مشارکت سیاسی زنان و مسأله توکنیسم
به لحاظ تاریخی میتوان از سه دوره مشارکت سیاسی زنان در پیش از انقلاب نام برد که اولی خصلت اشرافی داشته است. دیگری خصلت لیبرال داشته و سومی درونمایهای از رادیکالیسم را با خود حمل می کرده است…
***
«چرا رواست که زنان به روی چارپایه دار بروند اما به روی چارپایه خطابه نه؟» المپ دوگوژ- حقوق زنان و شهروندی ۱۷۸۱
تجدد با غیریتتراشی و سنت با غیرتورزی دست به دست هم دادهاند تا کیش خانهنشینی را به زنان تحمیل کنند و آنان را به حوزه خصوصی بلکه اختصاصی برانند. به قول فردوسی:
زنان را بود بس همین یک هنر
نشینند و زایند شیران نر
اما تاریخ مذکر لااقل از ماکیاولی به بعد سیاست را علم قدرت میداند. علم قبضه قدرت، حفظ قدرت و به کارگیری قدرت و آن را در کانون امر عمومی قرار میدهد. لذا با تفکیک و تمایز ساختاری بین امر خصوصی و امر عمومی زنان به حاشیه رانده و از عالم واقع و کشاکش قدرت در حوزه رئالپلتیکReal Politic دور شدند. به همین خاطر نسبت به قدرت و سیاست تصورات خاماندیشانهای پیدا کردهاند. اگر این تفسیر را از تاریخ مذکر بپذیریم، جز این است که بخاطر تحمیل نقش خاصی بودهاست که به زنان واگذار شده است؟ و از آنان خواسته شده است که در تقسیم کار اجتماعی نقش خانهداری و پردهنشینی ایفا کنند.
البته بعضی غیر از این اعتقاد دارند و میگویند چه کسی از زنان به واقعیات روزمره و طبیعت نزدیکتر بوده، مثلاً پروین اعتصامی که میگوید:
حدیث روشن ظلم شما و نکبت ما
حقیقت است چرا صحبت از مجاز کنیم
آیا در عالم تخیلات هورقلیایی سیر کرده یا مردانی که به دنبال ناسیونالیسم رمانتیک رضاخانی و به دنبال مجاز رفتند و حتی جان خود را از دست دادند؟
پروین در ارتباط با واقعیات روزمره زندگی، کاملاً حقیقت را درمییابد. شعر او عینی است و ذرهای توهم در آن دیده نمیشود.
اساساً چرا سیاست را به قدرت تحویل کنیم و آن را به معنای قدمایی آن به کار نبریم که بخشی از حکمت عملی است و هم عنان اخلاق، تدبیر منزل و زیباییشناسی است، آنگاه ولو با نگاه مردانه، سیاست مدن بسیار افیمینه میشود.
چندی پیش یکی از دولتمردان اروپایی گفته بود که ما مردان چه گلی به سر تاریخ زدهایم جز آنکه جنگ و تجاوز و بمب وخرابی به ارمغان آوردهایم؟ بگذارید کمی هم تاریخ به دست زنان اداره شود. زنانی که همواره منادی صلح، محیط زیست، حقوق بشر و جنبشهای آنتی سیستمیک بودهاند.
از مقدمات فوق که بگذریم، بهتر است نگاهی به ایران خودمان داشته باشیم: در ایران مشارکت سیاسی زنان از الگوی واحدی برخوردار نیست در بعضی مناطق عشیرهسالاری (Tribalism) در آن حکمفرماست که مردان قبیله نیز ناچارند از فرمان ریشسفیدان و کدخدایان قبیله اطاعت بکنند. در بیشتر مناطق ایران پاتریارشالیسم و مردسالاری به حدی قاهر است که زنان به تبع پدران و شوهرانشان سیاست میورزند. همین مردسالاری عامل بازتولید سلطانیسم در سطح دولت است.
فقط در بعضی مناطق پیشرفته شهری که زنان به واسط درآمد مستقل دارای تحرک عمودی اجتماعی هستند و نوعی تعهد تشکیلاتی نیز دارند متفرداً و بدون توکنیسم در سایه کنش های سیاسی به جایی رسیدهاند.
پس ناگزیریم برای تقویت مشارکت سیاسی زنان بر دو عامل فوق که یکی ساختاری و دیگری فرایندی است تفوق یابیم. به لحاظ تاریخی نیز میتوان از سه دوره مشارکت سیاسی زنان در پیش از انقلاب نام برد که اولی خصلت اشرافی داشته است. دیگری خصلت لیبرال داشته و سومی درونمایهای از رادیکالیسم را با خود حمل می کرده است.
مثلاً خانمها مریم فیروز فرمانفرما، مهناز افخمی، اشرف دهقانی میتوانند سمبل این سه دوره و نسل باشند. که کمابیش با سرمشق اروپایی آن همخوانی دارند.
بعد از انقلاب شاهد دورهای از بسیج عمومی و مشارکت تودهای زنان، بدون هویت زنانگی آنان هستیم. اما بعد از دوم خرداد ۷۶ با تشکیل NGOهای زنانه، روزنامه و جراید زنانه، شاخههای حزبی زنانه و جنبشهای کمرمق فمنیستی شاهد تشخصیابی زنوارگی در مشارکت سیاسی هستیم.
سخن از توکنیسم شد. در سالهای اخیر این بحث در میان نخبگان به ویژه فعالان امور زنان بسیار رونق داشته است و با عباراتی نظیر فرصت ویژه، سیستم کتا و تبعیض مثبت از آن یاد میشده است. البته به دلیل سطحی که این نوع بحثها بیشتر در آن طرح میشده است تبعیض مثبت برای خانمها بیشتر بدل به افزایش نمادهای سیاسی و نقش و سهم زنان در مناصب سیاسی و اجرایی میشده است. من در اینجا علاقهمندم اندکی در زمینه توکنیسم سخن بگویم و زنان را به بحث و گفتگو درباره توکنیسم دعوت کنم و در انتها تلاش خواهم کرد نظر خود را در این باره به اختصار بیان نمایم.
واژه توکن واژهای است آفریقایی که وارد انگلیسی شده و معنای تحت اللفظی آن هدیه یا یادگاری است. معنای دیگرش ژتون است. مانند ژتون غذا یا کوپن بنزین که میتواند جایگزین پول در بازار بشود. معنای جدیتر آن امتیاز یا امتیازدادن است . امتیاز چند نوع است بعضی امتیازها از پایین به بالادستیها میرسد مثل رانت، که معمولاً آن را اشخاص بالادست میخورند. یا پاتروناژ که مثل خون در رگهای نظام پاتریمونیال در گردش است. توکن را بالادستیها به پاییندستیها میدهند. توکنیسم هم در واقع هدیهگرایی یا امتیازگراییاست اگر قبول کنیم که این امتیازها داده شود و به دنبال کسب آنها باشیم، توکنیست خواهیم شد. البته گاهی توکن جنبه نمایشی هم دارد و صوری است. یعنی قصدخرید و فروش ندارند، توکن میگیرند و بیشتر میخواهند مودت ایجاد کنند . به هرحال جنبه نمایشی آن غالب است مثلاً خانم چیللر را نخستوزیر میکنند اما قدرت اصلی دست ژنرالهای مرد است یا مثلاً برای جور بودن جنس در کابینه میخواهند دو نفر کرد در کابینه باشند، دو نفر بلوچ باشند، چند زن باشند، چند جوان هم باشند تا بتوانند بگویند کشور ما پیشرفته است یا دولت دموکراتی داریم.
حالا بیاییم این جنبه نمایشی توکن را کنار بگذاریم و برویم برجنبه واقعی آن بپردازیم و ببینیم توکنیسم خوب است یا بد، مثلاً سهمیهای برای مناطق محروم در دانشگاهها قرار بدهیم تا به توسعه کمک شود بیشتر این جنبه از توکنیسم مورد نظر من است نه جنبه نمایشی آن سئوال اصلی این است : آیا به زنان توکن بدهیم یا ندهیم؟
چند نوع توکن داریم:
۱-توکن فیزیکی، مثلاًمسابقه دوی مختلط برگزار کنیم به زنها بگوییم در دوی دوهزارمتر ، صدمترجلوتر از مردها بایستند که از آنها عقب نیفتند و مسابقه عادلانه باشد. این صدمتر را میگوییم توکن فیزیکی
۲-توکن ذهنی، این مربوط است به رقابت ذهنی یاحافظه برای شرکت در رشتههای علمی وقتی شما گزینه جنسیت زن را علامت میزنید، خود به خود چند نمره بیشتر یا کمتر میگیرید. این امکانی که به زنان داده میشود، یا از زنان سلب میشود، توکن ذهنی است.
توکن ذهنی انواعدارد:
الف: قدرت تفکر انتقادی
ب: توانایی تحلیل
ج: قوت حافظه
۳-توکن اجتماعی که ،مهمترین توکن است توکن اجتماعی ۴ نوع است : اقتصادی، سیاسی ، فرهنگی و حقوقی.
۳-۱- توکن اقتصادی ، مثل اینکه بانکها به زنانی که میخواهند کار اقتصادی بکنند بیشتر از مردها وام بدهند و بهره کمتری از آنان بگیرند
۳-۲- توکن سیاسی، اینکه زنان توکن بگیرند و بتوانند بدون رقابت سیاسی و داشتن شرایط لازم وزیر بشوند یا در امور نظامی زنان در ارتش استخدام شوند و درجه ارشد بگیرند یا مردها چهارسال یکبار درجه بگیرند ولی زنان سه سال یکبار.
۳-۳- توکن فرهنگی، مثل اینکه به زنان اجازه داده بشود در امور فرهنگی توکن بگیرند. دولت به آنها امتیاز بدهد که در رشته پزشکی جراح بشوند. البته ممکن است کسی پیش آنها نرود و بگوید من مغزم را دست دکتری که از این طریق جراح شده نمیدهم این بحث دیگری است درحال حاضر هم ممکن است بعضی از زنان برای زایمان به دکتر مرد مراجعه کنند یا آشپز مرد را ترجیح بدهند.
۳-۴- توکن حقوقی مثل حق حضانت یاحق طلاق که به زنان میدهند. البته این دیگر توکن نیست بلکه باید حق زنان بیشتر از مردان باشد یعنی زنان بتوانند مردان را طلاق بدهند. اما به فرض اینکه نام فامیل مادر روی اطفال نهاده شود (که الان بعضی از فمنیستها روی آن اصرار دارند.)
آیا درست است که زنان به دنبال توکن باشند؟ درچه زمینههایی توکن خوب است؟ درچه زمینهایی توکن بد؟ ممکن است کسی بگوید اساساً توکن گرفتن صحیح نیست بلکه باید زمینههای رقابت فراهم شود و باید توکنهای مردان را هم برداریم. چون توکنهای مردانه مانع فعالیت زنان است.
زنان همواره تحت ستم بودهاند به دلیل پدرسالاری درکار مساوی با مردان دستمزد کمتر گرفتهاند. اینها سازهها اجتماعی است که در طول تاریخ شکل گرفتهواجتماعی شده است، از زمان تقسیم کار اولیه ساخته شده است بعضی ها معتقدند در تقسیم کار اولیه مردها به خاطر شرایط جسمانیشان شکارگری میکردهاند و زنان کشاورزی بنابراین زنان جیرهخوار مردان بودهاند. بنابراین از بدوپیدایش انسان تا به حال توکن داده میشد، حالا ببینیم میشود که یک شبه توکن را برداشت؟ یک نظر وجود دارد که میگوید اگر ما در طول زمان بساط پدرسالاری را برچینیم وشرایط را برای زنان هموار کنیم نیازی به توکن یاصدقه داد به زنها وجود ندارد ،اما باید ببینیم اگر توکن را برداریم چه زمانی نتیجه مطلوب را در مورد وضعیت زنان خواهیم گرفت من به این سوال پاسخی نمیدهم. بیشتر مایلم صاحبنظران به ویژه زنان در این بحث شرکت کنند.
فمنیستهای لیبرال میگویند یک مو از خرس کندن غنیمت است. یک توکن هم از مردها بگیریم، خوب است آنها مثل مردان شدن و رسیدن به مردان برایشان جدی است و سخت به دنبال توکن هستند. حتی از توکنهای نمایشی استقبال میکنند. حاضرند چند وزارتخانه صوری درست کنند به زنها درجه بدهند که مردها زیردست باشند و لذا برابری حقوقی اتفاق بیفتد. زنها همیشه کمتراز مردها دستمزد میگرفتهاند .پس باید قانون کار تغییر کند، مزد مساوی در برابر کار مساوی باشد. حتی بالاتر ، زنها از مردها بیشتر مرخصی استعلاجی بگیرند.
فمنیستهای رادیکال مخالف توکن هستند حرف آنها این است که میگویند چرا مردها باید سمبل ما باشند چه لزومی دارد ما با مردها در یک میدان رقابت کنیم ورزش مردانه با ورزش زنانه فرق دارد حتی به نوعی جدایی گزینی بین مردو زن معتقدند آنها میگویند مردها چه گلی به سرتاریخ زدهاند، جز اینکه حق مردم را خورده، ظلم کرده و جنگ آفریدهاند ما زنان اصلاً طبع زنانه داریم و این طبع را حفظ میکنیم ما اصلاً توکن نمیخواهیم. آنها معتقدند فرهنگ (کلتور) مردانه و طبیعت (ناتور) زنانه است . مردها عالم را فاسد کردهاند ما بهتر است به طبیعت زندگی برگردیم. به همین دلیل است که فمنیسم را به خاطر طبیعت گرایی آن خواهر خوانده جنبش سبز (طرفداری از سلامت محیط زیست) میدانند فمنیستهای رادیکال معتقدند که مردها آمدند و فرصتها را از ما گرفتند و کیش خانهنشینی را به ما تحمیل کردند طی نسلها این کیش انباشته شده و جزء طبیعت ثانویه ما شده است. مردها ما را از طبیعتمان دور کردند، ما باید به طبیعت خود برگردیم و این برای بشریت بهتر است.حتی بعضی از آنها معتقدند سلطه و هژمونیسم امری مردانه است پس باید دنیا را با طبع زنانه که ضد سلطه است تلطیف کرد تا دموکراسی ایجاد شود. در این صورت دیگر نه جنگ هست نه دیکتاتوری.
بحثهای معارض دیگری که اینجا علیه توکنیسم مطرح میشود از این قرار است:
۱-آیا توکنیسم با کارایی یابهرهوری تناقض دارد یا خیر، کارآمدی بخشی از توان ملی هر کشوری است. مثلاً ما ارتش زنان درست کردیم، به زنان درجه دادیم، سرهنگ و سرتیپ شدند. اگر جنگ شد این ارتش کارآمدی دارد یا نه؟ اگر نتوانند جنگ را اداره کنند چه میشود؟
۲-آیا توکنیسم با توسعه منافات دارد یا خیر؟ در توسعه بحث از رقابت بین الملل است باید کار کنید، این ضبط صوت را تولید کنید و بتوانید آن را بفروشید و سهمتان را از بازار جهانی بگیرید. اگرنتوانید آن را صادر کنید توسعه مشکل میشود. منطق رقابت در دنیا کاملاً خشن است. اگر بتوانید سهمتان را در بازار جهانی به دست بیاورید، اشتغال داخلی ایجاد میشود، استاندارد زندگی بالا میرود، بازار خارجیاش بهتر میشود و یا دنیا رقابت میکند.
حالا باید دید در جریان توسعه، اگر به زنان توکن بدهیم، نتیجه آن چه میشود؟ آیا میتوانیم دردنیا رقابت کنیم؟ مثلاً دو ماه به زنان مرخصی بدهیم و قیمت کالای مان دوبرابر دربیاید؟
توسعهگراها میگویند توکنیسم کاملاً با توسعه مخالفت دارد. پس باید پایه توکنیسم را زد هرچیز که بتواند زمینه رقابت ما را درخارج مهیا کند مهم است. پس باید داخل را فدای خارج کرد. بعضیها میگویند ممکن است در کوتاه مدت توکنیسم را حذف کنیم ولی در دراز مدت توکن بدهیم. درچین– که قاتل به تساوی بودند کل زنان را به کار کشیده بودند، چون دستمزد ارزان بود جنس ارزان تولید میکردند و میگفتند در دراز مدت به آنها امتیاز میدهیم.
۳-توکن حق است یا امتیاز؟ حق چیزی است که فرد مستحق آن است مثل حق حیات و حق بیان که عرفاً حق شده است اما امتیاز چیزی است که تفضلاً به کسی داده میشود ، بعضی ها میگویند توکن حق است یا اول امتیاز است بعد به مرور زمان حق میشود. مثلاً در قدیم این امتیاز بوده است که شما حق رِ داشته باشید اما بعد تبدیل شد به حق رأی. یا آزادی بیان زمانی امتیاز بود و حالا حق شده است (اگر شده باشد!). قبل از انقلاب د رکنکور میگفتند۱۵ نفرزن و ۱۵ نفر مرد میتواند برای فلان رشته وارد دانشگاه بشود با آنکه مردهابیشتر نمره میآوردند ولی نصف ظرفیت را باید زنها پرکنند. این امتیاز بوده یا حق ؟ البته الان به علت آنکه تنها امکان ارتقاء زنان از طریق دانشگاه است خود بخود این توکن لغو شده است..
به این پرسشها باید پاسخ داد و مشخص کرد که در چه سطح و تا چه حد و با چه اولویتهایی باید به موضوع توکنیسم پرداخت.
اگر بخواهیم صورت مساله را بیشتر باز کنم باید بگویم منظور من بحث در مورد نخبگان نیست مساله وزارت زنان نیست بلکه مقصود بحث درباره مسائل توده زنان است مساله آنها حق طلاق است . حضانت است، اشتغال است. زنان در حال حاضر در سطح وسیعی ا زدانشگاهها فارغ التحصیل میشوند. آنها در این بازار کار چه باید بکنند؟ آنها درس خواندهاند اما کاری برایشان نیست. اگر هم کار هست مردها ارجحیت دارند در ادارهها و شرکتهای خصوصی که کنکور وجود ندارد، مردها با پارتی جلو میروند و شغل میگیرند مشکل ما جمعیت زنان بیکار است با ارتش ذخیره زنان چه باید کرد و چگونه باید برای آنها اشتغال ایجاد کرد، کارفرما میگوید زن بچهدار میشود و فکر وذکرش پیش بچهاش است. میخواهد چهار ماه مرخصی بگیرد پیمانکارها حتی مرد مجرد رابه مرد متاهل ترجیح میدهد که حق تاهل نپردازند . رقابت خیلی خشن شده است. دراین رقابت خشن زنان چه باید بکنند.
ممکن است بپرسید اگر ما این سوالات را در سطوح پایینتر پاسخ بدهیم مساله وزارت زنان حل میشود؟ من میخواهم بگویم ممکن است حل نشود. مهم آن است که آیا زنان در حوزه سیاست به طور واقعی نماد و نماینده یک جریان و حرکت واقعاً موجود اجتماعی در حوزه امور زنان هستند یا خیر؟ اگر بودند خود بخود جای خود را در عالم سیاست نیز باز میکنند، اما اگر نخبهگرایانه و جدا از مطالبات واقعی زنان بخواهند بدنبال توکنیسم بروند حتماً کارشان جنبه سمبلیک خواهد گرفت. شاید اگر همه ما اعم از مردان و زنانی که به نوع این مسائل توجه داریم تلاش کنیم که تا آنجا که ممکن است توکنهای اجتماعی به زنان اختصاص یابد آنگاه با تحرکی که در لایه های زیرین صورت میگیرد و تحرک اجتماعی عمودی که زنان بدین واسطه از آن برخوردار میگردند، دیگر حتی چندان نیازی به اعطای توکن سیاسی به زنان نباشد و به طور خود بخودی و بر مبنای اصل شایستهسالاری، زنان شایسته بیهیچ منتی نقش و سهم واقعی خود را بیابند. لذا هرچه زنان فعال به حوزه اجتماعی نزدیک شوند و اگر توکن و امتیازی هست به سود توده زنان جامعه بگیرند، مؤثرتر از آن است که صرفاً سراغ حوزه رقابت سیاسی بروند و عرصه اجتماع راا رها کنند. حوزه سیاست که پیش از این هم مربوط به مردها بوده اگر کماکان حوزه آنها باشد، اتفاقی خاصی رخ نمیدهد. اگر ده نفر زن به مجلس و دو نفر هم به هیأت دولت بروند مجموعاً میشوند ۱۲ نفر، آیا مساله ما این ۱۲ نفر است یا آن ۳۰ میلیون نفر؟ ممکن است دولت حتی با گماردن چند زن در چند مقام دولتی نمایش بدهد که زن هم در کابینه ما هست اما دغدغه من، تنها حضور زنان در رقابت سیاسی نیست، مسأله من سرنوشت ۳۰ میلیون انسان است و اینکه باید به آنها توکن داد یا نه؟
– این مقاله به نشست بررسی نقش احزاب در توسعه مشارکت سیاسی زنان که توسط کمیسیون زنان جبهه مشارکت ایران اسلامی در تاریخ ۱۲/۷/۱۳۸۵ برگزار گردید، ارائه شد.
