حجاب و عفاف؛تناقض مفاهیم و نشانه‌ها

رشته مفاهیمی که از حجاب تا اعتماد به هم وابسته اند، سلسله مراتبی را می سازند که در نهایت به اعتماد می رسد؛ اصلی که مبنای زندگی اجتماعی است.

نویسنده:سارا کریمی

کانون زنان ایرانی

آیا حجاب اصل است یا عفاف؟ پاسخ بسیار ساده است؛ از جایی که غایت داشتن حجاب، عفت داشتن است، پس عفت یعنی پاکدامنی اصلی است که حجاب یکی از مصادیق یا نشانه های رعایت آن است. پاکدامنی برای حفظ تعهد و حفظ آن برای حفظ اعتماد در ارتباطی است که توافق آن بر مبنای تعهد بوده است.
بنابراین رشته مفاهیمی که از حجاب تا اعتماد به هم وابسته اند، سلسله مراتبی را می سازند که در نهایت به اعتماد می رسد؛ اصلی که مبنای زندگی اجتماعی است. به این معنا که همزیستی اساسا برون اعتماد ممکن نیست و اعتماد بنیاد هرگونه زندگی باهم است. پس می توان فهمید که همه این ارزش گذاری ها و تعیین نشانه ها برای حفظ یک چیز است و آن زندگی با هم است. چرا؟ چون ما انسان ها به عنوان موجودات اجتماعی نه تنها بقا بلکه سعادت را هم در گرو زندگی جمعی می دانیم، نه فردی!

اما کجا این مفاهیم و نشانه ها دچار تناقض می شوند؟

آنجا که به جای همزیستی، تعریف همزیستی مهم شود. تعاریف حدود را مشخص می کنند و حدود باعث می شوند که ما بدانیم مفاهیم چه نشانه هایی دارند و چه وقت ما از دایره آن ها بیرون می رویم. مثلا عفاف مفهومی برای تعریف ایده همزیستی مبتنی بر تعهد است و حجاب نشانه ملموس این مفهوم!

حالا حجاب چیست؟

حجاب به عنوان مفهومی برای تعریف عفاف، یعنی داشتن حجب و پرهیز از هرزه گی! اما همین مفهوم مصادیق مشخصی هم دارد که ظاهر مادی ما را تعیین می کند. اما ظاهر که امری مادی است و مفهوم ذهنی نیست به فرهنگ پیوند می خورد. فرهنگی برخاسته تجربه تاریخی در جغرافیای خاص که در آن مواد اولیه برای تهیه لباس، آب و هوا و سایر ملزومات محیطی در آن دخیل هستند. دقیقا به همین خاطر است که فرهنگ پوشش از جایی به جای دیگر و از زمانی به زمان دیگر متغییر است، اما ایده همزیستی متعهدانه آنقدر انسانی و برای جامعه زیربنایی است که در همه جا و همه وقت می تواند توافق به وجود آورد.
وقتی نحوه پوشش را با پاکدامنی مساوی فرض می کنیم و بین آن ها یک واو عطف می گذاریم یعنی به این سطح بندی میان ایده های بنیادین، مفاهیم ذهنی و مصادیق ملموس توجه نکردیم. بنابراین سعی خواهیم کرد تا نشانه های مادی را معرف تعهد به مفاهیم و عمل به ایده های والا بدانیم. در این صورت آنچه ممکن می شود تزویر و ریا است. چرا که رعایت ظاهری یک مفهوم بر تعین عملی آن در منش و رفتار برتری پیرا کرده و شاخص داوری می شود.

آنکه ریاکارتر باشد، می تواند از مشروعیت بیشتر و در عین حال منابع بیشتری بهره بجوید. چرا که این امکان برای او فراهم می شود که هم مشروع باشد و هم متعهد نباشد.

پس عطف کردن یک مفهوم و یک مصداق خطایی منطقی است که فهم اجتماع را از ارزش ایده پشتیبان آن مفهوم دچار مشکل می کند. جامعه ای که دچار تشویش منطقی می شود تنها یک چیز را می شناسد و آن بقا است. بقای اجتماع هم که در حفظ همبستگی برای همزیستی است. در نتیجه اجتماع تعریفی را که آن را مشوش کرده طرد می کند و دست به بازتعریف ایده همزیستی می زند.

این بازتعریف مفاهیم، مشروعیت ایده ها را باز می گرداند و قانون گذاری مبتنی بر توافق عمومی را ممکن می سازد. قانونی که باید از مشروعیت ایده های بنیادین برخوردار و در عین حال عملی باشد تا همه مردم خود را ملزم به اجرای آن بدانند. خطا آنجاست که ما بیندیشیم جامعه علیه بقای خودش عمل می کند، چرا که می اندیشیم تعریف مصداقی ما از مفاهیم بنیادین، تعریف قطعی و نهایی است که بقای جامعه بدان وابسته است، در حالی که تعیین مصداق قدرتی به ما بخشیده که حالا تغییر آن بقای قدرت ما را به خطر می اندازد، نه بقای جامعه را. رسیدن به این خودآگاهی تراژیک، در تاریخ رخدادی کمیاب است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.