با این دختران باید صبور بود

گزارشی از مرکز حرفه‌آموزی و توان‌بخشی دخترانه عاطفه

سرمایه-یلدا معیری:

از در که وارد می‌شوم گلدان‌های زیبا و انبوه سبز نگاهم را جلب می‌کند. فضایی با نشاط و خوش‌رنگ با تزیینات خاص که چیزی بیشتر از یک محیط آموزشی را به ذهن متبادر می‌کند. اینجا مرکز حرفه‌آموزی و توانبخشی دخترانهء عاطفه واقع در مجیدیهء تهران است. جایی که ۸۵ دختر استثنایی (معلولان جسمی و حرکتی بین ۱۴ تا ۳۵ سال) در آن انواع آموزش‌های حرفه‌ای را می‌بینند تا در آینده عضوی کارآمد برای جامعهء خود باشند.

کلاس سرمه‌دوزی اولین کلاسی است که وارد آن می‌شوم. دخترها با صبر، حوصله و دقت، مرواریدها و منجوق‌ها را در نخ‌های بلند فرو می‌کنند و روی پارچه‌های مختلف طرح‌های زیبا و متنوعی نقش می‌زنند. خانم امجدی دبیری که بازنشسته شده است و قبلائ در مرکز حرفه‌آموزی و توان‌بخشی صیاد شیرازی در پاسداران کار می‌کرده، دانشجوی کارشناسی ارشد کودکان استثنایی است و از همان ابتدا در همین زمینه مشغول به کار بوده است، لیسانس سرمه‌دوزی خود را از آمریکا گرفته و عاشق کار کردن با دختران استثنایی است. او دربارهء این دختران می‌گوید: «بعضی از آن‌ها خیلی سریع پیشرفت می‌کنند. در روز ساعات زیادی کار می‌کنند و کارهایشان آن قدر خوب است که در بیرون از مرکز قادر به فروش آن‌ها هستند. آن‌ها حتی روی ترمه‌های گران‌قیمت و بزرگ کارهای حجیم و زیبا انجام می‌دهند. ولی بعضی از آن‌ها بسیار کند هستند، بعد از کمی کار کردن حتمائ باید استراحت کنند و روند پیشرفتشان بسیار کند است. به طور مثال شاگردی دارم که در روز تنها یک گل کوچک را پولک‌دوزی می‌کند.» خانم امجدی با صبر و حوصلهء فراوان با این دختران رفتار می‌کند و می‌گوید: «من کاملائ طرز رفتار با این بچه‌ها را می‌دانم چون از ابتدا همراهشان بوده‌ام. با این بچه‌ها باید صبور بود.»

دختران با علاقه و شور فراوان کارهای مختلف خود مثل کیف‌های پولک‌دوزی و مـرواریـد دوزی شـده و گـل‌های تزیینی منجوق‌دوزی شده را نشانم می‌دهند و از علاقهء خود به این کار صحبت می‌کنند.

کلاس بعدی که کلاس خیلی جالبی است، کلاس سفال‌گری و نقاشی است. در این کلاس، دختران براساس علاقهء خود با گل، چیزهای مختلف درست می‌کنند روی آن را براساس سلیقهء خود نقاشی می‌کنند.

طرح‌های بسیار جذاب و بداهه‌ای روی این ظروف نقش بسته است. طرح‌هایی که چون گبه، براساس ذهن بداهه پرداز آنان شکل گرفته است. رنگ‌هایی که استفاده می‌کنند بیشتر رنگ‌های اصلی و شاد است. این ظروف را روی دیوار آویزان کرده‌اند و به عنوان یادگاری یکی از آن‌ها را به من هدیه می‌دهند. استاد این کلاس در این باره می‌گوید: «معمولائ باهوش‌ترین بچه‌ها در این کلاس و کلاس قالی‌بافی شرکت می‌کنند. این‌جا بچه‌ها براساس هوش طبقه‌بندی می‌شوند و سن آن‌ها در تقسیم‌بندی‌شان تاثیری ندارد. مثلائ یک دختر ۱۵ ساله ممکن است در کنار یک دختر ۳۰ ساله در یک کلاس بنشیند و البته علاقهء آن‌ها در این میان نقش تعیین کننده‌ای دارد و اگر کسی مایل به شرکت در یک کلاس باشد ما او را از این کار منع نمی‌کنیم.»

در کلاس قالی‌بافی، دختران با شور و حـرارت به بافتن قالی‌های کوچک و گبه مشغولند. استادشان می‌گوید: «من براساس علاقه‌شان به آن‌ها طرح می‌دهم. مـثــلائ بـعضـی‌هـا طـرح‌هـای شمایل‌های مذهبی دوست دارند کـه بـه آن‌ها شمایل حضرت عـلـی(ع) مـی‌دهـم. بعضـی‌ها طـرح‌هایی از گل و بلبل و طرح‌های شاد دوست دارند که به آن‌ها طرح‌های شاد و رنگی می‌دهم.»

استادهای این مرکز همه افرادی آرام و صبور هستند. یکی از شاگردان در حال کار ناگهان کنترل خود را از دست می‌دهد و با صدای بلند شروع به اعتراض دربارهء زنگ تفریح می‌کند که معلم کلاس با صبر و حوصله او را از جا بلند می‌کند و به بیرون از کلاس می‌برد. او می‌گوید: «خب، این بچه‌ها، همین‌جورند و مشکلاتی این چنینی دارند، باید با صبر با آن‌ها برخورد کنیم.» در کلاس بغل هم که حصیربافی است یکی از شاگردان با سر و صدای بسیار بلند از کلاس خارج می‌شود و در را با صدای بسیار زیاد پشت سر خود می‌بندد. خانم معلمش می‌گوید: «امان از دست این! این‌قدر در این کلاس را به هم کوبیده که تمام چهارچوب در شکسته است و لــولاهــایـش از جا درآمده‌اند! یکی از دانش‌آموزان اصفهانی که لهجهء بامزه و غلیظی هم دارد سرش را از کلاس بیرون می‌آورد و می‌گوید: «ببخشید خانم، ‌حالا که این همه راه آمده‌اید از این کارهای ما نمی‌خرید؟»

اکثر کسانی که در این مرکز کار می‌کنند اعم از آشپزها، خدمتکاران و… خودشان بچه‌های معلول دارند.

حتی خانم کلانتری، رییس این مرکز هم یک کودک استثنایی دارد که در کلاس نقاشی و سفالگری شاگردی می‌کند. خانم کلانتری بعد از به‌دنیا آوردن وی به این کودکان علاقه‌مند شده، پیگیر این رشته شده و این مرکز را احداث کرده است. او که دیپلم خود را از آمریکا گرفته، لــیسـانس رشته کودکان استثنایی دارد و دانشجوی کارشنای ارشد کودکان استثنایی دانشگاه آزاد است. او معتقد است، این مراکز به بچه‌ها کمک می‌کند که با هم‌نوع‌های خودشان در ارتباط باشند و احساس مفید بودن کنند. او می‌گوید که فرزند ۲۲ سالهء خودش هم خیلی ناسازگار بوده است ولی بعد از آمدن به این مرکز و شرکت در کلاس‌های مختلف آن خیلی آرام شده است. خانم کلانتری مرکز عاطفه را در سال ۱۳۷۹ تـاسیـس کـرده است. کلاس‌های این مرکز مـتشکـل اســـــــت از کـــــلاس‌هـــــای حـصیــربــافـی، سفـالگـری، ســرمـه‌دوزی، مکـرومـه‌بافی، مــرواریـد بافی، تریکوبافی، خیاطی، قالی‌بافی و موسیقی. البته در کنار این کلاس‌ها، هفته‌ای دو روز کلاس گفتار‌درمانی و کاردرمانی هم برگزار مـی‌شـود. همچنین کلاس زبان و نهضت سواد‌آموزی هم برگزار می‌شود. روزهای سه‌شنبه هم درس‌های آن‌ها و چیزهایی مثل آموزش شمارش پول و خواندن ساعت هم تدریس می‌شود که خانم کلانتری در این‌باره می‌گوید: «الـبتـه ایـن‌جـا مخصوص درس خواندن آموزش‌های معمولی نیست ولی برای این‌که بچه‌ها این مباحث را فراموش نکنند هفته‌ای یک روز با آن‌ها این موارد را کار می‌کنیم. بچه‌ها هر روز غذای گرم دارند و کارهای فوق برنامه‌ای چون ماهی یک بار رفتن به سینما یا پیک نیک و دو سال یک بار سفر به شمال یا مشهد را در برنامهء خود دارند. خانم کلانتری می‌گوید: «سعی می‌کنیم تا جایی که ممکن است بچه‌ها را کمک کنیم این سفرها را برنامه‌ریزی می‌کنیم، برایشان در مرکز تولد می‌گیریم. به اندازهء همهء بـچه‌ها کیک می‌خریم و بین آنها تقسیم می‌کنیم.»

او در مورد هزینه‌های این مرکز می‌گوید: «مبلغی را بهزیستی به‌عنوان یارانه می‌دهد و مقداری را خود بچه‌ها تحت عنوان شهریه می‌پردازند و بقیهء مخارج هم از طریق کمک‌های مردمی تامین می‌شود. شهریه‌ای که بهزیستی برای این مرکز به عنوان مرکزی که از نظر سـازمان بهزیستی چند سال است که در ارزشیابی به عنوان مرکز درجهء یک شناخته شده، تعیین کرده ۷۰ هزار تومان در ماه است ولی تا به حال مرکز این مبلغ را از کسی دریافت نکرده است و بالاترین شهریهء دریافتی تاکنون ۴۰ هزار تومان در ماه بوده است.

چون معمولائ این کودکان هزینه‌های درمانی بالایی دارند و پرداخت چنین هزینه‌ای برای خـانواده‌ها سنگین است.» خانم کلانتری می‌گوید: «ما این‌جا مشاوری داریم که دختران را ارزیابی ذهنی می‌کند و بعد از تست هوش، آن‌ها را بر اساس علاقه‌مندی‌شان در کلاس‌های مختلف می‌گذاریم.» خانم کلانتری می‌گوید: «پرداخت به موقع یارانه و خدمات بهزیستی برای ما خیلی مهم است. مراکز دولتی صد در صـد تحـت پـوشش بهزیستی هستند و هزینه‌هایشان مستقیمائ توسط بهزیستی تامین می‌شود. ولی بدون دریافت یارانهء خدمات بهزیستی کار ما خیلی مشکل می‌شود. دوره این خدمات سه سال یا پنج سال است که متاسفانه به موقع پرداخت نمی‌شود و ما الان یارانهء خدمات پنج ماه گذشته را دریافت می‌کنیم و پیش از عید فقط ماه مهر را دریافت کردیم. اگر سازمان بهزیستی به موقع یارانه‌مان را بدهد ما به راحتی از پس مخارج برمی‌آییم.» از خانم کـلانتری دربارهء درآمدزایی مرکز دختران می‌پرسم که می‌گوید: «نه، ما درآمدزایی به آن شـکـل نـداریـم. روز جـهـانـی بهزیستی نمایشگاهی در شیرخوارگاه آمنه برگزار می‌شود که در آنجا کارهای بچه‌ها را فقط برای نمایش می‌گذاریم و فروش نداریم.

آخرین کلاس این مرکز مربوط به دخترانی است که از کمترین ضریب هوشی برخوردارند. شاگردان این کلاس نه نفر هستند و کارهای بسیار ساده‌ای مثل روی هم گذاشتن چند شی را بارها انجام می‌دهند تا قادر به انجام کامل و صحیح آن شوند.» خانم کلانتری می‌گوید: «اینجا، سخت‌ترین قسمت کار ماست. این افرادخیلی ضعیف هستند و ما با آنها کار می‌کنیم تا بتوانند ابتدایی‌ترین کارها را انجام دهند.»از جمله اقدام‌های مهم مرکز عاطفه، کمک به زهره، دختر ۲۹ سالهء استثنایی بوده است که از نظر هوشی چیزی شبیه یک کودک دو ساله است. مرکز به زهره کمک کرده است تا بتواند دوباره پس از یک تصادف سخت روی پاهای خود بایستد. زمانی که من آنجا بودم، زهره از جایش بلند شد و چند گام برداشت. چند گام به پیش.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.