مسیر تلخی که طی کردیم
ریحانه طباطبایی
تا هجده سالگی به دلیل زندگی در خانوادهای کاملا برابر در حوزه جنسیتی، نسبت به مسائل تبعیض بین دو جنس در جامعه ناآگاه و بی تفاوت بودم. پس از ورود به دانشگاه و سپس آغاز فعالیت های سیاسی نیز نسبت به این موضوع حساس نشدم و حتی اعتراف میکنم که نه تنها بی تفاوت بودم که حتی اینگونه مباحث را به سخره نیز میگرفتم.
اما فعالیت سیاسی و مطبوعاتی بیشتر، فاصله گرفتن از فضای خانواده، حضور بیشتر در جامعه پر از تبعیض و مهم تر از همه صحبت با فعالان زن باعث شد تا نسبت به مسائل زنان و خصوصا موضوع تبعیض جنسیتی حساس شود و امروز نه تنها به طنزی علیه زنان نخندم که تلاش کنم تا نسبت به حل این دست مسائل در کنار زنان با تجربه و آگاه قرار بگیرم.
در واقع عدم آگاهی و نداشتن سواد کافی باعث شده بود که روند حاکم بر فعالیتهای سیاسی و کاری خود را نیز عادی تصور کنم و تبعیض را ناآگاهانه پذیرفته و به آن تن داده بودم. امروز که آن روزها را مرور میکنم متوجه میشوم که چه در فضای سیاسی و چه در محیط کاری در روزنامه فضای ضد زن، تبعیض آمیز و تلخی را تجربه کردم و البته نه فقط من که بسیاری از زنان هم نسل من و نفهمیدیم و چه آثار روحی و روانی در طول سالیان از خود بر تن و جان ما به جای گذاشت.
البته که آگاهی نسبت به مسائل زنان چه تبعیض ها و چه آزارها در جهان امری نوین و مدرن است و روز به روز بیشتر به ابعاد شناختی آن اضافه می شود و با توجه به شرایط ایران، این موضوع در کشور ما کماکان عقب تر از بسیاری از کشورها بوده و طبیعی است که در دهه ۷۰ و ۸۰ امثال من نیز آگاهی کمتری نسبت به آن داشته اند.
وقتی به پشت سر خود نگاه میکنم میبینم از ۱۸ سالگی که وارد فضای سیاسی و روزنامه نگاری شدم، در بیشتر مواقع چندبرابر پسرهای هم دوره خودم تلاش کردم. من زنی بودم که متعلق به خانواده سیاسی شناخته شده نبود و از بسیاری جهات با بسیاری از فعالان آن سالها تفاوت های چشمگیری داشت. برای فعالیت سیاسی و مطبوعاتی توانمندی های بسیاری داشته و دارم، مسوولیت پذیری، آگاهی، فهم مسائل، تلاش، پشتکار و …اما چون زن بودم اینها به تنهایی کفایت نمیکرد و باید بیش از آنکه یک مرد تلاش میکرد، تلاش میکردم تا در جمع ها پذیرفته شوم.
در بسیاری از مواقع باید خود را فراموش میکردم، بیخیال میشدم که از بسیاری از شوخی ها خوشم نمیآید اما به خودم تلقین میکردم که باید خوشم بیاید و با جنبه باشم و با صدای بلند تر بخندم و حتی خودم چندبرابر آن شوخی را تکرار میکردم، خیلی قوی تر از آنچه که باید خود را نشان میدادم، بیخیال تر، راحت ترو در بسیاری از مواقع باید زن بودن خود را، احساستم را، حساسیت هایم را و آنچه که به واقع بودم را فراموش و پنهان میکردم، من نمیترسم، من با ناسزاها کنار می آیم، رفتارم مردانست، عین پسرها میمانم، چقدر من مرد هستم، صحبت کردنم، فکر کردنم، رفتارم، جنبه بدون حد و مرزم و … بسیاری مواقع حتی خوشحال میشدم که می گفتند فلانی برای خودش یک پا مرد است، فلانی ضد فمنیسست است، اصلا اخلاق زنانه ندارد و …در حالیکه رفقای مرد اینگونه نبودند، ترس ها، غر زدنها، بی جنبگی ها، لوس بازیها و …. همه را بی خجالت عیان میکردند، حتی افتخار هم میکردند، حتی تحمیل هم میکردند و به هرحال خودشان بودند.
و خیلی ها چون من در فضای سیاسی و رسانهای متوجه نشدیم که چطور تحلیل رفتیم، از خود واقعی، از زن بودنمان دور شدیم و تن دادیم به کسی دیگر شدن. واقعیت آنکه مردان دنیای سیاست را فضای اختصاصی خود می دانند یا حداقل میدانستند، و البته که این امر در فضای روزنامه نگاری هم حاکم بود و از زمانی که زنان تلاش کردند تا به این دنیای مردانه نفوذ کنند و مرزهایش را تغییر دهند مقاومت ها هم شکل گرفت همان طور که در نخستین بازی فوتبال که قرار بود زنان هم در آن شرکت کنند رخ داد.
سال ۹۸ بود که قرار شد زنان برای تماشای یکی از بازی فوتبال به استادیوم بروند و سریعا توصیه های مردانه شروع شد، که چطور لباس بپوشید، با خود چه بیاورید و نیاورید، چگونه صحبت کنید، شعار دهید و … و بسیاری از ما زنان آن زمان نوشتیم که رهایمان کنید، اجازه دهید خودمان باشیم، تا امروز این فضا در انحصار شما بوده و برای همین قوانینش را شما نوشتید، حالا ما آمدهایم با قوانینی که باید با هم بنویسیم…و این بار اجازه ندادیم تا تبدیل به آنچه که نیستیم بشویم.
و امروز دلم میخواهد برگردم به همان سالهای جوانی، سالهای شروع فعالیتهای سیاسی و کار در روزنامه ها، حضور در جلسات و این بار وقتی از شوخی که میکنند خوشم نمیآید، وقتی محکم به پشتم میکوبند و بسیاری از رفتارها که خوشایندم نیست اخم کنم، تذکر دهم و اجازه ندهم برای ماندن در دنیایی که دوستش دارم تغییر کنم و خود “زنم” نباشم.
به نقل از :سالنامه اعتماد
