و بعد از یکی دو روز رها کرده اند. موضوع خوبی برای عدالت بود.
کوندرا در آغاز کتاب «جهالت» می آورد وقتی یولیس از خانه خارج می شود، می جنگد، به تبعیدگاه می رود و برنمی گردد. پنه لوپه در محاصره خواستگاران باقی می ماند، روزها می بافد و شب ها می شکافد. چون قول داده هر وقت بافتنی تمام شد، شوهرش انتخاب می شود. یولیس برمی گردد و خواستگاران را می کشد و با کمک خدایان با جامعه خودش آشتی می کند. کوندرا در بیان بازگشت به خانه، متافیزیک انسان غربی را مطرح می کند. در عمده رمان های غربی عنصر به خانه بازگشتن هست. در هگل، روح سفری را آغاز می کند و بعد از کسب تجربه عاقل تر و منصف تر به خانه بازمی گردد. در «سبکی تحمل ناپذیر هستی» ترزا به زوریخ می رود اما چون خودش را آدم ضعیفی می داند به چکسلواکی بازمی گردد. اما یوزف بعد از آمدن به چکسلواکی، حس می کند اینجا خانه اش نیست.
حالا سوال من این است که برای یک افغانی خانه کجاست؟ آیا باید به خانه اش بازگردد؟ حتی در اسلام هم همه جهان خانه ماست. افغانی ها بعد از جنگ به ایران آمدند اما استقبال عادلانه ای از آنها نشد. شاید غربی ها، از ما بهتر استقبال کردند. اوایل، اسطوره هایی شایع شده بود که افغانی ها جیب برند، سر می برند. آمدند، ماندند، ازدواج کردند و اینجا مبدل به خانه آنها شد. متاسفانه در طول یک ماه اخیر، زمانی که اخراج آنان به هر بهانه ای شروع شد، به نحوی از انحا احساس کردند به جایی پناه آورده اند که حالا شدیداً مورد بی عدالتی قرار گرفته اند. و این همان مفهومی است که شما اینجا حک کرده اید. (اشاره به عنوان همایش )
آنها در طول جنگ کمک کردند که خوب بجنگیم. بعد از جنگ، ۸۰ درصد بازسازی ایران را انجام دادند. شاید عده ای مسائل امنیتی را مطرح کنند، اما اکثر افغان ها همان مخالفانی را دارند که ما داریم. پس دولت می تواند عادلانه برخورد کند. نیازی به این همه خشونت نیست. اتفاقی که همین الان در افغانستان افتاده جالب است. یک عده بوروکرات و تکنوکرات تحصیلکرده همراه کرزی آمدند تا افغانستان را بسازند، خیلی از پروژه ها را به دست گرفتند.
خیلی ها به آنجا رفتند و رهبری روشنفکران افغانستان را به عهده گرفتند در حالی که تا زمان طالبان، اصلاً به فکر آنها نبودیم. حالا هم نیروهای فکری آنجا در دست همین افراد است؛ کسانی که از آب و هوای ایران متاثرند. در نتیجه یک هژمونی قدرتمند زبان فارسی داریم. پس چه اجباری به اردوگاه و خشونت هست؟ آیا رفتاری که می کنیم با بحث قبلی عدالت سازگار است؟ در حقیقت رفتار ما نشانگر اندیشه ماست. اگر معتقدیم یکجور عدالت خاصی داریم که خیلی خوب است و غربی ها آن را ندارند پس چرا ما رعایت نمی کنیم؟ پاسخ خیلی از پرسش های نظری در عمل پیدا می شود و امیدواریم حرف هایی که در مورد عدالت خوب خودمان در برابر عدالت به غرب می زنیم در رفتارمان جلوه کند. در غیر این صورت بنیادش بر باد است. این است که این سخنرانی را به دانشجویان افغانی دانشکده تقدیم می کنم. آنها حتی به شکلی خود را در هژمونی روشنفکری اینجا دخیل می دانند. سایر گروه ها هم در حال حاضر چنین وضعیتی دارند. کسانی که تحت عنوان اراذل و اوباش، آماج برخورد قرار می گیرند، اگر جرم آنها واقعیت داشته باشد، مفهومش این است که در جای خطرناکی هستیم.
در دهه ۷۰ ، ۸۰ میلادی برزیل وارد جنگ داخلی بدون ایدئولوژی شد.پولدارها زیر لوای پلیس خصوصی زندگی می کردند و در ساحل، امواج جوان هایی بودند که حمله و غارت می کردند و می کشتند. هم اکنون فحشا و مواد مخدر سازمان یافته اند. کافی است مصرف کننده تلفن کند. اگر این نوع هجوم هم سازمان پیدا کند مفهومش این است که به دست خودمان اراذل و اوباش محله ای را به نظام مندی وادار کرده ایم و آن گاه جرم سازمان یافته خواهیم داشت مثل مافیا که پابه پای دولت روسیه فعالیت می کند. عدالت مساله ای نیست که فقط در موردش فلسفه بافی کنیم. هر تعریفی که از عدالت ارائه کنیم، مهم نیست چه خواهد بود، اینکه بین الاذهانی، حق طبیعی یا شریعت است، مساله این است که آن را محقق و از خشونتی که ناشی از نابرابری های اجتماعی و ابزار انگاشتن انسان های دیگر است، جلوگیری کنیم.»
www.sharghnewspaper.org
مهری حقانی
