دختران در«جام جهانی در جوادیه»

دخترانی که امسال ورودشان به استادیوم‌های فوتبال بحث داغ روز شده و مثل سایر وقت‌هایی که صدایی از ایشان درمی‌آمد جوابشان را با آب سردی بر حرارت جوانی‌شان دادند، مگر در داستان‌ها بخوانند که به جمع تماشاگران پیوسته‌اند و البته نباید فراموش کرد که داستان‌ها زمینه‌چین واقعیت‌اند. در سال ۱۳۸۲ که زمان چاپ اول «جام جهانی در جوادیه» بود، شاید هیچ کس باورش نمی‌شد که سه سال بعد مسالهء حضور دختران در استادیوم‌ها به موضوعی این چنین جنجالی در سیاست بدل شود و در بحبوحهء بحث‌های هسته‌ای و انواع گرفتاری‌های داخلی، داغ‌تر از آن‌ها، تیترهای اول روزنامه‌ها را به خود اختصاص دهد. البته این کتاب صرفائ راجع به حضور دختران به عنوان تماشاگران فوتبال نیست، اما در کنار ایده‌هایی مطرح شده که به گواهی استقبال نوجوانان از این کتاب و رسیدن آن به چاپ‌های بعدی، می‌توان گفت که خواست‌های کلی جامعهء جوانان و نوجوانان ایرانی را بازتاب می‌دهد.

مسالهء حضور دختران در استادیوم‌ها، زمانی به طور جدی مطرح شده است که تلقی از فوتبال در حال دگرگونی است. امروز زمزمه‌هایی از سراسر جهان به گوش می‌رسد که عرصهء فوتبال می‌تواند نه جای فحاشی و تعصب‌های ملی و قومی و نژادی; بلکه برعکس، رشتهء پیونددهندهء ملیت‌ها ،و قوم‌ها و نژادها و در این جا دو جنس، قلمداد شود. در واقع، فوتبال نشان داده است که به همان اندازه که ظرفیت آن را دارد که جدایی بیفکند، اگر با درایت از آن استفاده شود، می‌تواند پیام‌آور صلح باشد. بی‌خود نیست که کسانی به طنز گفته‌اند که جایزهء صلح نوبل را امسال، می‌خواهند به فوتبال بدهند، زیرا به خصوص در مسابقات امسال، نه تنها کم‌ترین خشونت را از طرفداران تیم‌های گوناگون سراسر جهان دیدیم بلکه به وضوح مشاهده شد که فوتبال توانست گروه‌های سابقائ متخاصم را به یکدیگر نزدیک‌تر کند.

«جام جهانی در جوادیه» بر اساس درکی از فوتبال در معنای مدرن آن نوشته شده است. پسری به نام سیاوش که قلبی بیمار دارد، به دلیل موفقیت‌های درخشان در آموزشگاه زبان، مامور می‌شود که به پسر سفیر کانادا درس فارسی بدهد. او در عین حال، عاشق فوتبال است و با دوستانش در محلهء جوادیه می‌خواهد مسابقات فوتبال راه بیندازد. الکس، پسر سفیر کانادا از این نقشه باخبر می‌شود و پیشنهاد می‌کند که نوجوانان خارجی ساکن در ایران هم در این مسابقه شرکت کنند. از طریق روابط الکس با خانواده‌های سفیران، ۱۳ تیم از کشورهای خارجی داوطلب شرکت در مسابقه می‌شوند (تیم‌هایی مثل برزیل، آرژانتین، آلمان، انگلیس، ایتالیا و…) از این طرف، سیاوش و دوستانش هم رفقای افغانی و عرب خود را دعوت می‌کنند که تیم معرفی کنند. خبر _جام جهانی در جوادیه به بی‌بی‌سی و سپس صدا و سیمای ایران می‌رسد و شهرتش تمام کشور را فرامی‌گیرد. سیاوش که به خواهر یکی از دوستانش درس انگلیسی می‌دهد، از تمایل دخترها برای تماشای مسابقات باخبر می‌شود و از آن‌ها هم به عنوان تماشاگر دعوت می‌کند و…

نکتهء کلیدی داستان، اراده‌ای است که در بچه‌ها برای صلح و دوستی با یکدیگر وجود دارد. اسم جام آن‌ها هم «جام دوستی» است. به عنوان مثال، ارتباط سیاوش و الکس، پسر سفیر کانادا، با وجود اختلاف طبقاتی زیاد کاملائ راحت و بدون دغدغه شکل می‌گیرد و فوتبال آن‌ها را به دوستانی صمیمی تبدیل می‌کند. در بازی افغانستان، هنگامی که نیروی انتظامی ناگهان می‌ریزد و می‌خواهد بچه‌های افغانی را به جرم اقامت غیرقانونی در ایران بازداشت کند، تمام بچه‌ها، از ایرانی گرفته تا اعضای تیم‌های خارجی به این کار اعتراض می‌کنند.

جالب این است که در این داستان، عشق هم به نفع صلح کنار می‌رود. در واقع، سیاوش عاشق هانیه، یعنی همان دختری است که به او درس انگلیسی می‌دهد. اما در تمام طول درس دادن اصلائ به او نگاه نمی‌کند و فقط به حرف‌هایش گوش می‌دهد. هانیه هم از روشنفکری سیاوش استفاده می‌کند و حرف‌هایی را که به برادر خودش جرات ندارد بگوید، به او می‌گوید و سیاوش هم البته از دخترها دفاع می‌کند. در سالن فوتبال، سیاوش دخترها را که یک سوم تماشاچی‌ها را تشکیل داده‌اند به برادر هانیه نشان می‌دهد و او می‌گوید: «من نمی‌دانستم هانیه این قدر عشق فوتبال دارد. باور کن شب‌ها چنان بازی‌ها را تحلیل می‌کند و نقاط ضعف تیم‌ها را در می‌آورد که من از تعجب شاخ در می‌آورم.» (ص۱۶۴) هانیه همچنین سیاوش را از تصمیم دخترها برای راه انداختن یک دوره مسابقه برای دخترها باخبر می‌کند و از او می‌خواهد کمکشان کند. هنگامی که سیاوش این موضوع را به برادر هانیه می‌گوید، او دلخور می‌شود و سیاوش به او می‌گوید: «ببین نریمان، اگر این کار انجام بشود خیلی خوب می‌شود. این دخترها هم حق دارند.»(ص۱۶۵) قلب بیمار سیاوش به او اجازه عشق ورزیدن نمی‌دهد. پزشک او به او توصیه کرده که هیجان برایش خوب نیست و عاشق هم نباید بشود. این شاید، بهانه خوبی در دستان نویسنده است که ماجرای سیاوش و هانیه را به روابط عاشقانه نکشاند، تا ایده محوری داستان که رابطه منطقی و دوستانه جوان‌های گوناگون با یکدیگر بدون درآمیختن نیازهای شخصی است، از مسیر خارج نشود. این بسیار، قابل توجه است، چون در ادبیات نوجوانان ما (به جز آثار معدود نویسندگان زن) اصولائ خبری از دختران نیست و اگر به ندرت پای دختری به میان بیاید، معمولائ طعمه عشقی است. سرآخر، داستان این طور پایان می‌یابد که با ختم مسابقات جام جهانی در جوادیه، «دختران جوادیه هم تصمیم به چنین کاری» می‌گیرند. الکس به محض شنیدن این خبر می‌گوید: «پس ما هم تیم می‌دهیم! روی دختران کانادیی حساب کنید!» (ص۲۷۱)

«جام جهانی در جوادیه» در شرایطی نوشته شده که قواعد مرسوم نوشتن و خودسانسوری نویسندگان عملائ آن‌ها را در پرداختن به مسایل حساسیت‌برانگیز نوجوانان (مثل اعتیاد، روابط دو جنس، خشونت، ناامیدی از آینده، روابط نوجوانان با یکدیگر از طریق اینترنت و شبکه‌های دیگر و…)بازداشته است. دلیل این که این پدیده در مورد داستان‌های نوجوانان بیش‌تر مشهود است، ویژگی این نوع ادبیات است که باید از درجه‌ای از صراحت و سادگی برخوردار باشد تا بتواند مورد پسند نوجوانان قرارگیرد. هر قدر نویسندگان به انواع ادبی فانتزی بیش‌تر رو می‌آورند، فاصله‌شان با مخاطبانشان نیز بیش‌تر می‌شود. در حالی که در این کتاب، نویسنده ،به زیرکی توانسته است با انتخاب موضوعی مناسب و امروزی و پرداخت نسبتائ قوی آن، ضمن دور زدن از خط قرمزها، مخاطبان واقعی را به خود جلب کند. چیزی که در چند سال اخیر به ندرت در ادبیات نوجوانان دیده شده است.

جام جهانی در جوادیه، نوشته:داوود امیریان، تهران: انتشارات قدیانی، چاپ دوم ۱۳۸۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.