در دماوند هیچ زنی طلاق نمی گیرد
یکی از افتخارات مردم دماوند و شهرستان های تابع آن پایین بودن آمار طلاق و خشونت علیه زنان است. اما یک فعال امور زنان در این شهر نظر متفاوتی دارد و پایین بودن آمار طلاق در دماوند را نه به خاطر نبود مشکلات بلکه به دلیل دیدگاههای منفی و سنتی نسبت به طلاق وترس زنان از پیامدهای اجتماعی و فرهنگی آن ارزیابی می کند.
او زنی را در آبسرد می شناسد که پس از طلاق هرگز از خانه بیرون نیامده و از نگاههای سنگین مردم شهرش گریزان است. زنان طلاق گرفته در این شهر انگشت نما هستند
او می گوید : باید با دیدی عمیق تر به مسائل و مشکلات زنان این شهر نگریست و فقط به آمار و ارقام اکتفا نکرد.
کانون زنان ایرانی: مریم مجبور است هر روز مخفیانه از کوچه پس کوچه ها ی دماوندعبور کند و به تنها مرکز فرهنگی زنان شهرش برود.
عبور از گذرها و معابر اصلی شهر هنوز برای زنان عیب بزرگی محسوب می شود و آنها تا می توانند باید خود را از چشم مردان غریبه شهر پنهان کنند.
تا تنها محل فعالیت جمعی زنان شهر فاصله ی چندانی نیست، اما قانون نانوشته این شهر ،مریم را مجبور می کند تا مسیر ساده و کوتاهش را برای اینکه در معرض دید عموم نباشد، دور کند و از میان کوچه های تنگ و باریک بگذرد.
اینجا خیلی هم از تهران فاصله ای ندارد. اینجا آبسرد از توابع شهرستان دماوند است.
زهرا نبی قنبری، مدیر کانون فرهنگی اجتماعی زنان آبسرد یکی از مشکلات زنان این شهر را همین مسئله می داند و می گوید:
“زنان برای عبور و مرور و رسیدن به کانون و فعالیت در آن مشکلات بی شماری دارند. اگر زنی چند بار مسیر خانه تا کانون را طی کند، حتماً بد نام می شود. تا آنجا که بسیاری از زنان شهر ما ترجیح می دهند یا از فعالیت های جمعی و دلخواه خود بگذرند و خانه نشین شوند و یا حرف های دیگران را بشنوند اما آن را نادیده بگیرند. ”
حاکمیت این دیدگاه نسبت به زنان به حدی رسیده که نبی قنبری برای حل این مشکل از شهرداری شهر کمک خواسته است.
بنا به خواسته ی زنان ،شهرداری آبسرد تجمع مردان در خیابان کانون فرهنگی اجتماعی زنان و به ویژه مغازه ها و پاساژهای اطراف این مکان را ممنوع کرده است تا زنان به راحتی قادر به رفت و آمد باشند.
شهلا شیخی، مشاور فرماندار دماوند این مشکل را همچنین یکی از مشکلات زنان شهر دماوند عنوان می کند و می گوید: در شهر دماوند هم کمتر زنی را در معابر عمومی شهر می بینی.
در این شهر پوشش و حجاب هنوز هم تعریف خاصی دارد و پوششی غیر از چادر کمتر پذیرفته می شود.
زنان بومی و اصیل دماوند هنوز امکان انتخاب پوششی جز چادررا ندارند. و بسیاری از دختران جوان شهر از این بابت گلایه مندند.
در دماوند هیچ زنی طلاق نمی گیرد
یکی از افتخارات مردم دماوند و شهرستان های تابع آن پایین بودن آمار طلاق و خشونت علیه زنان است.
آن چنان که زهرا نبی قنبری آمار طلاق شهرستان آبسرد را نزدیک به صفر اعلام می کند. از او می پرسیم که آیا واقعا هیچ زن و مردی در این شهر به خاطر اختلافات خانوادگی مجبور به طلاق نمی شوند؟
با لبخندی که نشان از رضایت خاطر ش دارد می گوید: اگر هم اختلافی وجود داشته باشد، ریش سفیدان و اعضای خانواده با مداخله خود آن را حل می کنند. و هرگز کار به طلاق و جدایی نمی کشد.
اما شهلا شیخی نظر متفاوتی دارد و پایین بودن آمار طلاق دماوند را نه به خاطر نبود مشکلات بلکه به دلیل دیدگاههای منفی و سنتی نسبت به این مساله وترس زنان از پیامدهای اجتماعی و فرهنگی طلاق ارزیابی می کند.
او زنی را در آبسرد می شناسند که پس از طلاق هرگز از در خانه بیرون نیامده و از نگاههای سنگین مردم شهرش گریزان است. زنان طلاق گرفته در این شهر انگشت نما هستند
او می گوید : باید با دیدی عمیق تر به مسائل و مشکلات زنان این شهر نگریست. و فقط به آمار و ارقام اکتفا نکرد.
امکانات محدود، تعداد بالای زنان تحصیلکرده بیکار که نهایتاً به مشاغلی چون معلمی و مربی گری مهد با وجود تخصص های بالا گرایش می یابند از دیگر مشکلات زنان دماوند است.
محرومیت دختران دماوند از دانشگاه
ساحره ۲۳ ساله دیپلم تجربی دارد. اما پدرش هرگز اجازه ی رفتن به دانشگاه را به او نداده است. او برای مان می گوید که جزو رتبه های برتر کنکور سراسری است اما با این حال پدرش با ادامه ی تحصیلش مخالف است.
وقتی از مخالفت های پدرش می گوید ته چشمانش غمی عمیق می نشیند به ویژه حالا که فصل ثبت نام دانشجویان است دلش بیشتر از مواقع دیگر می گیرد. اینکه چرا باید از حق طبیعی تحصیل محروم باشد.
از روزی یاد می کند که تلوزیون اخبار جوانه ها را پخش می کرده و با ورودی های کنکور آن سال گفتگو می کرده و ساعت ها مات این صحنه اشک ریخته است.
اشک های ساحره روی گونه هایش می ریزد وقتی از التماس هایش به پدر می گوید و اینکه روزهای متمادی گریه کرده تا پدرش اجازه ی ادامه تحصیل را به او بدهد.
با صدایی لرزان می گوید: اما پدرم سر سخت تر و یکدنده تراز این حرفهاست که مرا به دانشگاه بفرستد.”
مادر ش با شنیدن حرف های دخترش، نگاهی اندوهگین به او می اندازد و با دودلی که از کلامش پیداست،از پدر و دختر هر کدام به نوعی دفاع می کند.
از طرفی دوری و ناامنی جاده ها را دلیلی محکم برای نرفتن ساحره به دانشگاه می داند اما در عین حال می گوید: ” برای دخترم تصور نرفتن به مدرسه سخت بود. برای همین بارها عمداً در امتحان یکی از درسهایش حاضر نمی شد تا دوران مدرسه اش طولانی تر شود.”
ساحره خوب می دانست که با پایان یافتن مدرسه اش برای همیشه درس و تحصیل را باید کنار بگذارد.
ساحره در روستای حصار پایین در یک کیلومتری شهر کیلاوند زندگی می کند.
به قول خودش اگر دانشگاه نرود کار دیگری ندارد انجام دهد. به ویژه اینکه روستایش از همه امکانات فرهنگی آموزشی محروم است.
با کلافگی خیلی زیاد می گوید:” خانم! نمی دانید اینجا چقدر زمان دیر می گذرد. به ویژه زمستان ها روزها و شب ها آنقدر کش می آیند که نمی دانی چگونه باید آنها را سپری کنی.”
ساحره راست می گوید: روستای حصار پایین آنقدر ساکت است که گویی هیچ جانداری در آنجا زندگی نمی کند. در این روستا نانوایی، خوار بارفروشی، قصابی و کوچکترین امکانات رفاهی وجود ندارد مردم روستا برای تهیه ما یحتاج خود هر ساعت مجبورند به کیلاوند بروند.
به ساحره می گویم:چرا برای این شب های کش دار برنامه ریزی نمی کنی؟ مثلاً چرا کتاب نمی خوانی؟
بی درنگ انگار که بخواهد از خودش دفاع کند با چهره ای حق به جانب می گوید: در این روستا هیچ کتاب و کتابخانه ای وجود ندارد. برای عضو شدن در کتابخانه های دماوند هم مجبور به رفت و آمد در یک مسیر طولانی هستیم اما می دانی خانم! هر بار رفت و آمد به دماوند حدود ۱۷۰۰تومان هزینه دارد. تازه اگر بتوانی به تنهایی به دماوند بروی که معمولاً برادر و پدرم چنین اجازه ای به من نمی دهند.
سحر دختر ۱۸ساله از اهالی روستای حصار پایین نیز از وضعیت روستایش گله دارد و می گوید: روستای حصار پایین تنها چند کیلومتر از دماوند و شهرتهران فاصله دارد اما امکاناتش اصلاً قابل مقایسه با آنها نیست.
سحر از رفتن مداوم به کیلاوند و تحمل جاده ناهموارش و تهیه مواد اولیه خانواده اش ناراضی نیست. اما نگاههای ساکنان روستا و به قول خودش کیلاوندی ها آزارش می دهد. او می گوید: برای تهیه یک سطل ماست هم مجبوریم به کیلاوند برویم. اگر این رفت و آمدها کمی زیاد شوند، حرف و سخن های زیادی هم خواهی شنید.
حصار پایین یک کانون روستایی برای زنان دارد که زنی به نام حوری نورمحمدی آن را اداره می کند. در این کانون تعاونی تولید خیاطی دایر است و با وجود نیاز بسیاری از زنان روستایی به اشتغال فقط تعداد کمی از زنان در آنجا مشغول به کارند.
مساحت پایین خانه ها، افزایش آمار مهاجران کرد و لر، تعداد اندک مردان نسبت به جمعیت زنان، نبود وسایل حمل و نقل برای رفتن به مراکز اصلی شهر و نبود مراکز خرید از مهم ترین مشکلات حصار پایینی ها ست.
بسیاری از دختران شهرستان دماوند با وجود تعداد زیاد مراکز دانشگاهی در این شهرستان به ویژه مجتمع دانشگاهی رودهن، دانشگاه آزاد دماوند و دانشگاه پیام نور همچنان از رفتن به دانشگاههای شهرستان محرومند. وجود دیدگاههای سنتی مردان این شهر از دلایل اصلی این مسئله عنوان می شود.
آنچنان که پدر ساحره دلیل اصلی منع دخترش از رفتن به دانشگاه را محیط ناسالم دانشگاههای این شهرستان می داند.
