تبعیض مثبت به سود زنان، ناصر فکوهی

تبعیض مثبت (Positive discrimination) که گاه آن را ”عمل مثبت“ (Positive action Affirmative action-) نیز نامیده‌اند، به گروهی از ساختارها، چارچوب ها و دستورالعمل های قانونی و اشکال اجرایی و عملی آنها اطلاق می شود که می توانند به طور دائم و یا در دوره هایی خاص به کار گرفته شوند تا یک گروه اجتماعی، سیاسی، دینی ، جنسیتی و … ویژه را از موقعیتی نامطلوب نسبت به کل جامعه مربوطه خارج کرده و به صورتی شتاب یافته امکانات رشد و شکوفایی بیشتری به آن گروه بدهند.

از این لحاظ تبعیض مثبت را باید کاملا از اقدامات و برنامه ریزی های معطوف به ایجاد برابری اجتماعی متمایز کرد زیرا در اقدامات اخیر، هدف صرفا فراتر رفتن از هویت های گروهی افراد و یافتن مکانیسم هایی است که این هویت ها را ”نادیده“ گرفته و بدون توجه‌ به آنها شانس برابری به ایشان بدهند، در حالی که در تبعیض مثبت درست برعکس، تعلق به یک هویت خاص است که امکان استفاده و بهره بردن از یک ”شانس ویژه“ یا یک ”امکان خاص“ را فراهم می کند.

تبعیض مثبت مکانیسمی است که برای جبران وضعیت های پیشین و حاصل از تبعیض های گوناگون اجتماعی (اغلب علیه گروه های اقلیتی، اما در برخی موارد نیز علیه گروه های اکثریتی نظیر تبعیض های طبقاتی و استعماری، یا گروه های برابر جمعیتی نظیر تبعیض علیه زنان) ابداع شده است. بنابراین همواره باید پیش از بحث درباره لزوم و چگونگی مکانیسم های تبعیض مثبت، از توصیف و ارائه تاریخچه‌ای از تبعیض های موجود درباره گروه اجتماعی مورد نظر آغاز کرد و به همان میزانی که بتوان شدت و گسترش تبعیض ها را نشان داد و به اثبات رساند نیز می توان اقدامات تبعیض مثبت را توجیه کرد.

افزون براین در بحث تبعیض مثبت باید بر روندها و چگونگی شتاب ”متعارف“ آنها در جبران تبعیض مورد نظر تامل کرد. به عبارت دیگر باید بر این نکته انگشت گذاشت و آن را به اثبات رساند که تبعیض مربوطه نمی تواند با مکانیسم های متعارف برابری اجتماعی در زمانی معقول و لازم از میان برداشته شود. در این صورت شاید بتوان گفت که تبعیض مثبت بهر سو و به طور نسبی جزو اقدامات و رویکردهای استثنایی تلقی می شود و نه آنچه بتوان آن را در دراز مدت متصور شد، زیرا در این صورت با اصل هدایت کننده آغازین خود در تناقض قرار می گیرد.

در تاریخ معاصر جوامع انسانی از مکانیسم تبعیض مثبت در چند مورد به طور خاص استفاده شده است: نخست در مورد گروه های نژادی و به ویژه سیاه پوستان در امریکا؛ دوم در مورد گروه های اقلیت دینی-قومی به ویژه در کشورهای با ساختار موزائیکی فرهنگی ( خاور میانه، آسیای جنوب شرقی، برخی از کشورهای افریقایی) ؛ سوم در مورد گروه های قربانی معلولیت های جسمانی و ذهنی مادرزاد و یا حادثه ای؛ و چهارم در مورد زنان که به دلیل زیستن در جوامع پدرسالار و بسیار خشن کنونی، قربانیان اصلی( در کنار کودکان) قدرت و خشونت رایج هستند و در این حال برای خروج از مدارهای این تبعیض در وضعیت بسیار نامطلوبی به سر می برند.

ریشه برنامه های تبعیض مثبت یا عمل مثبت را باید در مبارزات مدنی سیاهان امریکا در دهه ۱۹۶۰ دانست که در سال ۱۹۶۴ به‌ تصویب نخستین قانون در حمایت از استخدام سیاه پوستان در این کشور انجامید. بنابر این قانون که در سال ۱۹۷۰ با پاره‌ای قوانین دیگر تکمیل شد، بنگاه های صنعتی تجاری موظف می شدند که گزارشی از نرخ استخدام برخی از گروه های قومی به نسبت کل کارکنان خود را به مقامات فدرال ارائه داده و استخدام های خود را با سهمیه بندی های اعلام شده قانونی انطباق دهند. در طول چهار دهه گذشته این قوانین که به تدریج چنان رایج شدند که به صورت متعارف و داوطلبانه به اجرا در آمدند سبب شکل گیری قشری متوسط از سیاه پوستان و اسپانیایی تبارها(هیسپانیک ها) در امریکا شده هر چند که هنوز بیش از ۲۵ در صد از سیاهان در فقر به سر می برند.

استفاده از مکانیسم های عمل مثبت به سود زنان از سال ۱۹۸۴ در اروپا با تصویب گروهی از قوانین در سطح اتحادیه اروپا برای تقویت اشتغال زنان آغاز شد. در بریتانیا قانون درباره تبعیض جنسیتی‌ سبب شد که تبعیض علیه زنان و فشار بر آنها در محیط‌های کاری کاهش یافته و امکانات بیشتری برای زنان دارای فرزند برای کارکردن ایجاد شود. در کشورهای در حال توسعه و از جمله کشور ما، قوانین کار تا اندازه ‌ای در همین جهت و در حمایت از زنان وارد عمل شده‌اند اما این قوانین و در مجموع کل اقدامات انجام شده بسیار ضعیف تر از حد مطلوب و موقعیت کنونی جامعه ما قرار دارند.

با این وصف گروهی از کارشناسان نیز با فرایندهای عمل مثبت مخالفت می کنند و در مقابل آنها چندین استدلال را به میان می کشند: نخست انکه به باور آنها، یازوکارهای عمل مثبت سبب به کنار رفتن سازوکارهای شایسته سالاری شده و به آنجا خواهد کشید که افرادی بدون برخورداری از مهارت ها و سطح قابل قبول برای موقعیتی خاص به ان موقعیت دست یافته و از این طریق آن موقیعت را نازل کنند؛ استدلال دیگر آن است که سازوکارهای عمل مثبت سبب می شود که افراد بهره‌مند از آنها به نوعی ضعف و وضعیت فروتر اجتماعی خود را پذیرفته و ان را درونی کنند و از این راه به بازتولید آن دست زنند؛ و سرانجام اینکه سازوکار عمل مثبت به افزایش تعارض و برخورد میان گروه های مختلف اقلیتی و این گرو.ه ها با گروه های اکثریتی دامن می زند زیرا هر گروهی بر آن است که در حقش ظلم شده و به مهارت های واقعی آن توجه نشده است. با این وصف برغم تمام این استدلال ها تجربه عملی سازوکارهای عمل مثبت در طول سه دهه گذشته در اغلب کشورها و به ویژه ایالات متحده امریکا در مجموع مثبت بوده است و امروز هیچ کس نمی توان نقش این سازوکارها را در به وجود امدن یک طبقه متوسط سیاه پوست در امریکا و یا بهبود موقعیت زنان در اروپا انکار کند.

در این میان و در رابطه با موقعیت ایران باید توجه داشت که کشور ما در حال حاضر به سرعت در حال افزایش مشارکت اجتماعی زنان خود است و از این لحاظ شاید بتوان بدون مبالغه ادعا کرد که وضعیت زنان ایران با هیچ یک از کشورهای خاور میانه و شمال افریقا یعنی با اکثریت قریب به اتفاق سایر کشورهای اسلامی قابل مقایسه نیست و توسعه یافتگی از این لحاظ نرخ بالاتری را نشان می دهد. البته باید بلافاصله اضافه کرد که مشارکت اجتماعی زنان در ایران در حوزه های مختلف شکل یکسان و نرخ همانندی را نداشته است برای نمونه در حالی که زنان ایرانی حضور بسیار فعالی را در عرصه های فرهنگی ( سینما، نشر، رسانه ها) دارند اما در عرصه اشتغال صنعتی و به ویژه در سطوح مدیریتی حضور آنها بسیار کم رنگ و حتی در برخی از موارد پایین تر از سه دهه پیش است. حضور گسترده زنان در دانشگاه ها که امروز با نرخ های بالای ۵۰، ۶۰ و حتی ۷۰ درصد نسبت به کل پذیرفه شدگان در حال تحصیل هستند، گویای این حضور اجتماعی قدرتمند اما نابرابر در بخش های مختلف است.

تداوم این وضعیت بی شک نمی تواند مناسب بوده و از ابعاد گوناگون کشور و روند توسعه پایدار را چه در رابطه با موقعیت خود زنان و چه در سایر زمینه ها به خطر انداخته و حتی ممکن است امکان پس رفت های اجتماعی و از میان رفتن دستاوردهایی که در طول سه دهه اخیر برای زنان حاصل شده است را همراه داشته باشد. تاثیر این امر نیز پس رفت عمومی جامعه خواهد بود، باید تاکید کرد که موقعیت زنان مهم ترین شاخصی است که در ارزیابی وضعیت توسعه جوامع کنونی می توان بر آن اتکا کرد و در کشوری همچون ایران سرنوشت اینده جامعه ما به دلایلی بی شمار با موقعیت زنان پیوند خورده است: زنان ایرانی در واقع در حال حاضر نه تنها در حال دگرگون کردن و بهبود وضعیت خود هستند بلکه در همین راه جامعه ایرانی را نیز به سوی دگرگونی کاملی پیش می برند.

از این رو باید هر چه سریع تر و در قالب بالاترین اجماع ممکن، درباره مکانیسم های عمل مثبتی که بتواند این وضعیت را اصلاح کند به اندیشیدن پرداخت و با این وصف این نکته اساسی را نیز نباید از یاد برد که استفاده از عمل مثبت، کاری بسیار حساس است که باید آن را با موقعیت جامعه ایرانی با تمام تضادهای متفاوتی که در آن وجود دارد انطباق داد؛ تضادها و موقعیت‌هایی از جمله درعرصه روابط پیچیده و متناقض میان سنت و مدرنیته، تحول وضعیت جمعیتی، دگرگونی ساختارهای خانوادگی و رفتارهای مربوط به آنها، نقش گسترده جوانان در عرصه های اجتماعی و فرایند عمومی جهانی شدن که ما نیز خواسته یا ناخواسته بخشی از آن هستیم، و در کنار همه اینها، سیر شتاب گیرنده‌ای که جامعه به دلیل ورد آن در یک فرایند انقلابی و تحولات ناشی از آن . همه این مواردرا باید به مثابه چارچوب های تودرتویی در نظر گرفت که الزامات بحث ما را می سازند و ما را وا می دارند که هر گونه تصمیم گیری و برنامه ریزی و عملی در این زمینه را با دقت و ابتکار بالایی انجام دهیم.

به کار گیری برنامه های عمل مثبت پیش از هر چیز باید در بعد و با رویکردی بسیار جدی پیگیری شود و تنها در حد تصویب و اجرای چند قانون حمایتی برای مثال از اشتغال زنان خلاصه نشود. اما آنچه از این امر باز هم مهم تر است اینکه این سازوکارها لااقل با چهار خصوصیت جامعه ایرانی کنونی انطباق یابند. نخست آنکه ایجاد سازوکارهای عمل مثبت را با ساختار نظام خویشاوندی و روابط زنالشویی در ایران انطباق دهیم به صورتی که از شوک های احتمالی در این زمینه جلوگیری کنیم. سپس آنکه این سازوکارها را با فاصله طبقاتی زیادی که در حال حاضر در جامعه ایرانی مشاهده می شود و یکی از خصوصیات عمومی جوامع در حال توسعه است انطباق دهیم و تلاش کنیم که با این اقدامات تعارض های ناشی از این فاصله افزایش نیابد. سوم آنکه بتوانیم وجود سبک های زندگی بسیار متفاوت ایرانی را که عموما در تعارض هر چه اشکارتری میان سنمت و مدرنیته در جامعه ما به چشم می خورد سازگار کنیم و سرانجام آنکه بتوانیم خاص گرایی های محلی – قومی را با این اقدامات سازگار نمائیم. هر یک از این موارد نیاز به گشودن حوزه‌های فکری‌ای دارد که بتوانند به بحث و تبادل نظر میان کارشناسان و اندیشمندان آن حوزه امکان دهند و در این میان شاید کی از مهم ترین اقداماتی که نباید از ان غافل شد تججربه سایر کشورهای توسعه یافته در این زمینه هاست.

امید ما این است که این بحث اغازی باشد برای دامن زدن به بحثی گسترده تر درباره ارزش و کارایی سازوکارهای عمل مثبت زیرا از این طریق کمی توان موضوع را نه فقط در رابطه با موقیعت زنان بلکه در بسیاری موارد دیگر و مورد نیاز در جامعه ایران کنونی برایمثال در رابطه با ج.انان، قومیت ها و غیره نیز به کار برد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.