فاطمه حاجیلو پس از آزادی:پیگیری مسایل کارگری حق شهروندی من است
کانون زنان ایرانی -فریده غائب: ” حقوق شهروندی که مسائل کارگری هم بخشی از آن است؛ اولویت اول من است. پس درباره اش حرف می زنم و بحث می کنم.”
فاطمه (پروانه)حاجیلو که چندی پیش به خاطر حضور درفراخوان سندیکای کارگری بازداشت و به زندان اوین منتقل شده بود ,پس از آزادی همچنان بر مواضع خود ایستاده است:”من دغدغه مسایل کارگری دارم چون سال هاست با آن دست به گریبانم.”
فردای آزادی پروانه جمعی از فعالان جنبش زنان و کارگری در خانه اش به دیدارش رفتند.بسیار با نشاط بود و حضور دو پسر جوانش که در ۱۴ روز بازداشت پی گیر کارهای مادر بودند و با دادگاه آشنا شدند؛دلگرمی پروانه را دو چندان می کند.
می گوید حالا که آزاد شده هیچ احساسی ندارد و هنوز هم نتوانسته دلیلی برایش پیدا کند:”همه فعالیت ها در کشور ما سیاسی شده و من که دارم از حقوق صنفی و حقوق شهروند ی ام دفاع می کنم نیز سیاسی محسوب می شوم.”
جریان دستگیری اش را مو به مو تعریف می کند:”قرار بود فراخوان سندیکا را امضا کنم اما تا به محل جمع آوری امضا رسیدم ماموران امنیتی اجازه ورود ندادند و مرا به کلانتری هفت حوض منتقل کردند اما چون من به این موضوع اعتقاد دارم با آنها بحث می کردم.ماموران به من می گفتند که ما طعمه اسانلو شده ایم .او به خاطر پول از کارگران حمایت می کند.اما من با پیش کشیدن وضعیت عینی زندگی ام به آنها فهماندم که حق شهروندی ام را می خواهم.”
او دائم بر تعامل و گفتگو این سندیکا با دولت تکیه می کند:”من الان با شما بحث می کنم تا با بیگانه وارد صحبت نشوم.تا من و شما گفتگو نکنیم به جایی نمی زسیم.”
حدود دو ساعت بازپرسی و تحقیقات مقدماتی در کلانتری هفت حوض طول می کشد.شغل پروانه خانه دار نوشته شد اما او تاکید می کند که بیکار است:”من بیکارم چون از سال ۷۲ تا الان چندین کار را تجربه کرده ام و از همه جا بیرون رانده شدم.این زندگی پر مخاطره مرا به نسایل کارگری حساس کرده است.”
او یک شب را در بازداشتگاه معروف وزرا سپری می کند .برایش ۱۰ روز بازداشت موقت صادر و به اوین منتقل می شود:”۱۲ روز در سلول انفرادی بند عمومی بودم.۱۰ روز اول ساکت بودم به امید آزادی اما از روز دهم شروع کردم به داد و فریاد و این که نگه داشتن من غیر قانونی است.”
اما زندان برای پروانه تجربه ای تازه نبود اما چهره زندان تغییر کرده بود:”از سال ۶۰ تا ۶۴ زندان را تجربه کرده بودم .آن زمان زندانیان سیاسی بیشتر بودند اما حالا زندان پر از متهمان به مواد مخدر و قتل شده و کراک در بند ها بی داد می کند.”
پروانه به دیگر زندانیان اشاره کمی می کند:”درباره این زنان خواهم نوشت از دختری که به خاطر دفاع از خود مرتکب قتل شده بود و یا زنی که به جرم قتل ۳۵ روز بدون پول گوشه ای از زندان کز کرده است.”
آرش و سیاوش پسران جوان پروانه که در این مدت قاضی ها را شناخته بودند؛دستگیری مادرشان را یک تجربه می دانند.سیاوش که سال اول دانشگاه در رشته عمران است می گوید:”در راهروهای دادگاه فهمیدیم که مشکل ما در برابر کوهی از دیگر مشکلات بسیار ناچیز است.”
حالا این پسران با این اتفاق ثابت کردند که تکیه گاهم هستند.”پروانه با گفتن این حرف به طلاقش اشاره می کند:”شوهر سابقم با رفتن من به جامعه و شرکت در جلسات مخالف بود و به خاطرش بدرفتاری می کرد.اما تلاش های من آرام آرام به نتیجه رسید و حالا او تغییر عقیده داده و از حقوق زنان هم دفاع می کند.”
آرش هم خیلی آرام به من می گوید که پدرش ۳ روز در تپه های اوین برای در بند بودن همسر سابقش گریسته است.”
