زهرا رهنورد : دولت موسوی به مطالبات زنان پاسخ می دهد
کلمه: زهرا رهنورد همراه و همرزم مهندس موسوی در گفت و گوی اختصاصی با کلمه از موضوع مطالبات زنان،خاطراتی از دوران فتح خرمشهر و دوران آشنایی و شاگردی دکتر شریعتی سخن گفته است. این گفت و گو را می خوانید:
سرکار خانم رهنورد با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید،در سالهای اخیر حضور زنان را در عرصههای اجتماعی و مدنی بسیار پر رنگ دیدیم ولی این نخستین بار است که یک خانم صاحب رای و نظر و سیاسی را با این حجم گستره فعالیت در حوزه سیاست و انتخابات میبینیم. احتمالا دوستداران شما با سابقه قلمی شما پیش از انقلاب و کتابی که راجع به حجاب زن مسلمان نوشتهاید آشنا هستند ولی در دوره اخیر کدام انگیزه باعث پر رنگ شدن فعالیتهای شما در حوزه سیاست و ورود به عرصه انتخابات شد؟
من قبلا فکر میکردم آقای خاتمی می آیند و وقتی آقای خاتمی نیامد و موسوی پا به عرصه گذاشت فکر میکردم که دیگران مسئولیت حمایت از موسوی را برعهده بگیرند. ولی اصولا من هر انتخاباتی را موسم تغییر و تحول میدانم. در یکی از آخرین نوشتههایم بعنوان کسی که دغدغههایی برای سعادت ملی و بویژه نقش زنان دارد بدون آنکه نقش حمایتی از آقای موسوی داشته باشم در درجه اول بعنوان وظیفه کسی که شرایط و زمبنه تغییر را مناسب میبیند و باید آرمان هایی که مثل بغض در گلو و خوار در چشم بوده را پیگیری کند به تبیین دلایل حضور فعال همه از جمله زنان در انتخابات پرداختم. این انگیزه کلیدی ورود من به صحنه بود و همچنین امید و انگیزه ایجاد تغییر و تحقق آرمانها و نه حمایت صرف از یک کاندیدا.
خانم دکتر! سابقه فعالیت شما در جنگ هم بسیار پر رنگ است. شنیدهام شما در ماجرای سوم خرداد و فتح خرمشهر هم حضور داشتهاید…
من در آنزمان اصلا در خود شهر خرمشهر بودم.
مایلم ماجرا را از زبان خود شما به طور تفصیلی بشنویم.
در زمان جنگ برای کارهای تبلیغی به جبهه میرفتم. در آن موسم خاص به خانم های وزرای کابینه آقای موسوی گفتم که دارم می روم به منطقه اگر خواستید بیایید و تقریبا نود درصد خانمهای وزرای کابینه آقای موسوی آمدند و با یک هواپیمای سی۱۳۰ به منطقه رفتیم و در محل دیگر با اتوبوس به اطراف سفر کردیم. واقعا دورانی فراموش نشدنی بود به جهت ایثار و فداکاری و جانبازان رزمندگان اسلام و نقش زنان. در واقع محیط بسیار دهشتناکی هم بود، زندگی زیر باران گلوله در شهرهای خالی و زیست در زیرزمینهای تاریک و خواب دستهجمعی. زندگی خصوصی در آن زمان تماما تبدیل به یک زندگی جنگی شده بود.
برجستهترین تصویری که از زنان در آن مقطع جنگ دیدید و در ذهنتان ثبت شد چه بود؟
من در موقعیتهای مختلف به خرمشهر رفته بودم. زمان اشغال و زمان آزادی و هرچه دیدم فداکاری و ایثار زنان بود.در زمانی که شهر خالی بود و چند زن و دختر جوان و مادران و همسران جوان آنجا زندگی میکردند و حاضر نبودند خاک وطن عزیز را ترک کنند. همه اینها در ذهن من ثبت شده و احساس میکنم که باید در برابر این زنان زانو زد ولی در فتح خرمشهر که با همسران وزرا رفته بودیم شهر در حال آزادسازی بود. البته در همان زمان هم چون بمبارانها ادامه داشت در زیر زمینها زندگی میکردیم، ما در آن جا کنار خواهران سپاهی بودیم و هرآنچه میدیدم سلحشوری و مقاومت اتکا به شخصیت خود و ایمان به اسلام و دغدغه حفظ وطن عزیز با چنگ و دندان بود. یادم میآید مرحوم خانم علمالهدی، مادر شهید علمالهدی برای ما برنامه زیارت و دعا را پیگیری میکرد.
پس روحیه حضور و مشارکت شما در حوزه سیاسی میراث دوران جنگ است یا تحولات قبل از انقلاب و یا اینکه این احساس و عزم در سرشت شما است؟
تاریخ کشور ما سرشار از حضور زنان نقشآفرین و حماسه ساز است. ما قیام تنباکو را با آن عظمت داریم. در مشروطه هم زنان حضور داشتند چه در اردوگاه راست و چه در جناح چپ به ویژه در دوران پهلوی. زنان با جهتگیریهای فکری مختلف حضور داشتند تا به انقلاب اسلامی که دیگر حضور تنها زنان فرهیخته نیست بلکه یک حضور میلیونی است که امام خمینی نیز با جمله «از دامن زن مرد به معراج میرود» و «زنان پیشوایان ما بودند» بهترین توصیف را در این باره نمودند. هیچ چیز نمیتواند مانند این جملات حضور زنان ما را ثبت کند بنابراین پیش از پیشینه جنگ ما پیشینه تاریخی و انقلاب کبیر اسلامی را داریم و من همیشه میگویم که زنان همیشه حضور داشتهاند. ولی باید قلم و اندیشه ای منصفانه این حضور را ثبت میکرد که همیشه انتظار این را داشتهایم و کمابیش کسانی نیز این کار را میکنند. من نیز در خانواده بزرگی زندگی میکردم که همه آنها در یک حیاط زندگی میکردند و خانواده ای بود که سالار خانواده مادربزرگ بود و در آن محیط ده جور نوع فکر وجود داشت که همه دائما با یکدیگر بحث میکردند. ضمن اینکه صبغه هنری نیز در این خانواده زیاد بود و پدر بزرگ نیز خط زیبایی داشت و دیوان حافظ و قرآنی را که به خط نستعلیق نوشته است هنوز هم وجود دارد. بنابراین محیط زندگی من ترکیبی از سیاست و هنر بود و محیطی سنتی که به شدت هم به مدرن شدن خودش پایبند بود. در آن محیط افکار من بطور طبیعی شکل میگرفت و من ناظر تمام این گفتوگوها بودم و گوش بزنگ بودم که کدام دیالوگ زیباتر است. یکی از مزدک میگفت و می دیدم چقدر زیبا و مساوات طلب است، یکی از اسلام میگفت و میدیدم چه با شکوه است تا اینکه پدرم که استاد دانشگاه جنگ و از عشایر بروجرود و آزادیخواه بود یک مستشار آمریکایی را میزند و در نتیجه گرفتار مشکلاتی شد که رژیم شاه برایش درست کرد.
زمانیکه دیپلم گرفتم نمیخواستم به دانشگاه بروم فکر میکردم که باید بروم داخل مردم فقیر و به آنها خدمت کنم و آگاهیهایی را به آنها بدهم. سال اول فوری رفتم تربیت معلم درس خواندم و معلم شدم و در جنوب شهر که آن موقع قبرستانی به نام مسگرآباد بود که یادم هست دختر بچهای بودم که آنموقع تا میرفتم به مدرسه که داخل قبرستان بود برسم به خاطر اینکه از مردهها میترسیدم خیلی میلرزیدم و فکر میکردم مردهها دارند دنبالم می کنند.ولی چون آرمانی داشتم میرفتم و درس میدادم از کلاس اول دبستان تا دکتری را درس دادهام و از نوزده سالگی معلم بودهام. بلافاصله در مدرسه پرونده برای بچههای محروم درست کردم و روحیه مبارزاتی من را آن منطقه خیلی قوی کرد و وقتی شاگردان خود را میدیدم که فقیر و دردمند هستند فهمیدم که هر جایی که فقر وارد میشود همه چیز را از بین میبرد وارد دانشگاه تهران که شدم در بحبوحه سرو صداها بود که ملیگراها،مذهبیها و کمونیستها دائم فعالیت داشتند و من هم بعنوان یک آدم بدون ایدئولوژی فعالیت میکردم و در هر تظاهرات مبارزه آمیز و مخالفی همراه مبارزان بودم چون ایدئولوژی نداشتم و موج اسلامگرایی که بلند شد مرا جذب کرد. البته ورود من به دنیای اسلامگرایی از مطالعات زیبا شناسی هنری شروع شد و همین در واقع کلید ورود به دنیای اسلام بود و موج اسلامگرایی به شدت مرا جذب کرد. فعالیت خود را با حسینیه ارشاد و دکتر شریعتی شروع کردم و به کلاسهای مطهری نیز در دانشگاه شهید بهشتی میرفتیم. با دکتر شریعتی شروع کردم و جزو حلقه شاگردان نزدیک وی که ۸ نفر بودیم من و آلادپوش و آقای نجفی و موسوی و داریوش ارجمند و میناچی و دیگران بودیم که در این حلقه ایشان به من و موسوی اهمیت خاصی میداد و به من اهمیت بیشتری. چرا که می گفت چطور یک دختر دانشجو که البته آنزمان ازدواج کرده بودم اینگونه است.
نخستین کار من نمایشگاه نقاشی کودکان بود که آنرا بهانه قرار دادم تا در بروشور نمایشگاه اندیشههای خود را مطرح کنم.در آن زمان دیگر روسری سر میکردم و وارد حسینیه میشدم و به اسلام جذب شده بودم. دکتر شریعتی گفت اینجا نمایشگاه بگذارم و من نمایشگاه انسان جهان سوم و ایدهآلها را گذاشتم که کارهای چاپی با تکنیک عکاسی بود که هر دو دنیا را نشان میدادم فریاد و انهدام و تجزیه جهان سومیها و ایدهآلهایی که میتوانستند داشته باشند و ایده آلهای من در واقع و دنیای مساوات طلبانه و عرفانی که در نقشهای فرش است را کشف کرده بودم و آنرا پیاده میکردم.
از دکتر شریعتی جمله خاصی مدنظرتان هست که در تمام دوران فعالیتهایتان روبرویتان باشد؟
ببینید آنچه که در مورد شریعتی میتوانم بگویم و خیلی مرا تکان داد این بود که وی ما را از خودش نراند. من در مقطعی که ایشان را شناختم علاقمند به اسلام شده بودم ولی ایدئولوژی نداشتم پوششم هم پوشش اسلامی نبود البته لباس بلند میپوشیدم و روسری سرم میکردم و داخل میشدم شنیدم استاد مطهری هم گفته بود که بگذارید زنان داخل بیایند حالا اگر چادر هم نداشته باشند عیبی نداره.من معتقدم شریعتی ریسک کرد و ما را پذیرفت و سرمایهگذاری کرد. و جواب داد و مرا از کسی که اسلام را نمیشناخت تبدیل کرد به یک عاشق اسلام این ریسک خیلی مهم بود و در واقع خیلی عبرت گرفتم.
الان اگر بخواهید با نسلی که مخاطب شما هستند صحبت کنید به آنها خواهید گفت که میراث داران شریعتی هستید با زبان امروز؟
من با توجه به اینکه ذهن بسیار بازی داشتم و از هر چمن گلی میچیدم بزرگترین دینم را به شریعتی دارم به لحاظ جذب شدن به اسلام ولی خیلیها معلم من بودند نخستین شروع مطالعاتم با بورکهات بود که تازه مسلمان شده بود. متوجه شدم یک آدمی با این اندیشه بالا است. یک فرانسوی از یک خاندان مجسمه ساز مثل خودم که مجسمه ساز بودم بعد جذب شریعتی شدم بعد جذب مطهری و طالقانی شدم و نهایتا جذب امام خمینی شدم در واقع میخواهم بگویم که شاید هم کلکسیونی از اندیشهها را خیلی راحت در ذهنم جذب میکردم در نتیجه ضمن آنکه بیشترین دین ایمانی خودم را به دکتر شریعتی دارم هم به خاطر افکار بلندش و هم به خاطر ریسک سرمایهگذاری که روی من انجام داد و میتوانست نکند اینکار را برایم مثل روز روشن بود بارها متوجه شوک شریعتی در مواجهه با خودم شدم که خدایا چگونه ممکن است کسی که اینگونه بنویسد و از اسلام دفاع کند ولی نتوانسته هنوز، شمایل و کاراکتر اسلامی مورد نظری را که ما معتقدیم داشته باشد همان و کاراکتری که شریعتی به آن معتقد بود. این ریسک از نظر من بسیار مهم است و من با دانشجویان خودم اکنون اینگونه رفتار میکنم و به آنها میگویم که شما از نظر من پاکترین هستید با هر شکل و قیافهای که هستید و آنها جذب میشوند. چون جوانها پاک، حقیقتطلب و عدالتجو هستند.
میخواهم بگویم که شاید الان این فرصت برای دیگران نباشد و آن کلکسیون فکری که در ذهن من وجود داشت و بعد نهایتا یک فکر مرا جذب کرد در واقع میخواهم بگویم این موج مهم است و در واقع آن یک موجی بود که زمینههای متضاد آنرا رژیم شاه ایجاد کرده بود به شدت مدرنیزاسیون غربزده ایجاد کرده بود و تمایلاتی که به سرکوب اسلامگرایان داشت تمام آنها یک موج بود که توانست مرا بسوی اسلامگرایی بکشاند. مثلا من اولین قلم زدن خودم را درنقد و بررسی در مجله خوشه احمد شاملو انجام دادم تا به مجله زینب در نشریه اطلاعات رسیدم و این مسیر طولانی است. آیا الان هم همین شرایط برای همه است؟ یعنی میخواهم بگویم که در واقع سخن من ممکن است قابل تطابق با شرایط فعلی نباشد و این نکته مهمی است که آیا هر شرایطی میتواند یک کلکسیون فکری را نهایتا به یک ایدهآل آرمانی و مثلا برای من اسلام بکشاند؟ بعد که روزنامه شاملو بسته شد اتفاقا همان موقع حسینیه ارشاد مرا جلب خودش کرد و دیدم که چقدر جالب است برایم یعنی یکدفعه از آنجا به اینجا کشیده شدن خیلی جالب است البته احمد شاملو هم ملاحظات ایدئولوژیک نداشت با ما مثلا من یک مقاله بهش میدادم و اگر مقاله خوب بود میگفت خوبه دختر اگر بد بود میگفت این چیه نوشتی دختر برو بنداز کنار و خیلی این اصطلاحات را داشت و بعد که آنجا بسته شد من باز هم جستجوگر بودم و این هم یک نکته است یعنی آب کم جو تشنگی آور به دست .چون تشنه بودم حسینیه ارشاد را پیدا کردم و تشنگی من را اسلام برطرف کرد.
الگو و اسطورهای که همواره مدنظر شما بوده چه کسی بود؟
ببینید من دهها شخصیت و اندیشههایشان را تجربه کرده بودم از مجسمهسازها که ایدهآلم بود مثل خانم باربارا هپوُرث و خانم کته کوربیس که نقاش و مجسمهساز بودند و در عالم هنر مرا جلب میکردند تا الگوهای دیگر مانند بتهون و تا یک ملوان که خودم میخواستم یک زمانی ملوان بشم و روی دریاها تا اینکه برسد به نویسندهها مثل سیمین دانشور و پروین اعتصامی ولی آن الگویی که نهایتا مرا جلب کرد فاطمه فاطمه است و تمام زندگی من تحت تاثیر این سخن قرار گرفت چرا که شریعتی میخواست بگوید که آن زنی که ایدهآل زن مسلمان است منتصبش نکنید به اینکه از کدام خاندان است و این خود یک روش بود برای جذب به اسلام. دکتر شریعتی گفت فاطمه، میخواهم بگویم دختر پیامبر (ص) است. میخواهم بگویم همسر علی (ع) است. میخواهم بگویم مادر حسین (ع) است. میخواهم بگویم مادر زینب(س) است ولی نه. باز میبینم فاطمه فاطمه است و در واقع شوکی که به من بیش از هر چیز وارد شد در اندیشه اسلامی همین جمله بود. البته بحثهای مبارزاتی خیلی مرا جذب میکرد ولی از وقتی که حضرت زهرا(س) را شناختم نام خود را عوض کردم و خودم نامم را زهرا گذاشتم و رهنورد را بعنوان راهی که وی رفت انتخاب کردم جالب است که کتابهای من به نام زهرا رهنورد منتشر میشد و کتابهایم را به خانوادهام میدادم و مادرم میگفت که این زهرا رهنورد جوان است ، یا پیر ولی خیلی قشنگ به قرآن نگاه میکند کتابهایش را بخوان، خب خانواده من نمیدانستند که این نام خودم است و به خودم توصیه میکردند کتابهایم را بخوانم.
خانم دکتر شما همراهی با نخستوزیر سالهای جنگ را ۸ سال تجربه کردید در آن دوران پر کشاکش سالهای دهه ۶۰ یا آن افول و صعود و سقوط ایدئولوژیها و افکار و محیط وحشتناک ترور و خشونت و اینها و بعدش دوران حضور و تسلط حضرت امام را و بعدش دورهای که به بحثهای قلمی و دانشگاهی پرداختید و دوباره بازگشتید به هنر و اگر آقای مهندس موسوی رای بیاورند شما همسر رییسجمهور ایران خواهید بود مستقل از اینکه شما در نقش همسر رییس جمهور گمان میکنید برای همسر رییس جمهور ایران چه برنامهای دارید فکر میکنید گفتمانها تغییر کرده؟ نیاز امروز چیست و اگر بخواهید بعنوان همسر رییس جمهور سخنی بگویید درباره اینکه زهرا رهنور همسر نخستوزیر اکنون بعنوان همسر رییسجمهور چه تغییراتی داشته است چه میگویید؟
امروز گفتمان تغییر در وضع موجود برای وصول به آرمانهای بلند انقلاب اما از دیدگاه تاریخی که در آن حضور داریم مسئلههاست. ببینید من در ۸ سال جنگ حضور فعال داشتم و در تمام صحنه ها از جبهه رفتن برای تبلیغات تا حضور در صحنههای فرهنگی و اجتماعی و در کنارش صحنههای علمی که شالوده بسیاری از کتابهای علمی من از همان مقطع ریخته شد و پس از جنگ فعالیت خود را فرهنگی و دانشگاهی معطوف کردم تجربه وسیعی اندوختم تا اینکه شرایط فعلی پیش آمد و بعنوان کلیدی برای کسی که مسئولیت دارد در هر دوره تغییر حرفش را بزند و زمان آقای خاتمی هم حرفهایم را در حمایت از ایشان زدم در دوره جدید کلید به آن ترتیب زده شد ولی پس از آن دیدم یکدفعه تقاضا و مطالبات از من زیاد شد برای تداوم کلیدی که زدم با عنوان زنان، رفع تبعیض و حمایت از زنان در دوره ریاست جمهوری دهم به دلیل روابطی که با جامعه زنان دارم دیدم که اندوختهای دارم که فرصتی است که اندوخته اطلاعات نسبت به وضعیت زنان و اندوخته مطالبات زنان، در مطالعات فمینیستی و طرفدار حقوق زنان هم سه سوال وجود دارد که از زنان چه میدانیم؟ چرا وضع زنان چنین است؟ و زنان چگونه سعادتمند خواهند شد؟ این سه سوالی است که من دائم یا مقاله داشتم راجع به این قضیه و هم اینکه الان شرایطی است که مطالبات را مطرح کنم در نتیجه کشیده شدم و تعاملی بین خواست من و خواست زنان در حمایت از موسوی وجود داشته که من از وی حمایت کنم و شما میتوانید اقدامات مرا همرزمانه و هم فکری تلقی کنید از طرفی میدانم خانمها به افکار من درباره حقوق زن احترام میگذارند و افکار من برای جوانان جالب است چون به آزادیهای قلم و بیان و اندیشه مربوط است که خواست همه ماست.
آیا بعنوان یک زن روشنفکر و عضوی از مردم به مهندس موسوی رای میدهید؟
اگر به مطالبات ما زنان خوب پاسخ دهد بله و مشروط است.
آیا به خودشان هم گفتید؟
از من نپرسیده است و به دلیل احترامی که به رای من قائل است هرگز نمیپرسد چون این خط قرمز ما است در واقع من هم این اجازه را به کسی ندادهام و به ایشان هم نمیدهم چون خط قرمز ما این است که چکار میکنی و چرا این کار را انجام میدهی؟ هرگز چنین چیزی نداشتهایم.
مصاحبهای از شما خواندم مبنی بر اینکه گفته بودید من پیش از انقلاب رهنورد بودم اما موسوی موسوی امروز نبود.
خیر، من همیشه گفتهام من زهرا رهنورد بودم در حالیکه موسوی موسوی نبود و حضور من در ذهنها بیشتر ثبت شده بودم من آدم مشهورتری بودم و وقتی به آمریکا رفتم توسط دانشجویان ۱۰ جلد از کتابهایم چاپ شده بودم چون من فعالیتم قلمی بود و قلم در واقع انسان را حک میکند ولی موسوی فعالیتاش بیشتر عملی بود و حضور من عمدتا حضور مکتوب بود که البته چیزی را نفی نمیکند ولی تثبیت شدیدتری دارد. به هر حال من اکنون شهرت و سوابق خودم را به خاطر انقلاب اسلامی، مصرف حمایت از موسوی میکنم تا خدا چه خواهد «افوض امری الی الله» امیدوارم مردم ما سرفراز و مرفه باشند.
اگر فردا آقای موسوی رییس جمهور شدند و انتقاداتی از سوی جامعه زنان به ایبشان شد آیا با جامعه زنان همراهی میکنید یا از مهندس موسوی؟
مسلم است که از جامعه زنان حمایت میکنم. مگر این که منطقی نباشد، همیشه سعادت و کرامت انسان مد نظر من بوده است.
آنوقت در خانه چه میکنید؟
ببینید مطالبات جامعه زنان تاکنون بسیار درست و عقلانی بوده و هرچه بوده حقشان بوده موسوی هم کاملا به این حقوق معتقد است و نمونه آن خود من هستم که سال دوم دانشگاه با ایشان ازدواج کردم و دارای دو فوق لیسانس و دکترا هستم و اگر همراهی وی نبود قطعا نمیتوانستم. خرج مرا هم داد و دانشگاه تهران آنزمان پول میگرفت وقتی فارغالتحصیل شدم به دانشگاه بدهکار بودم و معلم ساده بودم و موسوی در تمام این شرایط از من حمایت کرد و اینها همه مطالبات زنان است ولی اگر ایشان به مطالبات زنان بیاعتنایی کند که بعید میدانم چنین کاری کند من قطعا آن مطالبات را پیگیر ی میکنم و از اختلاف در خانه یا جامعه هم هیچ ابایی ندارم و اصولا آدم محافظهکاری نیستم.
شما در یکی از سخنرانیها گفتهاید که به کنوانسیون رفع تبعیض از زنان میپیوندیم
این نظر خودم است که میگویم و کاملا به آن معتقدم. این موضوع در مجلس ششم هم تصویب شد. اما من این الحاق را با حق تحفظ و احترام به موازین اسلامی و ملی مطرح کردهام.
و در جریانید که خیلی مخالفت هم شد آیا این موضوع را بعنوان یک وعده انتخاباتی مطرح میکنید یا مطالبه زنان؟
این مطالبه زنان است . در کنوانسیون، نکات بسیار مهم است از جمله موضوع رفع خشونت و تبعیض و معتقدم که در کنوانسیون چند موضوع وجود دارد که با حق تحفظ میتوان موضوع را حل کرد و کشورهای اروپایی هم حق تحفظ خود را حفظ کردهاند. در واقع کنوانسیون قاعده عمومی است که با بومیگرایی میتوان آنرا محلی کرد و من میگویم تمام قوانین خوب در جهان در اسلام وجود دارد و مهم اینست که چه خوانشی از اسلام د اشته باشید و برخی اصول کنوانسیون نیز با حق تحفظ حل میشود و دلیلی ندارد که ما هزینههای سنگینی در عرصه بینالمللی بپردازیم بدلیل نپیوستن به این کنوانسیونها سه کنوانسیون منع شکنجه، تجارت جهان و کنوانسیون حقوق زنان است که ما به آن نپیوستهایم و به این خاطر هزینههای بینالمللی میپردازیم. من این پیوستن را به خاطر خودمان میگویم نه برای اینکه بیگانگان از ما راضی باشند، خیر، هرگز.
اگر در دولت مهندس موسوی به شما پستی پیشنهاد شود ، میپذیرید؟
خیر، من سوابق طولانی علمی و مبارزاتی و هنری دارم که بدون رئیسجمهوریها شروع کردهام و بدون آنها هم ادامه میدهم، این یک راه است که به آن ایمان دارم، دلیلی نمیبینم زیر بلیت کسی یا دستگاهی بروم در ضمن ترجیح میدهم همیشه یک شخصیت مدنی باشم تا یک شخصیت دولتی و حکومتی و فکر میکنم که با شخصیت مدنی تاثیر بیشتری در پیشبرد امور و پیگیری آرمانها خواهم داشت.
فرض کنید در آخرین ساعاتی است که به زمان ساعت ۸ صبح روز ۲۲ خرداد نزدیک میشویم اگر یکنفر از نسل سوم و نسلی که الان مخاطب شما هستند بخواهند رای بدهند آخرین جملاتی که به او خواهید گفت ، چیست؟
من به او میگویم اگر آرمان بلندی داری به موسوی رای دهید!
