پرستو دوکوهکی ،بهترین وبلاگنویسفارسی:مشهور شدن در ایران پدیده مطلوبی نیست
کانون زنان ایرانی-فریده عائب : پرستو خیلی راحت حرف می زند.وقتی در حرفهایش دقیق می شوم,ردپاهایش را در وبلاگ “زن نوشت” می یابم.درست با همان لحن،احساس،افکار و حتی انتقادات.
“زن نوشت”به عنوان بهترین وبلاگ ژورنالیستی فارسی توسط دویچه وله(رادیو و تلویزیون برون مرزی آلمان) انتخاب شده است.وبلاگی که سه و نیم سال پیش پرستو دوکوهکی ۲۵ ساله آن را با هدف نوشتن درباره زنان راه انداخت.
دو – سه روز بعداز اعلام موفقیتش گفتگویی با او کردم که میخوانید:
“زن نوشت” به عنوان بهترین وبلاگ ژورنالیستی فارسی انتخاب شده,اما به نظر می رسد یکی از منتقدان اصلی این مسابقه خودت هستی.چرا؟
من فکر می کنم ماهیت وبلاگ مسابقه بردار نیست.شاید بتوان به دلیل تعداد زیاد مخاطبان،وبلاگی را بررسی کرد ,اما نمی توان چیزی به اسم بهترین وبلاگ در نظر گرفت.مثلا در روزنامه نگاری می توان بهترین را انتخاب کرد چون معیارهایی برای داوری وجود دارد.اما وبلاگ چه معیارهایی دارد تا بتوان بر اساس آن داوری کرد؟
به نظر من عجله کردن در برگزاری مسابقه باعث شده قانونهایی گذاشته شود که مبنای درستی ندارد.
حال اینکه چرا این مسابقه برگزار شده و ماجرا چه بوده،نمی دانم.حتی من از خودشان پرسیدم اما جواب درستی به من داده نشد.
اما قرار شد مسئول برگزاری مسابقه وقت مصاحبه ای بدهد.چون برای من که برنده این مسابقه هستم,همه چیز جای سوال است چه برسد به افراد دیگر.
اگر وبلاگ مسابقه بردار نیست پس چرا در این مسابقه شرکت کردی؟
من شرکت نکردم.زمان اعلام برگزاری مسابقه من ایران نبودم و اصلا از ماجرا خبر نداشتم.تا اینکه پیام تبریک کاندیدا شدنم را از دوستی شنیدم.نمی دانم چه کسی مرا کاندیدا کرده بود. به هر حال از شنیدن این خبر خوشحال شدم.
به نظر تو وبلاگ ژورنالیستی یعنی چه؟
خودم هم نمی دانم.اسم مبهمی است.اصلا چرا باید وبلاگ را به ژورنالیستی و غیر ژورنالیستی تقسیم کرد؟مگر فقط این دو نوع وبلاگ وجود دارد؟من این طبقه بندی را نمی فهمم.
در بخشهای دیگر مسابقه وضعیت وبلاگها مشخص بود.مثلا بهترین وبلاگ از نظر طراحی.اما بخش اصلی ماجرا به وبلاگهای ژورنالیستی اختصاص دارد.مثلا وبلاگی متعلق به یک زوج مصری که از سوی خبرنگاران بدون مرز به عنوان برنده اعلام شده بود ،کارکردش پوشش دادن اعتراض های مدنی مردم مصر و در واقع سیاسی بود و نه الزاما ژورنالیستی.
حتی نمی فهمم که کجای وبلاگ من ژورنالیستی است.این برایم سوال است و منتظر جواب آنها و یا حداقل کارشناسانی هستم که به من بگویند وبلاگ ژورنالیستی چیست؟
اگر خودت داور می شدی،به کدام وبلاگ جایزه می دادی؟
داوری چنین مسابقه ای را هرگز به عهده نمی گرفتم.چون کل مسابقه زیر سوال است.
چرا تعداد کسانی که به وبلاگهای فارسی رای داده بودند در مقایسه با زبانهای دیگر کم بود؟
اولا درباره این مسابقه خیلی نوشته نشده بود.بسیاری از افراد اصلا از وجود این مسابقه اطلاع نداشتند.تازه کاندیداهای این مسابقه ,همه با هم دوست بودند و همه در یک روزنامه کار می کردند.بنابراین مخاطب ها هم افراد مشترکی بودند.خیلی از افراد هم نتوانستند در بین این کاندیداها وبلاگ مورد نظر خود را پیدا کنند.
پرستوی قبل از این جایزه با بعد از آن چه فرقی می کند؟
هیچی!آخرقرار نیست فرقی بکند. فقط الان کنجکاوم بدانم جایزه ام چیست.
راستش را بخواهید خوشم نمی آید که اسمم مطرح شود.
چرا؟مشهور شدن که چیز بدی نیست؟
چون اینجا معروف شدن اصلا ویژگی مثبتی نیست.اگر زمانی احساس شود که می توانی تاثیر گذار باشی،تحت فشارت می گذارند.در ایران مشهور شدن امر مطلوبی نیست.
کدام وبلاگ را بیش از همه دوست داری؟
خیلی از وبلاگهایی را که کنار وبلاگم لینک داده ام,دوستشان دارم.اما بیشتر،وبلاگهایی را دوست دارم که خودشان هستند.با کسانی که در وبلاگهایشان مقاله می گذارند نمی توانم ارتباط برقرار کنم.هرچند از مطالبشان لذت می برم.
به نظر من کارکرد وبلاگ،بیان حس و عقیده نویسنده است.به همین خاطر وبلاگ خورشید خانم را دوست دارم چون خیلی نزدیک به خودش است.
در وبلاگت نوشته ای که سندرم خانه نشینی گرفته ای.منظورت چیست؟چرا دچار این سندرم شده ای؟
نمی دانم.من کمی دچار اختلال هویتی شده ام.نمی دانم پرستویی که گاهی اکتیویست می شود بهتر است یا وقتی روزنامه نگار است؟یا پرستویی که گاهی می خواهد درس بخواند تا علمش را بالا ببرد و بعدا انتخاب کند که چکار کند؟
در عین حال این حس شخصی با بعضی اتفاقات عمومی همزمان شده است.مثل فضای نامطلوب روزنامه نگاری ایران.اینکه هیچ روزنامه ای وجود ندارد تا بتوانی خودت باشی.
به نظرت این اختلال هویتی کی تمام می شود؟
خودم را می شناسم و می دانم برای این آدم, کاربرد بیرونی کارهایی که انجام می دهد ,مهم است.اما به این نتیجه رسیده ام که که باید حتما درس بخوانم. تا از طریق چیزهای جدیدی که یاد می گیرم فضا را بهتر درک کنم.
من خیلی دچار خوددرگیری می شوم.اما خوشحالم که این خوددرگیریها را می توانم بنویسم.فکر می کنم دانستن خوددرگیریهای یک دختر ایرانی با توجه به شرایط زندگی اش که ممکن است یک دختر در فرانسه هم دچارش باشد تجربه قشنگی است.
برایم جالب است که راحت میتوانی احساساتت را بنویسی.احساسی که بیرون از فضای مجازی واکنش خواهد داشت.تا کنون از این کار پشیمان نشده ای؟
مثل همه چیز هزینه و فایده دارد.من آدم برونگرایی هستم.در نتیجه،اینکه آدم های دیگر هم از حسم باخبر شوند،برایم سخت نیست.
ولی بارها دچار تناقض شده ام.اوایل در وبلاگ امنیت وجود داشت و کسانی که وبلاگ می خواندند افراد خاص و محدودی بودند.بین آنها راحت می نوشتم. به مرور وقتی تعداد خوانندگان زیاد شد خودسانسوری ام نیز تا حدی زیاد شد
حتی دچار این مشکل شدم که در جمعهای فامیلی گزارشها به گوش مادرم می رسید.هر چند رابطه من و مادرم طوری نبود که بخواهم چیزی را پنهان کنم اما یا وقت نمی شد ویا ترجیح می دادم اتفاقات را بنویسم تا تعریف کنم.تا اینکه تصمیم گرفتم به پدر و مادرم اینترنت آموزش بدهم.مادرم مستعد بود و خیلی زود یاد گرفت.
مادرت قصد ندارد وبلاگی برای خودش درست کند؟
هنوز به آن مرحله نرسیده است.اما از آنجایی که خیلی پای کامپیوتر می نشیند،بعید نیست.
به هزینه های بیان احساس درونی ات اشاره کردی.اما چه سودی از آن می بری؟
وقتی می نویسم باعث میشود تکان بخورم.احساس می کنم وقتی مشکلم را همه فهمیده اند،پس باید حلش کنم. این باعث انگیزه و حرکت من می شود.
یکی دیگر از بهترین خصوصیات وبلاگ ارتباطات است من خیلی از ارتباطات لذت می برم.بعضی وقتها می توانی با کسانی ارتباط داشته باشی که حتی خوابش را هم نمی بینی.
اصلا چه شد که وبلاگ نویس شدی؟
خیلی اتفاقی با وبلاگ حسین درخشان آشنا شدم .بعد با وبلاگ خورشید خانوم.
برای وبلاگها کامنتهایی به اندازه یک پست وبلاگ میگذاشتم.تا اینکه با تشویق یکی از دوستانم به جای نوشتن کامنتهای طولانی وبلاگی برای خودم درست کردم.
آن اوایل در اینترنت چیزی درباره مسائل زنان پیدا نمی شد.حتی دو خط خبر هم نمی توانستی پیدا کنی.من در وبلاگم شروع کردم به نوشتن درباره مسائل زنان.
مثلا هیچ روزنامه ای خبر پلمب کردن مرکز فرهنگی زنان را کار نکرد.وقتی من این خبر را در وبلاگم نوشتم,بچه های مرکز خیلی خوشحال شدند.
یا مثلا در همایش آسیبهای اجتماعی ایران که دو سال پیش برگزار شده بود،دکتر اولیایی زند تحقیقی درباره روسپی گری ارائه داد همراه با پخش فیلمی که با یک زن روسپی مصاحبه کرده بود.این فیلم خیلی اثرگذاربود ولی هیچ کس نتوانسته بود درباره اش چیزی بنویسد.من دیالوگ فیلم را کامل در وبلاگم گذاشتم که خیلی سر و صدا کرد.
مهمترین ویژگی زن نوشت چیست؟
وبلاگم مثل دوره های زندگی خودم است.در دوره هایی که در هیچ روزنامه ای کار نمی کردم,وبلاگم کاملا شخصی می شد.
زن نوشت مرا در دوستی های وبلاگی انداخت و خیلی زود با بچه های کاپوچینو دوست شدم و بعد هم به مافیای وبلاگستان معروف شدیم.
