تسلط فمنیسم موج اول در ایران -گفت و گو با مریم خراسانی
کانون زنان – فریده غائب: نگاه جهان امروز به سمت هستی شناسی و جهان بینی شرقی است. و جنبش زنان در شرق می تواند از این امکانات بهره بگیرد. به عقیده مریم خراسانی شناخت هر چه بیشتر زنان در شرق به نیروهای بالقوه اشان و به جهان بینی شرقی، در زمانی که غرب نیز دچار بحران هستی شناسی شده است‘ می تواند نقش مهمی در پیشبرد اهدافشان در جامعه جهانی باشد.
• درون جنبش زنان ایران چه گروههای فکری فعالیت می کنند؟ و آیا می توان سلسه مراتبی برای آنها قائل شد؟
به نظر من جنبش زنان در ایران دارای سه موج فمینستی به طور همزمان است. “موج اول فمنیسم حقوق برابر خواه ” ، موج دوم “فمنیسم تفاوت خواه” و موج سوم” فمنیسم بر مبنای تفاوت و تشابه است . در ایران نیز مشابه بسیاری از کشورهای دیگر تسلط با فمنیسم موج اول یعنی حقوق برابر خواه است. به طوری که بیشترین استادان دانشگاه که رشته مطالعات زنان را تدریس می کنند و فمنیست هستند‘ همین نحوه تفکر را دارند‘حتی بیشترین فعالان فمنیسم خارج از دانشگاه نیز همین طرز تفکر را دارند.
• شیوه عمل فمنیسم برابر خواه چگونه است؟
از آنجایی که هر تفکری عمل مخصوص به خود را دارد؟ شیوه عمل این نوع فمنیست ها مبارزه برای اصلاحات قانونی است که شکل های مبارزاتی اش هم جمع کردن طومار و امضاء ، نوشتن مقالات اعتراضی در مجلات و روزنامه ها (که دهه هفتاد شروع شده است )، صحبت کردن و گذاشتن جلسات مشترک با زنان نماینده مجلس در این سال ها از جمله شیوه های عمل این نوع فمنیسم است. مثلاً ایجاد فراکسیون زنان مجلس خود یکی از تاثیرات ناشی از این دید در جامعه بوده است. حتی این نوع فمنیسم برابر خواه، بیشترین تاثیر را روی زنان مذهبی و اسلامی داشته است. به طوری که در میان زنان مذهبی به خصوص در قم موجی از فمنیسم به راه افتاده است که همین دیدگاه را دارد. یعنی برابر حقوقی و اصلاح قوانین اسلام . یا حتی تفسیر های زنانه از قرآن ، به کمک زنان مسلمان. مثلاً اعظم طالقانی در همین نحله است او مسئله تفسیر رجل سیاسی را مطرح کرد که بر این اساس زنان نیز می توانند جزو این رجل باشند و در انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا شوند. اما فمنیسم موج دوم که به فمنیسم تفاوت خواه معروف شده به لحاظ فلسفی نه بر همسانی زن و مرد بلکه بر تفاوت زن و مرد تکیه دارد. در این مرحله مسئله جنسیت gender)) و تفاوتش با جنس sex)) مطرح می شود. جنسیت به عنوان یک ساختار اجتماعی از لحظه تولد بر سرنوشت زنان و مردان تاثیر گذار است و این ساختار ربطی به بیو لوژی ندارد . بلکه با الگوهای فرهنگی و اجتماعی هر جامعه در ارتباط است . حتی مقوله بیو لوژی sex)) و تفسیر از مختصات بدن هم زیر نفوذ مقوله جنسیت قرار می گیرد. بسیاری از نظریه های پزشکی که به ظاهر علمی به نظر می رسند مثل نظریه ساختار مغز در زنان و مردان تحت تاثیرنظریه جنسیت است.
هر چند کاملاً یک مقوله بیولوژیکی به نظر می رسد ولی تحت تاثیر جنسیت است. فهم کلیدی از دو مقوله جنس وجنسیت یکی از مهم ترین مباحث فلسفی فمنیسم موج دوم را تشکیل می دهد که اگر درست فهم نشود پیامد های هستی شناسی‘ عملی و مبارزاتی اش روی جنبش های زنان می تواند خیلی متفاوت باشد.
فمنیسم موج سوم بر دو مقوله تفاوت و تشابه بین زنان استوار است. یک نوع گذار از مسئله تفاوت زنان با مردان است و نیز یک نوع گذار از فهم زنان در مجموع به عنوان یک مقوله در برابر مردان به عنوان یک مقوله مجزاست . در فمنیسم موج سوم زن به عنوان یک امر کلی به زنان در رده ها و گروههای متفاوت تقسیم می شود. مثل زن کارگر‘ زن روستایی‘ زن فارس‘ زن کرد‘ زن دارای انواع ایدئولوژیها، زن لیبرال‘ زن مارکسیست و… یعنی به لحاظ طبقه‘ اندیشه اجتماعی‘ موقعیت نژادی و قومی‘ زنان به گروههای کوچکتری تقسیم می شوند . پیدا کردن تشابهات بین این زنان در گروه بندی های مختلف مسئله بعدی موج سوم است. بنابراین مبنای محوری این موج تفاوت گذاری بین زنان و پیدا کردن تشابهاتشان است.
یکی دیگر از مسائل مهم در موج سوم که از رهگذر تفاوت و تشابه بین زنان به دست می آید‘ مقوله “فرا جنسیت ” است. اینکه همه انسانها هم زنان با مردان‘ هم زنان با هم و هم مردان با هم متفاوتند و باید خود را از این کلیشه های موجود همسان ساز آزاد کنند. اینکه همبستگی های بشری فراتر از مقوله جنسیت‘ ملیت و قوم باید طرح شود. از اینجاست که مسئله “فرا زمان مردانه”مطرح می شود و اینکه چطور در زمان خطی پیشرفت که زمان مردانه و فلسفه مردانه را می سازد تمام این تفاوت ها رنگ می بازند و ما این تفاوت را باید در یک زمان زنانه دریافت کنیم. بعد از دریافت زمان زنانه به مقوله انسان جهانی‘ انسان فراملی‘ انسان فرا زمانی‘ و انسان فرار زبانی می رسیم. این درک های فلسفی پیچیده همگی در جنبش سوم فمنیسم طرح می شود که در ایران هنوز به اندازه کافی باز نشده است.
• در غرب چطور ؟ با توجه به اینکه جنبش زنان در آنجا با ما خیلی فاصله زمانی دارند و قطعاً پروسه دو موج اول فمنیسم طی شده است.
در غرب هم هنوز فمنیسم لیبرال بیشترین طرفداران را دارد. چون در غرب به خصوص از دهه ۷۰ میلادی به این طرف فمنیسم موج اول دارای مسندهای قدرت شده است و تریبون های قدرت را در دست دارد . مثلاً سازمان ملی زنان امریکا که رئیس آن خانم” بتی فریدان ” است که مشاور ارتش امریکا هم هست‘ بسیاری از رسانه ها و قدرت های فرهنگی جامعه را در اختیار دارد. اینها به کمک همین مواضع قدرت توانسته اند افکار خود را در جامعه گسترش بدهند. گفتمان فمنیست های دیگر در حاشیه قرار دارد‘ امکانات قدرتی ندارد و مثل هر گروه در حاشیه و در اقلیت از این افکار حمایت می کنند.
• این دلیل برای فمنیست های غربی قابل توجیه است. اما رواج این دیدگاه (فمنیسم برابر خواه) در ایران چه دلیلی می تواند داشته باشد؟
بعد از انقلاب به خاطر پسرفت قانونی و حقوقی و گرایش به این موج را داریم. همانطور که می دانید در سال ۱۳۴۶ علی رغم مرد سالارانه بودن بافت حقوقی‘ عده ای حقوق دان با تلاش هایشان قانون اصلاح خانواده را تصویب کردند. این قانون رفرمی در حقوق و امتیازات مردان در امر ازدواج و طلاق بود. ولی از اولین قوانینی که بعد از انقلاب لغو شد‘ همین قانون بود. این اصلاحات دستاوردهایی بود که زنها با مبارزاتشان به دست آورده بودند که رژیم جدید پس از انقلاب ، به عنوان دستاوردهای منحوس نظام پادشاهی آنها را لغو کرد. برای همین بود که خواست حقوقی و برابری قانون اولی ترین در خواست زنان ایران شد. و به عنوان موج فراگیر مطرح شد.
• وضعیت جنبش زنان در کشورهای عرب چگونه است؟ نظرتان درباره این عقیده که برخی کشورهای عرب مانند مصر از نظر گستره حرکت زنان و خواسته هایی که دنبال می کنند بسیار پیشرو تر از ایران است‘ چیست؟
وجه اشتراک کشوری مثل مصر با ایران و ترکیه در زمان پیدایش دولت مدرن است. در این کشورها یک جور همزمانی اتفاق افتاده است. کشور عثمانی بعد از اتمام جنگ جهانی اول دچار واپاشی و تجزیه شد و کشورهایی مثل عراق‘ سوریه و ترکیه کنونی از آن حاصل شد.
در ایران نیز بعد از جنگ جهانی اول کودتای رضا شاه ۱۲۹۹ اتفاق افتاد وعلی رغم تصور همگان مبنی بر تشکیل نظام جمهوری ، ناگهان در سال ۱۳۰۴ رضاشاه سلطنت پهلوی را پایه گذاری کرد.
ولی به هر حال چه در مصر‘ چه در ایران و چه در ترکیه بعد از جنگ جهانی اول شاهد نوعی گسترش مدرنیته و دولت مدرن هستیم. که در مصر و ترکیه شکل جمهوری و در ایران شکل سلطنتی دارد. ولی گسترش مدرنیته و مدرنیزه سیاسی به شکل دولت های مدرن که از بالا شروع شد این تاثیر را داشت که در کنارنهاد های معروف به جامعه مدرن‘ سازمان های زنان نیزشکل گرفتند. مثلاً در زمان محمد رضا شاه ما سازمان ملی زنان ایران را داشتیم. این سازمان کتاب هایی بسیار ارزشمند را ترجمه کرد. زنان روشنفکر متون فمنیستی را ترجمه کردند. این نشانه های مدرن هنوز هم در مصر وجود دارد . در ایران روند این مدرنیته با خیزش حوادث مربوط به انقلاب دچار اختلال شد. اما در مصرعلی رغم وجود بنیاد گراهای اسلامی ، قدرت سیاسی در دست دولت مدرن است. از سال ۷۶ به این طرف شاهدیم که لیبرالیزم اسلامی در واقع به نوعی ادامه دهنده تاسیس دولت مدرن در ایران است و می خواهد که این نوع دولت را در ایران گسترش دهد و ایدئولوژی اش هم همین بوده است.
در ایران اصلاح طلبان دینی نوعی ایدئولوژی قرن هجدهمی را دارند پیش می برند و حتی اپوزیسیون حکومت خارج از کشورنیز اشکالی از دولت را برای آینده ایران پیشنهاد می دهند. که این اشکال مدل فهم”رو سویی” از آزادی است و فرق کیفی چندانی با اصلاح طلبان دینی در ایران ندارد. اصلاح طلبان دینی به افکار شان پسوند اصلاحی می چسبانند و اپوزیسیون خارج پسوند سکولار . ولی در اساس ایده های سیاسی شان همان ایده جمهوری خواهی مدرن و تفکیک سه قوه و اداره دولت است . در کشورهای عربی مثل مصر این نهاد ها به دنبال تاسیس دولت مدرن ایجاد شدند و هنوز هم وجود .
در غرب این نوع دولت و جامعه حدود دو قرن است که دارد اجرا می شود. اگر در اینجا هنوز این مدل فرضی است و کامل پیاده نشده‘ ما در جوامع غربی این مدل را کاملاً متحقق شده می بینیم. تمام ظرفیت ها و امکانات این مدل پیاده شده است . دراین مدل هیچ چیز کشف نشده و ناشناخته ای برای انسان امروز وجود ندارد . این مدل در نیمی از کره زمین تحقق پیدا کرده است و پیامد هایش هم برای زنان و هم برای سایر گروههای اجتماعی کاملاً روشن است و لازم نیست دچار توهم شویم و فکر کنیم که اگر در اینجا هم با تاسیس دولت مدرن ، مسائل زنان هم حل می شود. کافی است نگاهی به فرانسه یا آلمان بیندازیم ببینیم که آیا مسائل زنان در آنجا حل شده است؟
برای همین است که تمام آن روشنفکران و آن گفتمان های روشنفکری و فمنیستی که تاکید بر حل مسائل زنان در صورت گسترش نهاد های مدرن در جامعه دارند ، برای من جای سوال دارد.
• چشم اندازهایی که برای حرکت جنبش زنان در ایران تصویر می کنید کدامند؟
من معتقد گفتمان تاریخی ماتریالیسم و رشد مرحله به مرحله جامعه و پیشرفت و دگرگونی از یک مرحله معلوم به یک مرحله معلوم دیگر هستیم. این نوع فلسفه دیدگاه به تحولات تاریخی و اجتماعی را به عنوان یک جبر قبول ندارم. بنا براین اصلاً فکر نمی کنم که سرنوشت آینده یک جامعه غیر مدرن این است که حتماً باید در ابتدا مدرن شود بعد از آن پست مدرن شود. این نگرش در درون زمان خطی رو به جلو مردانه معنا دارد. اما ما زنها از زمان دیگری حرف می زنیم. از زمانی که زمان “تکرار و جاودانگی” “زمان زنانه” “زمان یادآوری” است. این زمان کاملاً با زمان خطی مردانه متفاوت است. بنابراین من با تحلیل های مسلط که همیشه چالش جامعه را چالش بین سنت و مدرنیته ارزیابی می کنند مخالفم و سمت و سوی تغییرات هر جامعه ای را در نتیجه چالش های گفتمان های رایج در آن جامعه می دانم و اینکه چطور این گفتمان ها بتوانند تبدیل به نیرو های اجتماعی شوند و سمت و سوی جامعه را تعیین کنند . بنابراین سمت و سوی جامعه آینده ایران و جنبش زنان ایران کاملاً به چالش بین نیرو های مختلف اجتماعی با تفکرات مختلف موجود در ایران و چالش های فکری و عملی که در جنبش زنان وجود دارد ، بستگی دارد،. مثلاً شاید بد نباشد که بدانید یک نوع رویکرد رادیکال به سیاست پست مدرنیتی در ایران دارد شکل می گیرد که تمام مولفه ها و شاخه های این سیاست با سیاست مدرن و با سیاست سنت گرا متفاوت است.اولاً منتقد همه اشکال دولت است و کلاً دولت را یک کلان روایت سرکوب گر می داند‘ هیچ شکلی از دولت را به شکل دیگری از دولت ترجیح نمی دهد‘ دولت را یک ماشین تفرع نامشروع می داند که یک قوه میلیتاریستی همواره پشتش قرار دارد. چه دولت کارگری و چه دولت بوژوایی. این سیاست رادیکال جدید به یک نوع مبارزه سیاسی دیگری اعتقاد دارد که با تشکیل حزب و تبخیر قدرت که سیاست مدرن است‘ فرق می کند. این سیاست معتقد است که نیرو های فعال اجتماعی در دو جبهه همیشه باید کار بکنند . یکی منتقد همه اشکال دولت باشند و تمام آن ساختارهایی را که منجر به تبخیر قدرت می شود ، نفی کنند. پس یک وجه نفی و سلب و نقد از دولت ها و احزابی که می خواهند تبخیر قدرت کنند‘ از دیدگاههای این سیاست است و از طرف دیگر یک وجه ایجابی اثباتی در سیاستشان دارند و آن آفریدن اشکال جدید در زندگی است. این دو وجه منفی و ایجابی را با هم و همزمان پیش می برند.
• مهم ترین دغدغه خود شما به عنوان یک زن ایرانی چیست؟
دغدغه شخصی من این است که فلسفه های شرقی‘ هستی شناسی های شرقی و در میان آن هستی شناسی های زنان شرق نقش مهمی می تواند در جامعه جهانی ایفا کند. در جامعه ای که در سطح جهان بیش از هر زمان دیگری معضل زیستی اش یک معضل فلسفی است و در جهانی که بیش از هر زمان دیگری فلسفه غرب که قرن ها مسلط بوده بر اذهان هم غربی ها و هم شرقی های از خود بیگانه شده ، تنها راه و روش و نگاه به زندگی و هستی بوده است. فلسفه پسا ساخت گرایی در واقع نقد تمام تاریخ فلسفه غرب است و در چنین وضعیتی که در غرب دچار بحران هستی شناسی شده اند و نگاهشان به هستی شناسی شرقی است دوباره رویکرد به این است که شرق در تاریخ هستی شناختی خود چه گفته است و در میان نیروهای مختلفی که در شرق هستند آن جنبش هایی که بیشترین امکانات دگرگون کنندگی رادر خودشان دارندکه جنبش زنان نیز یکی از آنهاست‘ بسیار یقین کننده است. من امیدم به این است که زنان در شرق هرچه بیشتر این نیروها ی بالقوه خود را عمیق تر بشناسند و هم جهان بینی های شرقی را بهتر بشناسند و از امکانات این هستی شناسی ها و از امکانات جنبش های خودشان بهره ببرند و پاسخ های روشن تر و متعالی تری برای معضلات جهان امروز طرح کنند.
fghaeb@yahoo.com
