تقدیم به پانته‌آ اقبال‌زاده و روح رنج‌دیده‌اش

سپیده جدیری

کانون زنان ایرانی

تقدیم به پانته‌آ اقبال‌زاده و روح رنج‌دیده‌اش که گفت: «به خاطر وضعیت مملکت امیدی به دوباره ایستادن و بلند شدن ندارم.»

چرا این‌قدر به مرگ وابسته‌ای؟

یک کاشف به عمل آمد

دو کاشف به عمل آمد

سه کاشف به عمل آمد

و دستی به چشم‌های کابوس خورد و ریخت.

لوکیشن، دسته‌ای‌ست:

روزهای کارآمد و کارنیامد

بوی گلاب و بیزاری

چشمِ لاغر و باز

درد و بی‌دردشدن

جاده‌ای از خار و از انار

و کورمالیِ چشم‌گستر

چاره‌ای‌ست

از رنجی به رنجی

از مرزی به غریبی

از خواب به خاکستر.

کاش می‌توانستم غصه بخورم

و درد بِچِشَم گاه و بی‌گاه.

نه بامش را دارم نه برفی که بردارم و به سر گیرم

نه پیمان آشتی با جان‌های بی وفا به جان.

همین‌قدر که ما در سایه‌ایم

باید گلی باشیم

زودعطر

و نابارور.

لحنی و ساکتی

مرگی و زنده‌‌ای

و تمام دوامی که می‌کِشیم

نمی‌آوریم.

کانون زنان ایرانی فقدان پانته‌آ را به پدر گرامی‌اش شهرام اقبال‌زاده و دیگر اعضای خانواده داغدارش تسلیت می‌گوید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.