میناب و کوهستک، خویشاوندانِ یک درد مشترک
کبری فدوی
کانون زنان ایرانی
اینجا میناب است؛ شهری که نامش با تلخیِ عمیقی گره خورده است؛ روزی که در همان ابتدای جنگ، مدرسهی دختران و پسران معصوم «شجره طیبه» در آن هدف قرار گرفت و ۱۶۸ دانشآموزو کادر مدرسه پرپر شدند. از آن روز داغ بر دل این شهر مانده بود، اما دوشب پیش، طوفان غم دیگری از راه رسید و زخمهای کهنهی میناب را دوباره تازه کرد.یک جشن عروسی دربندرکوهستک سیریک مورد هدف قرار گرفت.
کبری فدوی، مشاورمدرسه که خواهرش(فاطمه فدوی) یکی از معلمان شهید مدرسه شجره طیبه میناب است، در باره کوهستک و زخم میناب یادداشتی کوتاه نوشته است که در ادامه میخوانید:
بندر کوهستک، تنها ۳۲ کیلومتر با شهر ما، میناب فاصله دارد. اواخر سال ۱۳۹۱ بود که این روستای ساحلی به شهر تبدیل شد و امروز از توابع بخش بمانی و شهرستان سیریک بهشمار میرود. سیریک نیز خود سالها پیش از روستا به شهر و سپس در دهه ۹۰ به شهرستان ارتقا یافت. به دلیل همین نوپا بودن، مناطق جنوبی بعد از بندر امکانات چندانی ندارند؛ بهطوریکه بعد از شهر میناب که امکانات درمانیاش نسبتاً بیشتر است، بیمارستان مجهزی به چشم نمیخورد.
مردم کوهستک برای درمان، خرید جهیزیه، تدارکات عروسی و هر کار مهمی راهی میناب میشوند. از آنجا که فاصله میناب تا کوهستک از مسیر جاده حدود ۴۵ کیلومتر است، این دو منطقه پیوندی ناگسستنی دارند. بیشترین شغل اهالی کوهستک ماهیگیری یا «جاشویی» (تجارت سنتی با لنجهای باری به مقصد کشورهای حوزه خلیج فارس) است و بسیاری از فرزندانشان پس از پایان تحصیلات دانشگاهی، برای کار و زندگی به میناب میآیند. ارتباط عاطفی و خویشاوندی عجیبی میان مینابیها و کوهستکیها جریان دارد؛ جنوبیها با هم تنگاتنگ و یکدلاند. عمهها، خواهرزادهها، دوستان و همکاران در دو سوی این جاده زندگی میکنند و آخر هفتهها برای تفریح به سواحل کوهستک میروند؛ هرچند از وقتی سایهی شوم جنگ سنگینی میکند، رفتوآمد به ساحل کمتر شده، اما صبوری و مقاومت اهالی پابرجاست.
اما دیشب… دیشب در کوهستک جشنی برپا بود؛ عروسیای که در خانهی دخترخالهی یکی از همکارانم برگزارمی شد. شادی جوانان با آوای مرگ درآمیخت و ناگهان یک شب شاد، به کابوسی سیاه بدل گشت. صحنهای وحشتناک که مادران، سراسیمه و چشمانتظار، با چشمانی اشکبار در حیاط بیمارستانها به دنبال پارههای تنشان میگشتند. پسربچهی چهارسالهای آمده بودند جان باختند، دختر کوچکی که هنوز در بخش مراقبتهای ویژه شهید شد، وداماد جوانی یا اقوام دامادی که از قشم و در میان مجروحان وخیم بستری است ؛ حال شش نفر از آنها بسیار بحرانی است، هرچند آنان که جراحت سبکتری داشتند، صبح بعداز فاجعه مرخص شدند.
بیمارستان حضرت ابوالفضل (۹۲ تختخوابی) میناب تنها پناهگاه این منطقه، شب فاجعه(عروسی خون بار) بار سنگینی را به دوش کشید و میکشد. تمام مجروحان این حادثه دلخراش به میناب منتقل شدند تا این بیمارستان کوچک، پذیرای زخمدیدگان سیریک و رودان و کوهستک باشد.بحرانیترها را به بندرعباس اعزام کردند.
آن شب تا صبح، تمام شهر بیدار بود. ما مدام به این دوست، آن همکار و آشنا پیام میدادیم و یا زنگ میزدیم، با دلی پر از التهاب جویای احوالشان بودیم. میناب، شهر داغدیدهی مدرسهی شجره طیبه، حالا دوباره در سوگ عزیزان کوهستک خود میسوزد. این شرایط، این شبهای پر از دلهره و درد، طاقتفرساست. خدا کند این جنگِ لعنتی هرچه زودتر تمام شود و سایهی شوم آمریکا از این منطقه کوتاه شود؛ وگرنه تا وقتی جنگ و آتش بر این خاک سایه افکنده است، این کشور آرامش نخواهد دید.

