به بهمن احمدی امویی به پاسداشت آزادی

محمد معماری

در خانه یکی از دوستان مشترک مهمانم. قفسه کتابهایش وسوسه ام می کند.سرک می کشم و دید می زنم کتابها را.کتاب شما هم آنجاست ردیف بالا.اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی ایران که با اقتصاد دانان معتبر و صاحب منصب نظام گفتگو کرده اید.گذاشته بین کتابهای سیاسی.می پرسم که خوانده است؟می گوید هنوز نه.از قفسه برمی دارم.روی کاناپه لم می دهم و شروع به ورق زدن می کنم.صفحه اول نوشته است تقدیمی از طرف ژیلا.می گوید وقتی رفته بودم دفتر روزنامه سرمایه برای دیدن ژیلا لطف کرده اند این کتاب را به من داده اند.می خندم.یادم می آید که ژیلا خانوم چندسالی ست که قول داده به من هم نسخه ای از کتابتان را بدهد و من همچنان منتظرم. هر سال نمایشگاه کتاب به غرفه گام نو که می روم وسوسه می شوم که بخرمش ولی خب کتاب را وقتی از نویسنده هدیه می گیری خواندنش چیز دیگری است.

شروع می کنم به خواندن مقدمه اش.سال ۸۱ نوشته شده است.به پاراگراف آخر می رسم.عبارت غریبی نوشته اید:
« امیدوارم در ادامه کار، جلد دوم کتاب را به گفتگو با مهندس میرحسین موسوی و اکبر هاشمی رفسنجانی اختصاص دهم. دو نفری که همانطور که در این کتاب خواهید خواند، سرنخ بسیاری از تصمیم گیری ها به آن ها ختم شده است، به حق یا ناحق. اما این آن چیزی است که کارگزاران و یاران معتمد آنها گفته اند.»

عجب.چه بازیهایی دارد این روزگار.شک ندارم که خودتان هم وقتی این متن را می نوشتید این چنین ایامی را در ذهنتان تصور نمی کردید.یاد چهار سال گذشته می افتم.انتخابات پرتنش ریاست جمهوری ۸۴.از دکتر معین حمایت می کردید .یادم است مقاله مفصلی نوشته بودید در نقد کارنامه دولت هاشمی.فکر می کنم زمانی بود که قوچانی و عطریانفر آن مصاحبه معروف را در ویژه نامه شرق در حمایت از هاشمی انجام داده بودند.بارها برنامه های اقتصادی دوران ریاست جمهوری هاشمی را به نقد کشیده بودید.انتخابات به دور دوم کشید و شما همچون بسیاری دیگر از دوستانمان بناچار به اردوگاه حامیان هاشمی پیوستید.اما دیگر کار از کار گذشته بود.همه دیدیم آن تبعیض و شکاف عظیمی که در دوران هاشمی نطفه بست و در هشت سال اصلاحات خاتمی پا گرفت چگونه احمدی نژاد را به پاستور فرستاد.

بگذریم.نوشته اید که بسیاری از گره های کور اقتصاد سیاسی ایران را باید از زبان موسوی و هاشمی بشنویم و گفته اید که جلد دوم کتابتان را به گفتگو با این دو شخصیت کلیدی نظام اختصاص خواهید داد.با خود می اندیشم آیا امکان خواهد داشت؟موسوی و هاشمی دو نامی که اکنون تبدیل به خط قرمزهای نظام شده اند.عجب بازیهایی دارد این زمانه ی ملون.مگر می شود؟

اولین گفتگویتان با عزت الله سحابی است.چند صفحه ای می خوانم.تکان دهنده است.با لذت غرق مطالعه اش می شوم که یکی دیگر از دوستان به شوخی اعتراض می کند که امده ای مهمانی یا کتابخوانی؟ می خواهم توضیح دهم که کتاب چقدر جذاب و خواندنی است که یاد یکی از پست های وبلاگ مسعود بهنود هجرت کرده می افتم.چند سال پیش بود که در وبلاگش از کتابتان گفته بود.ظاهرا بهنود خان لندن نشین پس از ماهها انتظار نشسته اند جلوی تلویزیون که بازی حساس منچستر -چلسی را ببینند که این کتاب به دستشان می رسد. می نشینند به تورق کتاب که غرق خواندنش می شوند و همه را یکجا می خوانند.چشم که باز می کنند می بینند جلوی تلویزیون خاموش نشسته اند و بازی هم تمام شده و تماشایش را از دست داده اند.بعد می نویسند که درست است که بازی تیم محبوبم را از دست دادم اما کتاب آنقدر مهم و جذاب و خواندنی بود که پشیمان نباشم.خاطرم است همان موقع ها وقتی این را به ژیلا خانوم گفتم گفت که خودم هم ان پست را خوانده ام و راستش به بهمن حسودیم شده است که بهنود چنین تعریفی ازش کرده اند و تاکید کردند که این را به شما نگویم که خب من هم که نگفته ام.فقط لطف کنید این را از من نشنیده بگیرید آخه خودتان که می دانید…

رمضان است و می گویند که همچنان در انفرادی هستید.بیش از دو ماه است .بستگانتان نگرانتان هستند و ما نیز هم.یک بار از زیدآبادی بزرگوار و نستوه شنیدم که در انفرادی به زندانی فقط قرآن و احتمالا نهج البلاغه می دهند.می دانم که مذهبی هستید و مطمئنم در این روزها و شبهای عزیز و مبارک که همگی مهمان درگاه پروردگاریم کلام خدا در آن سلول گرم و کوچک مونس و آرام بخشتان است.یادم می آید که سالها پیش شریعتی نازنین چه زیبا از احوال تنهایی هایش در انفرادی طاغوت نوشته بود.بی صبرانه انتظار آزادیتان را می کشیم تا مقدمتان را پاس بداریم که چه نیک و سزاوارانه حرمت آزادگی را پاس داشته اید.همیشه سربلند باشید قلندر بی باک.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.